تراکم اندیشه‌ها

قلم‌نگاری‌های ذهنِ من

بهترین میزبانِ عالم

من یه دخترداییِ هفت ساله دارم به اسمِ ساینا. که مثلِ اکثرِ دخترهای هفت‌ساله‌ی عالَم، کلاس اول ابتداییه.
ساینا تنها بچه‌ی تمامِ دور و اطرافِ منه، که احساس می‌کنم با تمامِ وجود دوستم داره. هیچ‌وقت نفهمیدم چرا و چی شد که اینقدر بهم علاقه پیدا کرد که به مامانش بگه من آجی حنانه رو از خاله س بیشتر دوست دارم. می‌دونی؟ خب با تمامِ تلنگری که به خودم می‌زدم که ذوق نداره، داشتم از ذوق می‌مردم وقتی این رو شنیدم :) چون من طرفِ هیچ موجودِ زیرِ 14 سالی نمی‌رم و رفتارِ خیلی معمولی و خونسردی در مواجهه با تمامِ اطفال دارم. چون واقعا نمی‌دونم باید باهاشون چی کار کنم!
اما ساینا همیشه میاد کنارم می‌شینه و تمامِ تلاشش رو می‌کنه که یه بازیِ خوب پیدا کنه تا به جفتمون خوش بگذره و واقعا فکر کن من حتی اگه خوشم نیاد هم می‌تونم به تمامِ شوقش، بی‌احساس باشم؟
وقتی ساینا میاد خونه‌ی ما مهمونی، براش مهم نیست سالاد چی باشه. سوپ چی باشه. غذا چی باشه. میوه چی باشه. بدو بدو هرچیزی که مامانش بهش می‌گه بخور رو می‌خوره و با چشم‌هاش هی ازم می‌پرسه: پس کی می‌ریم بازی کنیم؟
وقتی بهش می‌گم نریم اتاق و بشینیم پذیرایی کنارِ بقیه، بغض می‌کنه و می‌گه: آجی؟ آجی تو رو خدا. تو رو خخداااا. بریم دیگه... 
بعد اگه من پافشاری کنم، روش رو اونطرف می‌کنه، دست به سینه می‌شینه و می‌گه: دیگه آجیِ من نیستی. دوستت ندارم. چون به حرفم گوش نمی‌دی. 
بعد که می‌بینه من هیچ جوابی بهش نمی‌دم، بلند می‌شه می‌ره یه گوشه‌ی خونه و هی زیرچشمی نگاهم می‌کنه که ببینه کی نگاهش می‌کنم. 
من اما نمی‌رم دنبالش. دلم نمی‌خواد فکر کنه ازم نقطه ضعف پیدا کرده تا هروقت هرچی خواست رو با بغض بگیره. دلم پَر می‌کشه که برگرده طرفِ من و دوباره لبخند بزنه، اما رو سمتش نمی‌گیرم. 
اما خودِ ساینا بعد از نهایتاً پنج دقیقه میاد جلو. دستم رو می‌گیره و می‌گه: مگه می‌شه من با آجی حنانه‌ام قهر کنم؟ شوخی کردم.
تمامِ چیزی که ساینا از من می‌خواد، نگاهِ منه که دوست داره فقط به خودش دوخته شه. صورتِ منه که دوست داره فقط به سمتِ خودش باشه. توجهِ منه که دوست داره به جز خودش، جلبِ هیچ‌کسِ دیگه نشه.
این مقایسه نیست. مثاله... اما فکر می‌کنم، ما وقتی می‌ریم مهمونی پیشِ خدا، با چه هدف و نیتی می‌ریم؟
می‌ریم مهمونی و انتظار داریم توی این مهمونی هندوانه و گیلاس و توت‌فرنگی بهمون بدن؟ انتظار داریم شامی که خدا بهمون می‌ده کبابِ بره باشه؟ ما چه انتظاری از مهمونیِ خدا داریم؟ حاجت؟ حاجت‌های همین زمینی؟ مثلِ اینکه درِِ یه باغ رو باز کنن و بگن تو می‌تونی از تمامِ باغ هرچیزی که می‌خوای رو برداری، و ما یه سیب برداریم و بیایم بیرون. همینقدر اندک، همینقدر به درد نخور. 
ما از مهمونیِ خدا چه انتظاری داریم؟ لبخندِ خدا؟ نگاهِ خدا؟ مِهرِ خدا؟ دلمون نمی‌خواد خدا همه‌جوره کنارِ ما باشه و هم‌پای ما؟
ما از خدا چه طلبی داریم به جز رحمتش؟ به جز صورتِ ماهش؟
اگه خدا ازمون رو برگردوند، اگه نیومد هم‌بازیِ ما بشه، اگه قهر کردیم، اگه بازم بازی رو اونجوری که ما نخواستیم پیش نبرد، برمی‌گردیم سمتش و می‌گیم: شوخی کردم، بنده که با آفریدگارش قهر نمی‌کنه. یا هی پافشاری می‌کنیم روی لجبازی‌هامون؟
مهمونیِ امسالِ خدا هم تموم شد... چی نصیبِ ما شد؟ لبخندِ خدا رو گرفتیم؟ نگاهِ خدا رو به سمتِ خودمون جلب کردیم؟


اَللَّهُمَّ فَلَکَ الْحَمْدُ إِقْرَاراً بِالْإِسَاءَةِ وَ اعْتِرَافاً بِالْإِضَاعَةِ وَ لَکَ مِنْ قُلُوبِنَا عَقْدُ النَّدَمِ وَ مِنْ أَلْسِنَتِنَا صِدْقُ الاِعْتِذَارِ

 بار خدایا، حمد تو راست در حالى که به بدکردارى خویش اقرار مى‏ کنیم و به تبهکارى خویش معترفیم. براى رضاى توست اگر در اعماق دلمان پشیمان شده ‏ایم و از سر صدق از تو پوزش مى‏ طلبیم.


