تراکم اندیشه‌ها

قلم‌نگاری‌های ذهنِ من

اولین اشعه، اولین غنچه، یا هرچی شما اسمش را بگذارید

من همیشه تو تشخیصِ سال‌ها ضعیف عمل کرده‌ام و فی‌الواقع نمی‌دانم الان سه سال است که با خورشی هم‌صحبت، هم‌وویس، هم‌چت، هم‌کاکتوس، هم‌همه‌چی هستم یا چهار سال. خلاصه از دو بیشتر و از 5 کمتر است که هم‌کلامیم و گاهی هم‌فکر و گاهی هم‌بحث و گاهی حتی هم‌مجادله‌های قوی. که غالبِ اوقات با یک دغدغه‌ی فکری مکالمه‌ای را آغاز کرده، به نقطه اشتراکی می‌رسیم و می‌فهمیم هردو دقیقا به سرمنزلِ مقصود رسیده‌ایم. اما نهایتا در انتخابِ بین ایکس و ایگرگ، من ایکس را انتخاب می‌کنم و او ایگرگ را و واقعا دلیلِ این امر هنوز بر هیچ‌کدامِ ما مشخص نیست.
حالا اصلا این این موضوع محلِ بحث نبود. مسئله اینجاست که خورشیدِ خوش‌اشعه‌ی من، که شبِ کنکور به همه‌ی کنکوری‌ها زنگ می‌زند، به هر کس دسترسی داشته باشد به دیدارش می‌رود، خودکشی می‌کند تا حالِ تو را خوب کند، تازگی غنچه زده. یک غنچه‌ی کوچکِ دلربا.
چون دو سه روزی به اینترنت دسترسی ندارد، قرار بود دیروز پستِ شکوفه‌آبدارش را من روی وبلاگش آپلود کنم که به مشکلی برخوردم و نشد. امروز به قولِ خودش عادی شده و شوقش برای دیروز بود و لزومی به پست کردنش نبود. اما بود و هست و باید که بماند این اولین‌ترین متنِ چاپ‌ شده‌ی خورشید توی یک مجله...
این سه تا نصفه ستونِ دلنشین و خوش لحن و این تک ستونِ درازِ بانمک باید ثبت می‌شد جایی. چون هنوز برای من همان شوقِ لحظه‌ای را داشت که خورشید گفت قرار است در چلچراغ بنویسد، همان لحظه‌ای که متنِ اولیه‌اش را برایم فرستاد، همان لحظه‌ای که خبرِ تائید متنش را داد، همان لحظه‌ای که این دوتا عکس را برایم فرستاد و تک‌تکِ لحظه‌‌هایی که غنچه زدن و شکفتن و ثمر دادنِ گوشه‌ای از تلاش‌هایش را می‌دیدم، ترجیح دادم توی وبلاگِ خودم ثبتش کنم. کاملا خودخواهانه... :)
این اولِ کار است و خورشید همین‌جا نمی‌ماند و اینجا ایستگاهی برای همیشه نیست. این اولین اتوبوسی‌ست که سوار شده اما آخرینِ آن نه.
خورشید روزی آنقدر قد می‌کشد که آفتاب خجالت بکشد از این همه رخ‌نمایی تو فصلِ تابستان. خب؟


خ. قدمِ اول، شماره‌ی 712 مجله‌ی چلچراغ
( خ یعنی خورشید نوشت )


+ مبارک :)

++ به آن امید، که عکسِ جلدِ دومین چاپت یه چیز خفن‌تر باشه. چیه خا :دی

++ خدایا خورشید ره به همشهری جوان برسان.

+++ خودش ره به نت رسوند و پستش  ره منتشر کرد. ولی انصافا من از خودش شوق‌ناک‌تر نوشتم :)) ننر

 کامنت‌های پست بسته است چون بریم همونجا کامنت بذاریم. تجمیعِ آراء بشه  :)

Designed By Erfan Powered by Bayan