تراکم اندیشه‌ها

قلم‌نگاری‌های ذهنِ من

اگه کتاب بابالنگ‌دراز دستم نبود سکته کرده بودم.

در یک روزِ خیلی خیلی عادی، که روالِ زندگی شبیهِ همیشه است، که هیچ اتفاقِ خاص، ناراحت کننده، هیجان انگیز یا شادی بخشی نیفتاده و تو دقیقا مشغول به هیچ کاری هستی، یکهو قلبت درد می‌گیرد، بغضت ترک برمی‌دارد، هی به زمین و زمان بد و بیراه می‌گویی، هی مثلِ دیوانه‌ها پروپاچه‌ی مردم را چنگ می‌زنی، و اگر کسی بهت نزدیک شود مثلِ این گل کمین می‌کنی و لحظه‌ای که فاصله‌اش به حدِ کفایت رسید، می‌بلعی‌اش.
نه شب قبل پیامی با این مضمون که: « تو لیاقتت بیشتر از منه، بای» دریافت کردی، نه کسی مرده، نه جوابِ آزمایشت آمده که سرطان داری، نه هیچ اتفاقِ ناگوارِ دیگری! فقط همینطوری که نشستی، گریه می‌کنی. 
بعد می‌نشینی برای خودت دلیل می‌آوری... 
به خاطر میانمار است اشک‌هایت. به خاطر یک مشت افراطیِ احمق. به خاطر نسل‌کشی. به خاطر نزول به درجاتی پایین‌تر از حیوانیت. به خاطر وحشی‌گریِ بی حدِ انسان. به خاطر زنده سوزاندنِ آدم‌ها... این یکی واقعا اشک آدم را درمی‌آورد. اشک که هیچ... جگرِ آدم را آتش می‌زند. سکوت جهانی به حالتِ تهوع می‌رساندت. کلمه‌ی نوبل می‌خنداندت! صلحِ جهانی، حقوقِ بشر، حمایت از کودکان، حمایت از انسانیت، آزادی بشر، آزادی اندیشه. همه چیز شبیه شوخی نیست؟ بدترین بخشِ این اتفاق، جهت‌گیری‌های بیخود و بی‌جهت بود. یک نفر می‌نویسد: « فقط غزه فلسطین لبنان سوریه آدمن؟ تازه تو ورزشگاهم که بهمون فحش دادن!» یک نفر می‌نویسد: « کوشین شما که هشتگ حمایت از حقوق سگ راه انداخته بودین؟ خفه خون گرفتین چرا؟» یک نفر می‌نویسد: « کوشن روشن‌فکرا؟ فقط برای فرانسه باید شمع روشن کنید؟» یک نفر می‌نویسد: « این بودایی‌ها فلان سال از فلانی حمایت کردن! ببین کین دیگه اونا!» فقط به هیچ چیز فکر نکنید. فقط به هیچ چیز دیگر به جز اینکه چندنفر آدم دارند زنده زنده توی یک خندق می‌سوزند! 
غم‌انگیز هست... ولی الان که چندساعت است بهش فکر نکرده‌ام. واقعا به خاطر این گریه می‌کنم؟
شاید دلم تنگِ غروبِ شلمچه شده باز. دلم تنگِ شش صبحِ هویزه است. دلم تنگِ لمسِ حضورِ مردانی است که تا لحظه‌ی آخر، پای آرمان و هدفشان ایستادند.
دلتنگی دلیلِ موجهی هست... ولی من الان واقعا دلتنگ نیستم.
دیدنِ خبرِ نهنگِ آبی؟ دیدنِ آدم‌های احمق؟ خواندنِ مراحلِ پنجاه گانه‌ی این بازیِ وحشتناک؟ شاید هم این یکی.  و این جمله‌ی ترسناک که: «هر بار که نام بازی نهنگ آبی به خاطر حوادث پدید آمده از آن بر سر زبان‌ها افتاد، مجددا تعداد زیادی نوجوان کنجکاو به سمت آن کشیده شدند.» و یادآوریِ اینکه نامِ این بازی در کشورت زیادی زیاد شده و کنجکاوی و حماقت به قدرِ کافی هست و یک عالم کامنتِ:«توروخدا بگین چطوری این بازیو دانلود کنم؟» هست؟ 
راستش از دیروز به بعد به این یکی هم فکر نکرده‌ام.
چرا آدم ناگهان غمگین‌تر از غمگین می‌شود و قلبش باد می‌کند عینِ چوبِ خیس شده. چرا روحِ آدم گاهی اینقدر درد دارد اما هیچ دلیلِ موجهی برای آن نیست؟
شاید واقعا زندگیِ قبلی داشتنِ ما حقیقت داشته باشد. احیاناً من در زندگیِ قبلی‌ام آدمکش نبوده‌ام و این دردها مجازاتِ زندگیِ دومم نیست؟
شاید هم دنیا واقعا جای غم‌انگیزی شده باشد. نه؟


پ.نان: نگارنده چون هم غصه‌ی بی‌دلیل داشت و هم دلش می‌خواست همه‌ی این موضوعات رو پست کنه، نیشست همه رو جمع بست بشه یه پست :)
پ.2نان: بهترین واکنش برای میانمار که تا حالا دیدم برای آقای یامین پور بود. « بوداییِ ژاپنی پرسید فرق جمهوریِ اسلامی با دولتِ اسلامی (ISIS) چیه؟ گفتم فرقِ شما با بودایی‌های آدم‌کشِ میانمار. مترجم گفت شیرفهم شد». پیج ایشون در اینستاگرام: @yaminpour


Mr. Moradi
۱۶ شهریور ۹۶ , ۱۲:۴۹
درباره‌ی این نهنگ آبی بچه‌ها داشتن حرف میزدن امروز. بعد من هیچی نمی‌دونستم ازش. الان خوندم ولی اصلا باورم نمیشه! یعنی واقعا هیچ احمقی وجود داشته که بخواد همچین بازیِ مزخرفی رو انجام بده؟! :| یکی از این احمقا هم زیاده :)) :/

پاسخ :

خیلی ترسناکه. خیلی زیاد :(
۱۳۰نفر تاحالا توی روسیه فقط بابت این بازی فوت کردن. این وحشتناکه!
توی اخبار می‌گفت به محض نصب بازی، لوکیشنت تشخیص داده می‌شه و اگه بخوای از بازی انصراف بدی، تهدیدت می‌کنن که میایم خانواده‌ات رو می‌کشیم. یه لحظه کنجکاوی فقط :(
ماهی کوچولو
۱۶ شهریور ۹۶ , ۱۲:۵۱
عزیز دلم
واقعا نمیدونم چی بگم :)
فقط میدونی هر وقت اینجور خبرا و اتفاقات غم انگیز رو میخونم به نسل بعدی فکر میکنم اگه با همین روند اخلاقیات نزول کنن اونا شاهد چی میشن؟ 

پاسخ :

منم :(
حتی تخیلش هم وحشت آوره ماهی. نسل آینده‌ی ما واقعا چطوره؟ اصلا امتداد نسلی وجود داره یا قراره کم کم منقرض شیم با این اوضاع؟ :(
اللهم عجل لولیک الفرج
ماهی کوچولو
۱۶ شهریور ۹۶ , ۱۳:۴۰
اگه جدی خانواده رو میکشن من یکی هست از خانواده اش خوشم نمیاد بگم نصب کنه ولی اجازه ندم بازی کنه :))))) 

پاسخ :

خبیثو ببین :|


Jimmy Miner
۱۶ شهریور ۹۶ , ۱۳:۴۹
پس خدا جین وبستر ر بیامرزه!

پاسخ :

بخخدا. خیلی خوب نوشته خب :))
فروردین دخت
۱۷ شهریور ۹۶ , ۱۴:۴۴
چقدر نوشته ی آقای یامین پور خوب بود...من مردم زاپن و کره رو دوست دارم...اما راستش را بخواهید وقتی فهمیدم همه ی این جنایت های میانمار زیر سر بودایی ها بوده کمی  مردد شدم...با خودم گفتم اینا که این همه خوبن...پس چطوری؟! چرا؟!
وآخر به این نتیجه رسیدم که آدم خوب و بد همه جا پیدا میشه تو هر دین و آیینی...حتی توی همین اسلام خودمون 

پاسخ :

آره بود :) 
مردم همیشه زیر دست و پای سیاستمدارا و برخی از بزرگان دینی که فقط به علت ریاکاری، لباسِ دیانت پوشیدن له می‌شن. خیلی از مردم حتی نمی‌دونن چرا سبک زندگیشون اینجوریه. فقط جامعه به یه سمت هدایتشون کرده. 
fa fa
۱۷ شهریور ۹۶ , ۲۲:۵۰
خیلی از این بازی نهنگ آبی میترسم. یه نفرو میشناسم که کاملا مستعد گرایش به این بازیه. همش نگرانشم:(
برای میانمارم نمیدونم غیر هشتک چی ازمون برمیاد:(
یه حس خفگی عجیبی داره وقتی نتونی کاری بکنی

پاسخ :

من راستش از همه نگرانم! خب؟ :| وقتی خبرشو خوندم خودم یه لحظه کنجکاو شدم نصبش کنم ببینم چیه :| اگه قضیه لوکیشن و این زخم و زیل بازیا نبود چه بسا نصبش هم کرده بودم! می‌خوام بگم هیچ چیز از هیچ‌کس بعید نیست :(
انگاری با همین هشتگ‌ها دنیا رو متوجهش کردیم :))
آدم می‌خواد همه‌ی جونشو بالا بیاره این وقتا...
פـریـر بانو
۱۷ شهریور ۹۶ , ۲۲:۵۱
آدم چقدر میتونه احمق باشه که بره سراغ این بازی؟ :/

پاسخ :

یه تلفیقی از حماقت، کنجکاوی و من خیلی خفنم :(

+چرا جواب انتخاب رشته‌هاتون نمیاد آقا :/
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۱۹ شهریور ۹۶ , ۱۷:۴۲
چه خبره تو این دنیا؟!

پاسخ :

جنگ و جنگ و جنگ.
פـریـر بانو
۲۱ شهریور ۹۶ , ۰۰:۲۵
آره متاسفانه :(

:: حنا دست رو دلم نذار که خونه! T_T  الهی این سنجش بره بمیره!!! حداقل یه اطلاعیه درست حسابی هم نمیده که مثلا فلان روز نتایج میاد. موندیم تو بی خبری و انتظار. استرس اینکه چی میشه؟ استرس اینکه اگه شد خوابگاه چی؟ وسایل مورد نیاز چی؟ ثبت نام و انتخاب واحد چی؟ منم که کلا هیچی بلد نیستم. هیچ بزرگتری هم نیست. کلا دارم نابود میشم این روزا :((

پاسخ :

:(

بمیره واقعا. همیشه مصیبته اعصاب خرد کنِ مسخره :|
وااای... اصلا فکر کردن کی باید ثبت نام کرد؟ :| 
عاشق بارون ...
۰۳ مهر ۹۶ , ۱۳:۵۷
میدونی همش فکر میکردم چرا باید یه نفر همچین کاری رو انجام بده. بعضی ها هم گفتن کسی که بازی نهنگ آبی رو انجام میده معلومه که زیادیه و باید بمیره و اینطوری بهتره اصلاً. ولی نمیشه اینطوری هم نگاه کرد. خیلی از نوجوون ها تو اون سن حساس بخاطر کنجکاوی یا نشون دادن خودشون و ثابت کردن خودشون یا اصلاً بخاطر یه دوره و شرایط روحی مقطعی بدی که دارن و یه اتفاق بدی که براشون می‌افته ممکنه برن سراغش. نمیشه گفت همشون یه سری احمقن و همون بهتر که بمیرن. چقدر داره روز به روز ترسناکتر میشه دنیا. 
اینم که آدم یه وقتا غمگینه و دلیلی براش پیدا نمیکنه درد مشترکیه انگار. هی فکر میکنه و چیزایی که فکر میکنه باعث ناراحتیش باشن لیست میکنه ولی باز احساس میکنه چیزی از قلم می‌افته که معلوم نیست چیه.

پاسخ :

ما خدا نیستیم. ما تصمیمِ مرگِ هیچکس رو نمی‌گیریم. ما حق نداریم حق دیگرانو تعیین کنیم.

خیلی وضعِ ترسناکیه و غم‌بار.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan