تراکم اندیشه‌ها

الان وقتِ خوابِ زمستونیت نیست.خرس نیستی که.

بعضی بازی‌ها را نمی‌شود با صبوری‌کردن و اندیشیدن پیش برد. نمی‌توان رکوردِ بهتری ثبت کرد، اگر قدرتِ تفکرِ سریع نداشته باشی، اگر نتوانی در لحظه، بهترین تصمیمت را بگیری و بهترین رنگ را انتخاب کنی و بهترین ضربه را بزنی. 
بعضی‌روزهای زندگی را هم نمی‌شود با آرامش پیش برد. نمی‌توانی فقط به انتظار بنشینی و فکر کنی و فکر کنی و فکر کنی؛ چون سال‌ها بعد، یکی از روزهای معمولی و ساکتِ زندگی‌ات، وقتی سرت را به پنجره‌ی اتوبوس تکیه داده‌ای، یا با لیوانِ نسکافه در دست نشسته‌ای جلوی آینه و تخیل می‌کنی (بله من همیشه همین کار را می‌کنم و بله من هنوز بچه‌ی خیالاتی‌ای هستم و بله این خیال‌ها بسیار واقعی به نظر می‌رسند و بله مثلِ این است که من چندتا جهانِ موازی داشته باشم و توی هر کدام نقشی بر عهده‌ام باشد و بله مراقبم که دیوانه نشوم)، یا داری وبلاگ می‌خوانی و یا هر کارِ معمولی و آرامِ دیگر، یک رفتار، یک عطر، یک لغت، تو را پرت می‌کند به گذشته. به روزی که به خاطرِ زیاد اندیشیدن و زیاد معطل‌کردن و به جان‌نخریدنِ ریسک، یکی از شیرین‌ترین، پرامتیازترین و دلنشین‌ترین ضربه‌های زندگی‌ات را نزده‌ای.
گاهی باید سریع تصمیم بگیری، سریع دست به کار شوی و منتظرِ نتیجه بمانی. اگر خوب نبود هم... خب کی علمِ غیب دارد که بداند اگر این کار را نمی‌کردی، اتفاقِ بهتری می‌افتاد؟ 

پ.نان: یه حسی داشتم مثلِ اینکه یه مدته رفتم سفر و روی تمامِ مبل‌ها و میزها و چیزمیزای وبلاگ یه ملحفه‌ی سفید انداختم و خیلی از پست‌های قبلیم، بیشتر نقشِ گرد و خاک داشتن تا پست. فلذا، می‌خوام برگردم به روزای خوشِ قبلی که به هرچیزی که نگاه می‌کردم، یه ایده برای نوشتن پست به ذهنم می‌اومد. 
پ.2نان: چه خبر از خودتون؟ چی کارا می‌کنید؟#مرگ_بر_امتحان

  • نظرات [ ۶ ]
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۰۷ دی ۹۶ , ۱۷:۲۳
من این روزا یه جوری درگیر دانشگاه شدم که خودم هم باورم نمیشه! وبلاگ برام شده حکایت همون ملافه های سفیدی که گفتی!! اصلا روز خدا هم فکر کنم شده کمتر از 24 ساعت!

پاسخ :

کاش حداقل توی دانشگاه اتفاق مثبتی می‌افتاد که آدم دلش کمتر بسوزه :)
محبوبه شب
۰۷ دی ۹۶ , ۲۱:۰۰
قدرت تفکر سریع و البته صحیح :'(
چقدر سخته در لحظه بتونی بهترین تصمیمو بگیری و حرف بجایی رو بزنی.
متاسفانه من این نقصو دارم!

پاسخ :

منم مثل تو. همیشه اونقدر طول می‌کشه فکرکردنم که فرصت‌ها از دست می‌رن.
محبوبه شب
۰۷ دی ۹۶ , ۲۱:۰۶
پ.نان: منتظر پست های بعدی تان هستیم :دی

پاسخ :

فدا :)
آقاگل ‌‌
۰۷ دی ۹۶ , ۲۲:۴۸
ما امتحان نداریم جاتون خالیه حقیقتاً:دی 

پاسخ :

#خباثت
مسـ ـتور
۰۸ دی ۹۶ , ۰۷:۰۲
چقد اون قسمتی که خیال می کنی و توی جهان های موازی هستی شبیه خودم بود (:
راجع به تصمیم گیری سریعم موافقم
احساس میکردم وبلاگ منم داره خاک میخوره یه کم سر و سامونش دادم و یه مدتی هم هست دیگه نمی نویسم...
اصلا انگار حرفات حرفای من بود (:

هیچی دیگه، مشغول چیزی به نام زندگی هستیم و البته امتحانات...

پاسخ :

عه تو هم؟ :) آخ جون. وقتی یه دیوونه مثل خودم پیدا می‌کنم خوشحال می‌شم. 

همچنان هشتگ مرگ بر امتحان
حوا ...
۰۸ دی ۹۶ , ۰۸:۵۱
عالمِ خیال رو خیلی دوست دارم چون بدونِ محدودیت می‌تونی بپری و بری و بِبُری.

همون مرگ بر امتحان. :|

پاسخ :

بدون هیچ محدودیتی، با بالاترین قدرتی که می‌تونی متصور شی. 

همون
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan