تراکم اندیشه‌ها

قلم‌نگاری‌های ذهنِ من

چون نگریم من که صاحب‌خانه را گم کرده‌ام؟

سر کلاس عربی بهش می‌گم چارتا کلمه بگو، در و دیوار رو نگاه می‌کنه می‌گه عنکبوت. 

می‌نویسم: 

عنکبوتی تنیده قلبت را / راهِ عشقم هماره می‌بندی

 گویمت جان به راهِ تو دادم/ تو به پشتِ خمیده می‌خندی 


می‌گه باران، بارونم نمیاد... می‌نویسم: 

در آسمان می‌گشتم و پروای افتادن نبود/ مصرعِ دومش هی نمیاد، هی نمیاد هی نمیاد چندشِ ننر. 

کاغذو پرت می‌کنم تهِ کوله... می‌گم: از ما شاعر در نمیاد...


پ.نان: این شب‌های غربت...
التماس دعا رفقا :)

پ.2نان: برنامه‌ی چهل چراغ رو دنبال کنید. شب‌ها حوالیِ ساعتِ هفت و نیم، هشت. یه برنامه‌ی یک ساعته‌ی دلنشین با اجرایِ همیشه خوبِ آقای شهیدی‌فر. قسمت‌های گذشته‌اش رو هم کاش دانلود کنید و ببینید. ( راستش من از معرفی کردن همیشه می‌ترسم. از اینکه یه نفر ببینه و خوشش نیاد و تو دلش بهم فحش بده. ولی خب چهل‌چراغ خوبه. جداً خوبه) تو این لینک، می‌تونید هر قسمت رو با میانگین حجم 50 مگ دانلود کنید. 


پ.3نان: یک روزی، یک جایی، به این نتیجه می‌رسی که تا وقتی حرفِ به درد بخوری برای جهان نداری، تا وقتی عقل‌رس نشده‌ای کامل، دهنت را ببندی و جهان را از شرِ افاضاتت مصون بداری.

: دلبرانه‌ شعری که هربار دلمو آشوب می‌کنه. باز این چه شورش است که در جانِ واژه‌هاست... شاعر شکست خورده‌ی طوفانِ واژه‌هاست

 + با 63 تا وبلاگِ نخونده چه کنم؟ 

++ بچه‌ها نشینید به تکمیل کردنِ این مصرعِ بی‌نمک ها... کلمه‌های دلِ یه نفرِ دیگه که میاد قاطیِ کلمه‌های دلِ من، یه جوری می‌شم. انگار یکی بیاد وسط زندگیم بخواد دلبرو ازم بدزده بشه هووم مثلا.

+++ عنوان: جنابِ صائب

Designed By Erfan Powered by Bayan