تراکم اندیشه‌ها

قلم‌نگاری‌های ذهنِ من

اهدنا الصراط المستقیم، خدا جان. ما گم می‌شیم ها...

می‌دونید... واقعاً آرزوم بود می‌شد یه چراغی، فانوسی، اقلا یه راهنمایی باهام دفن بشه پس از مرگ!
روی یه پارچه هم بنویسن این مرحوم یه مسیر رو پنج بار رفته بود، ولی بار ششم باز نزدیک بود گم بشه. می‌ره سرِ راه گم می‌شه تهش از سرشماری قیامت وامی‌مونه :/ 


از اولین تاکسی پیاده شدم رفتم اونطرفِ پُل. یه آقایی با چهره‌ی مهربون دیدم که پیرهنش سبز مغز پسته‌ای بود و چشم‌هاش عسلی و یه جوری با هم ست شده بود نزدیک بود عاشق شم ولی وقت نشد :|


:آقا ماشین‌های فلان جا کجاست؟
:اونطرفِ پل!


بعد سه ثانیه نگاهم کرد. گویی از عمقِ نگاهم خوند که مسیریابیم در حدِ پیازه! 
دستش رو بلند کرد و اشاره کرد: همینجور که می‌رین جلو، اونطرفِ این پل، کنارِ نرده‌های سبز، ماشین های فلان جاست.
:آهااااان. تشکر.


پنج دقیقه راه رفته بودم که برسم اینورِ پل. حالا باید می‌رفتم اونورِ پل و خداشاهده تو همین مسیرِ برگشت یه بار دیگه گم شدم و آدرس پرسیدم از یه خانمی :|
بعد دیدم آقای پیرهن سبزِ مغز پسته‌ای هم داره دقیقا همون مسیر رو می‌ره. خب چی می‌شد می‌گفتی من دارم می‌رم همونجا تو هم جوجه‌وار بیا پشت سرم؟ :(


می‌دونی... کاش آدم فقط تو خیابون گم شه. کاش همیشه یه آقای پیرهن سبز مغز پسته‌ای با چشم‌های عسلی و کیف چرم باشه، که بتونی از دور مسیرش رو نگاه کنی و برسی به مقصد.
کاش آدم، مسیرِ واقعی رو گم نکنه. مسیرِ حق رو...

  • نظرات [ ۶ ]
آقاگل ‌‌
۰۲ خرداد ۹۶ , ۱۴:۱۳
چون آهوی گم گشته به هر گوشه دوانیم فلواقع!... 
اینه که یکی اون بالاها حسابی حواسش هست که راه رو گم نکنیم.

پاسخ :

با حال نزارم...

خوبه که هست. خیلی خوبه...
سِناتور تِد
۰۲ خرداد ۹۶ , ۱۴:۱۵
1. خدا به اون آقای مغز پسته ایِ چشم عسلی رحم کرد رسمأ :)))))
2. یه جوری مسائل دنیوی رو با معنوی تلفیق کردید من به شخصه گمراه که بودم، گمراه تر شدم :/ چه وضعشه واقعأ؟ :/ 

پاسخ :

1.والا اصا..

2.بلا به دور :/  برم استغفار...

اسمارتیز :)
۰۲ خرداد ۹۶ , ۱۴:۵۲
هووووم...
گاهی فکر میکنم چقدر سخته که آدم راهو گم نکنه....گاهی دلم گرم میشه که خب خدا که هست.... گاهی ولی گم میکنم مسیرو.... و اینقدر دور خودم دور میزنم که میرسم به نقطه‌ی صفر.... دردناکه....

پاسخ :

دردناکه...
غمی ‍‍
۰۲ خرداد ۹۶ , ۱۸:۳۳
کاش وقتیم که راهو فهمیدی همیشه یه پلی هم باشه که بتونی ازش رد بشی و بری اون‌ور خیابون... گاهی پلا یکبار مصرفن؛ بعد اینکه ازشون رد میشی خراب میشن.

پاسخ :

خیلی ترسناک بود. خیلی...
هوپ ...
۰۲ خرداد ۹۶ , ۱۹:۱۸
خوب به نظر مرد این آقای چشم عسلی پیرهن مغزپسته ای! مرد راه بوده... باید دنبالش تا نهایت میرفتی ؛)

پاسخ :

تازه نگاهشم مهربون بود..
حاج مهدی
۰۴ خرداد ۹۶ , ۲۳:۱۲
چقدر خوبه این پست! خیلی خوشم اومد! :)

پاسخ :

خدا رو شکر :))

خوبی از اقای پیرهن سبز مغز پسته ای راهنماست. 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan