تراکم اندیشه‌ها

قلــم نگاری های ذهــنِِ من

از کابوس‌هایت...

+ خورشید می‌دونم گفته بودم چند روز فیلان، ولی خب چالش بود :|
راستش اون چالشِ مساحت زیست رو شرکت نکردم چون من مساحتِ خاصی رو اشغال نمی‌کنم و هرجا انسان نباشه، اونجا سرای من است. ممکنه یه وقت برم گوشه اتاق تکیه بدم به کمد، یه وقت برم رو مبل کز کنم، یه وقت رو فرش همینجور وسطِ خونه پخش زمین باشم یا حتی وقتی رفته باشم مهمونی، برم دستشویی و مثلا یه ربع بایستم جلوی آینه تا تمرکز بگیرم و آروم شم!
چالشِ گاهی به کتاب‌هایت فلان رو هم چون اساسا هیچ فلانِ خاصی توی کتابام اتفاق نیفتاده تا حالا و فقط یه مورد امضای جنابِ امیرخانی بود که توسط خورشید که درود بی‌پایان بر او باد، به دستم رسید. و خب اون رو قبلا گذاشته بودم تو وبلاگم و جز آن خیر. 
و دیدم این دفعه هم شرکت نکنم چون من کلا خواب نمی‌بینم خیلی ننربازیه!
یعنی تا چندماه پیش من به قطعیت می‌گفتم که اصلا خواب نمی‌بینم. تا اینکه برنامه وقتِ خواب رو دیدم. آقای ضابطیان اونجا همین حرف رو زد و بعد گفتش که البته جدیدا متوجه شدم که من هم مثل همه خواب می‌بینم! فقط چیزی یادم نمی‌مونه.
جدا از اون... دو مورد کابوس هستش که می‌تونم نام ببرم:
اولی: هفت هشت سالم بود که خواب دیدم خونه‌ی عمه‌اینا هستیم. خونه‌ی اونا کرج نیست و یه شهر دیگه ساکن هستن و بحمدالله چندسالی می‌شه که نه اونا اومدن خونه‌ی ما، نه ما رفتیم خونه‌ی اونا! ولی خب توی خواب اونجا بودم و توی راه‌پله‌ها. توی اون سکانس من رو کولِ یه آقای شدیدا سیاه‌پوش بودم که مثل اینکه دزد بود و هی من جیغ می‌زدم و هی جیغم زده نمی‌شد! یعنی من تلاش می‌کردم جیغ بزنم ولی صدایی خارج نمی‌شد. نفهمیدم آقای دزد تونست ببرتم یا نه چون از خواب بیدار شدم.
دومی: یه فیلم یا مستند دیده بودم درباره حشرات. در واقع یادم نمیاد چی دیده بودم و فقط دارم حدس می‌زنم. چون بچگی‌هام دودسته فیلم به شدت مورد علاقه‌ی من بودن. شاخه چینی ( جت‌لی، جکی‌چان، بروس‌لی) و علمی‌تخیلی. و دو دسته برنامه من رو کاملا تحت تاثیر قرار می‌دادن. یکی روانشناسی، یکی همچنان علمی. تو مایه دانستی‌ها و کاوش و اینا). چون خواب دیدم از سر و کولم ملخ و سوسک و یه سری حشره که هنوز اسماشونو نمی‌دونم داره بالا می‌ره. و مطمئنا مشاهده‌ی بروس‌‌لی همچین خوابی ایجاد نمی‌کنه و مستندِ روانشناسی هم همینطور. پس قاعدتا یا فیلم علمی تخیلی یا مستند درباره حشرات بوده.
الان که فکر می‌کنم یه سومی هم یادم می‌آد: توی یه بیابون بودم. من بودم، شتر، بوته‌ی خار و دیگر هیچ. جیغ زدم از تنهایی و سکانس بعدی توی یه مطب دندانپزشکی بودم. دندانپزشک پشتش به من بود و روی صندلی خودش نشسته بود. من فقط یه تصویر می‌دیدم و اون یه کله شاملِ موهای لَختِ بسیاااار مشکی بود. بعد ایشون یهو برگشت با  این تصویر :| و خب ترسیدم نمی‌دونم چرا. با اینکه می‌دونستم این آدم شخصیت انیمیشن شگفت انگیزانه! و بعد یهو ایشون به این صورت در اومد. ( شخص سمت چپ) و یهو یه ابزار دندون پزشکی که بیشتر شبیه ارّه برقی بود رو برداشت و اومد سمتِ من و طبیعیه که من جیغ زدم! و ایشون هی می‌اومد جلو و من باز جیغ می‌زدم و آخرین جیغ منجر به بیداری شد. ( راستی شما می‌دونید این خانومه یا آقا؟ من هنوزم نفهمیدم حقیقتش :| )
بچگی زیاد رفته بودم دندون‌پزشکی. یادمه نمی‌ترسیدم البته ولی خب شاید تو ناخوآگاهم ترسیده بودم و اینجوری. ولی هنوزم بعد کلی سال نفهمیدم چرا سکانسِ شروع شتر بود!


و دیگر چیز خاصی به ذهنم نمی‌رسه حقیقتش. رویا مویا هم نمی‌بینم اهل این سوسول‌بازیا نیستم. یا کابوس چرت و پرت یا هیچی :دی


هرکی هم دوست داشت باز بیشینه از کابوس‌هاش بگه. من دعوت کردن بلد نیستم :/
و با سپاس فراوان از بانوچه به خاطر دعوت  و اسی به خاطر شروع این بازی :))

ماهی کوچولو
۰۷ شهریور ۹۶ , ۱۲:۳۸
:))) 
کابوس آخریت خیلی خنده دار بود

پاسخ :

دیوونه‌ام :)

بعدش با گریه رفتم بغل مامانم و تعریفش کردم و کلی بهم خندید.
فاطو
۰۷ شهریور ۹۶ , ۱۲:۴۹
ی حسی ب من‌میگه دختر بوده ایشون😁
اصلا چ‌معنی میده کابوس دندون پزشکی ببینی؟😒ایش😒
من همش کابوس میبینم ک تو ی خونه ی قرمز گیر افتادم😶

پاسخ :

خیلی تیتیش بود آخه :(

تو بیا دندونامو خوب کن زود دیگه نترسم ^_^
قرمز چرا؟ :آیکون متفکر
هوپ ...
۰۷ شهریور ۹۶ , ۲۱:۱۱
کابوس دندونپزشکیت خیلی خوب بود :-))))
فکر کنم اواخواهره!!

پاسخ :

ببین چی کار می‌کنید با ما :))

من بهش خیلی شک دارم خلاصه :|
fa fa
۰۸ شهریور ۹۶ , ۰۱:۰۸
جیغ منم تو بعضی خوابا زده نمیشه:))
خوش بحالت که خاب نمیبینیا. من بیدار میشم به بعضی خوابا انقدر فکر میکنم که حتی گریم میگیره یا مینویسمش میشه داشتان تا یه هفته درگیرم اذیت میشم:/

پاسخ :

خیلی حس بدیه :|

راستش ندیدنش یه جوریه، دیدنش هم یه جور. در حقیقت می‌بینم. صبح بیدار می‌شم تپش قلب دارم گاهی، گاهی بیخودی غمگینم، گاهی بی دلیل شادم. خب این یحتمل به خاطر اینه که یه خوابی دیدم که یه تاثیری روم داشته ولی هیچوقت نمی‌فهمم چی بودن و اینم در نوع خودش درگیر کننده است :(
פـریـر بانو
۰۸ شهریور ۹۶ , ۰۳:۰۸
من جیغ می زدم و هی جیغم زده نمی شد! عالی بود این =)))

در مورد سوالت: لابد شتره داشت تو رو می برد دندونپزشکی :)))

پاسخ :

افعالِ کشفی :)

وعو... واااقعا از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم حریر.
♫ شباهنگ
۱۰ شهریور ۹۶ , ۱۹:۵۲
علاوه بر جیغ، من کلاً تو خواب‌هام لالم فکر کنم

پاسخ :

چه بد که :|

دیدی تو این سریالا خواب می‌بینن رسما نیم ساعت حرف می‌زنن چای می‌خورن اینا؟ :|
بانوچـ ـه
۱۲ شهریور ۹۶ , ۲۲:۰۲
مرسی حنا :)

پاسخ :

فدا :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan