تراکم اندیشه‌ها

آنچه گذشت

بسم الله
دو هفته پیش، خیلی یهویی اینترنت قطع شد و تصمیم گرفته شد این‌بار به جای شرکت صبانت از مخابرات اینترنت بگیریم. 
خلاصه تا مراحل جمع‌آوری صبانت طی بشه، شد یه هفته :/
بابا رفتن مخابرات. مسئول مخابرات گفت اسمتون تو لیست سیاهه. نگو بابا اینا برای اون مغازه‌شون که توی تهرانه تلفن گرفته بودن و تلفن حتی یک‎‌بار هم استفاده نشده. ولی نمی‌دونم هشت هزارتومن آبونمان داشت و به خاطر هشت هزارتومن اسم ما رفته بود تو لیست سیاه :|
بعد پدرجان رفتن تهران، این جریمه‌ی سنگین و کمرشکن رو پرداخت کنن که طرف گفت از همون کرج هم که میشد. اون یارو چرا نگرفت ازتون؟
و بگذریم از خیراتی که من تو دلم نثارِ مسئولان ذی‌ربط کردم. ولی واقعا این حجم از تعهد و پایبندیِ مسئولین که حتی یه هشت هزارتومنی هم از زیرِ نگاهِ تیزبینشون رد نمی‌شه رو نمی‌دونم چه‌طور تحسین کنم. فتبارک الله احسن الخالقین خلاصه...
+ اتفاقاتی که توی این مدت افتاد رو چون نمی‌خوام روزی سه تا پست بذارم، تو یه پست خلاصه می‌کنم. 
+ اول این‌که ترمِ اولِ دانشجویی تموم شد. آیا اون چیزی شد که می‌خواستم؟ نه. آیا همه چیز همونجوری بود که فکر می‌کردم؟ نه.
اما خب خوش گذشت. در موردِ دانشگاه و ترمِ یک بعدا مفصلا پست می‌ذارم. که حسم نسبت بهش چیه و چه اتفاقاتی افتاد و نمره‌ها -_- و اینا.
+ راستش...این مدت یه جور ترکِ اجباری بود برام. هیچ‌وقت به ترک کردنِ اینترنت به طورِ دائمی فکر نکردم. چون بخشی از زندگی من اینجاست. رفقای من اینجان. اما فکر کنم زندگیِ حقیقمو داشتم گم می‌کردم. من داشتم گم می‌شدم و این اصلا اتفاقِ جالبی نبود. الان به یه تعادلی رسیدم. خوشحالم :)
+ این دو هفته بیشترِ وقتم رو کتاب خوندم و فیلم دیدم. البته که این یکی از دوست‌داشتنی‌ترین روال‌هایی‌ه که می‌شه برای زندگی پی گرفت. ولی واقعا داشتم جون می‌دادم دیگه و خیلی خسته شده بودم از این وضع.
آدما به هیجان خیلی نیاز دارن! کتاب و فیلم فقط خوراکِ روحه...
+ برنامه‌ی جیوگی رو ببینید. شبکه‌ی دو پخش می‌شه و خیلی جالبه. خیلی جالبه. و برای اینکه بیشتر با میلادِ دخانچی که تهیه‌کننده و مجریِ برنامه‌ی جیوگی هست، آشنا بشید، برید برنامه‌ی آرمان‌گرام رو از آپارات دانلود کنید. ( اون قسمتش که با میلاد دخانچی مصاحبه کردن.) 
عقایدِ خیلی جالبی داشت. :)
+ من نادر ابراهیمی رو خیلی دوست دارم...خیلی‌ها. اما واقعا بارِ دیگر شهری که دوست می‌داشتم رو نمی‌فهمیدم. واقعا خیلی تلاش کردم بفهممش. ولی نفهمیدم :) ولی جمله‌های قشنگی داشت. ( یه مستند درباره‌ی ایشون ساخته شده به اسمِ بارِ دیگر مردی که دوست می‌داشتیم. جالبه. ببینید اگه شد.
جانستانِ کابلستان رو هم خوندم که خب سفرنامه‌ی امیرخانی به افغانستانه. کلِ کتاب یک طرف، مقدمه‌ش یه طرف. باورم نمی‌شذ امیرخانی انقدر بانمک بتونه شوخی کنه.
خدماتِ متقابلِ اسلام و ایران رو هم شروع کردم. و خب چی بگم وقتی شهید مطهری نوشته. خاک بر سرم اگه چیزی بگم اصا :)
خیلی خوبه این کتاب. خیلی عالیه. خیلی عالی
دخترانِ آفتاب رو هم دارم می‌خونم. نثرش واقعا بی‌نمکه. جونم در می‌آد تا بخونمش. اما مفاهیمِ جالبی توش هست.
+تو این مدت خیلی کم موسیقی گوش دادم. خیلی خیلی کم...فکر می‌کردم سختم باشه اما نبود. چرا کم گوش دادم؟ چون حس می‌کردم مغزم تخت‌الشعاعش قرار می‌گیره. چون روالِ ذهنم خیلی ناگهانی خطی می‌شد و در راستای اون آهنگی که گوش می‌دادم قرار می‌گرفت. درست یا غلط...فکر کنم دیگه زیاد درگیرِ موسیقی نشم.
+ در موردِ جا مانده از پرواز که الان سه هفته گذشته و پست نذاشتم واقعا، واقعا، واقعا، شرمنده‌م. از فردا دوباره روالِ پست گذاری‌شو شروع می‌کنم و تندتر می‌ذارم البته. معذرت می‌خوام :)
+ سوسن، تو ماهی :)
+ دارم دوباره سعی می‌کنم حفظِ قرآن رو هم شروع کنم. یه روزی پنج جزء حفظ کردم و بعد نفهمیدم چی شد که رهاش کردم. اما خب... نیازش دارم. مغزم نیاز داره به قرآن.
+آخیش...
یاعلی.

Designed By Erfan Powered by Bayan