فَأْجُرْنَا عَلَى مَا أَصَابَنَا فِیهِ مِنَ التَّفْرِیطِ أَجْراً نَسْتَدْرِکُ بِهِ الْفَضْلَ الْمَرْغُوبَ فِیهِ وَ نَعْتَاضُ بِهِ مِنْ أَنْوَاعِ الذُّخْرِ الْمَحْرُوصِ عَلَیْهِ‏
 پس در برابر قصورى که در این ماه در طاعت تو ورزیده ‏ایم، ما را پاداشى ده که به یارى آن بر فضیلت مرغوب دست یابیم و آن اندوخته‏ هاى گوناگون را که به آن مشتاق شده‏ ایم بستانیم.


وَ أَوْجِبْ لَنَا عُذْرَکَ عَلَى مَا قَصَّرْنَا فِیهِ مِنْ حَقِّکَ وَ ابْلُغْ بِأَعْمَارِنَا مَا بَیْنَ أَیْدِینَا مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ الْمُقْبِلِ‏
 عذر تقصیر ما را در اداى حق خود بپذیر و عمر ما را تا رمضان دیگر دراز کن.


فَإِذَا بَلَّغْتَنَاهُ فَأَعِنِّا عَلَى تَنَاوُلِ مَا أَنْتَ أَهْلُهُ مِنَ الْعِبَادَةِ وَ أَدِّنَا إِلَى الْقِیَامِ بِمَا یَسْتَحِقُّهُ مِنَ الطَّاعَةِ
 و چون به رمضان دیگر رسیدیم، یاریمان ده تا آن سان که سزاى خداوندى توست عبادتت کنیم و ما را به منزلتى رسان که سزاوار طاعت توست‏


وَ أَجْرِ لَنَا مِنْ صَالِحِ الْعَمَلِ مَا یَکُونُ دَرَکاً لِحَقِّکَ فِی الشَّهْرَیْنِ مِنْ شُهُورِ الدَّهْر

و به چنان اعمال شایسته ‏اى برگمار که اداى حق تو را در این رمضان و رمضان دیگر، بایسته باشد.


+ یه سوال هم داشتم... به نظرِ شما لحنِ محاوره برای پست‌ها بهتره یا رسمی‌تر بنویسم؟ 


  • نظرات [ ۵ ]
♫ شباهنگ
۰۵ تیر ۹۶ , ۰۹:۲۹
رسمی

پاسخ :

رای شما ثبت گردید =)

+آخرش هم نظر خودم و خودت می‌مونه فقط. :دی
بانوچـ ـه
۰۵ تیر ۹۶ , ۱۰:۴۶
بستگی به موضوعی داره که داری در موردش مینویسی، که با کدوم لحن حس و منظور بهتر منتقل میشه...

حنا یه "به من چه"ای توی وبلاگت هست که در واقع نظر خودته ولی حس نمیکنی ریزه؟ کور شدم :(

پاسخ :

به طور کلی به نظرت کدوم بهتره؟ 

نفهمیدم. فونتِ متن ریزه؟ من چون خودم کورم همه چیز رو بر اساس چشم خودم بزرگ تنظیم کردم‌. :موجودِ خنگِ دیرفهم
🍁 غزاله زند
۰۵ تیر ۹۶ , ۱۴:۰۱
من با بانو چــ ـه عزیز هم رأی هستم :) 
آخرِ این ماهِ عزیز،من یک چیزه خیلی بزرگ و با ارزش بدست آوردم :)  امیدوارم همیشگی باشه،حسش...کیفیتش...همه چیش :) 
الهی همه لبخندِ خدا رو گرفته باشن :) 

پاسخ :

ممنووون :))

خدا رو شکر. دو دستی بچسبش :)
ماهی کوچولو
۰۵ تیر ۹۶ , ۱۶:۲۴
اگه بتونی همیشه با نوشتار رسمی بنویسی منظورم برسونی و روان باشه متنت صد البته رسمی ولی اگه سخته برات یا نمیتونی درست منظور رو برسونی محاوره
من نامه های به خدامم محاوره است :)) اصلا با رسمی نوشتن ارضا نمیشه حس نوشتنم

پاسخ :

من اوایل کلا رسمی می‌نوشتم. بعد دیدم حال ندارم، محاوره کردم که راحت‌تر باشه. اما انگار رسمی بهتر تره :دی

نامه به خدا که محاوره نباشه به جونِ آدم نمی‌چسبه :)))
مهر2خت 69
۰۶ تیر ۹۶ , ۱۱:۰۰
والا ما که خدا رو شرمنده طاعات و عبادات خودمون کردیم:دی
+به نظر منم بستگی به متن داره بغضی وقتا رسمی بعضی وقتا محاوره ای

پاسخ :

واللاع. خلوصِ نیت می‌چکه.. دیدی؟ :دی

ممنون :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan