تراکم اندیشه‌ها

قلم‌نگاری‌های ذهنِ من

به کجا چنین شتابان خب؟

خواهرم یکی از این دلدادگانی‌است که تا عکس و کلیپ از سگ می‌بینند عنان از کف می‌دهند و قلب است که از چشمانشان می‌جهد بیرون. 
حالی کاری به اینکه چه اتفاقی افتاده که ماهیتِ سگ اینقدر تغییر کرده و به جای اینکه وظیفه‌ی حفاظت از مال انسان را بر عهده داشته باشد، حالا خود نیاز به مراقبت دارد و باید برد ناخن‌هایش را گرفت و برایش لاک زد و خیاطِ مخصوص دارد حتی! ( وجدانا من خیاطِ مخصوص ندارم! :| ) ندارم.

همه‌ی این‌ها، و حتی اینکه در انیمیشن، یک آقای هاپویی، می‌آید فرزندخواندگی یک بچه انسان را بر عهده می‌گیرد هم به کنار حتی. اینکه توله‌سگ هم دیگر برای آن بچه فحش به حساب نمی‌آید و عینِ حقیقت است هم باز به کنار.

امروز خواهرم داشت کلیپی از هاپویی به نامِ پوپو می‌دید. قربان‌صدقه‌های او هم حتی به کنار!

اینکه پسرِ خانواده، به جنابِ هاپو می‌گفت داداشی، هیچ... هیچ... تاکید می‌کنم هیچ‌کجای مغزِ من نمی‌گنجد. لعنتی آخِر داداش؟ چه‌طوری هم تو به مادرت می‌گویی مامان، هم یک توله‌سگ؟ حالا هرچند زبانِ آدمیزاد نداند. 

شأنِ مامانیت کجا رفته؟ :| سگ احساساتی و وفادار و مهربان و فلان اصلا... قبول. ولی چرا یک انسان باید مامانِ یک سگ باشد؟ حالا هرچند پشمالو و بامزه و سفید و گوگولی هم باشد. 

 #سگ_فحش_نیست را من برعکس تفسیر می‌کنم. یعنی سگ، گاو، الاغ، گوسفند، گوساله وحشتناک‌ترین فحشی است که کسی می‌تواند به من بدهد! نه به خاطرِ این که سگ حیوانِ نجیبی‌است کبوتر زیباست. چون دارند تا درجه‌ای بسیار پایین‌تر از درجه‌ی انسانیت، تنزلم می‌دهند.

Mr. Moradi
۱۰ تیر ۹۶ , ۲۳:۲۳
اونا انسان رو نیز حیوان میدونن البته :| جهش یافته ی یک نوع میمون :| قبولش ندارم من. علم بدون فطرت، بدرد لای جرز دیوار هم نمیخوره :))

پاسخ :

خعلی این نظریه یه جوریه خب :| میمون خودشه :|
یه سری در موردش کلی حرف زده بودم با دوستام. آخرش خودم به این نتیجه رسیدم که خب خیلی از مفاهیمِ قرآن استعاری بیان شدن.
خدا موقع خلقت انسان می‌گه گِل برداشتم و از روح خودم توش دمیدم و از این صوبتا... اگه بخوایم استعاری هم در نظرش بگیریم یه خلقتِ جدید صورت گرفته. اگه قرار بود تکامل رو بیان کنه، نمی‌گفت فلان موجود رو برداشتم و از روح خودم درش دمیدم که از میمانیت به انسانیت برسه؟ 
kerman man
۱۱ تیر ۹۶ , ۰۰:۱۹
سلام
به نظر من جای حیوانات فقط تو طبیعته .
حتی حیوانات اهلی جاشون تو شهر نیست .

پاسخ :

سلام

اینکه برای خود حیوانات هم بهتره توی طبیعت باشن هم هست، اما حضور بعضی‌شون توی خونه توصژه هم شده. مثل پرنده‌های اهلی...
اما فکر نکنم اون توصیه برای خونه‌های بیخود آپارتمانی ما باشه و مختص دورانیه که خونه آدم‌ها درگیر و در تعامل با طبیعت بود. الان بیشتر زندانی‌شون کردیم.
آقاگل ‌‌
۱۱ تیر ۹۶ , ۰۰:۲۶
یک انیمیشن دیگه هم بگم ببینی در راستای سگ و بچه؟ 
boss baby رو ببین :)

پاسخ :

خدا رحم کنه

می‌بینمش حتما :))
آقاگل ‌‌
۱۱ تیر ۹۶ , ۰۰:۲۹
در مورد انسان و میمون، از لحاظ ژنتیکی نزدیک به 90% ژن های یک انساان و میمون مشترکه. و میمون ها تنها موجوداتی اند که اینقدر ژن مشترک باهاشون داریم. حالا کاری به نظریه و این هاشون ندارم. 
ولی همین 10 % منشأ این همه تفاوته. باهوش ترین میمون یا شامپانزه یا هرچی! نهایت میتونه یک معمای ساده رو حل کنه دیگه. کاری که بچه های سه ساله ما انجامش میدن. یا مثلا باهوش ترینشون میتوونه یک ماژیک رو بگیره دستش چهارتا خط خطی شبیه خونه بکشه دیگه. همین کاری که بچه های سه ساله انجام میدن. همین ده درصده این همه اختلاف رو ایجاد میکنه!

پاسخ :

ده درصد تفاوت، همچین دنیای عجیبی رو رقم زده... خیلی محشره ها.
اتفاقا بعضی‌ها بر اساس همین می‌گن که ما تکامل یافته میمون هستیم. اما هرچی فکر می‌کنم، اون ده درصد اونقدر به نود درصدِ باقی می‌چربه که فکر می‌کنم شاید خدا تو مرحله طراحی، گفته ابنو مث همون بزنم الکی وقتم نره مثلا :))
بعد فکر می‌کنم، واقعا اون ده درصد، اونقدری که ما فکر می‌کنیم مهم هست؟ شاید تو کائنات کوچک‌ترین اهمیتی نداشته باشه. شاید تعقل نسبت به غذا خوردن هیچ برتری نداشته باشه. بعد باز می‌گم اونوقت خدا انقدر به تعقل تاکید می‌کرد؟ بعد یهو می‌گم شاید اصلا...
این بحث‌ها خیلی ترسناکن. در عینِ خارق‌العاده بودن.

علی حق جو
۱۱ تیر ۹۶ , ۱۱:۰۸
درست و بامزه بود
بحث حیوان بودن یا نبودن انسان اینجا مهم نیست
مهم اینه که اصلا حیثیت حیوانی و استقلال خود سگ بیچاره خدشه دار میشه چه طور میتونه با این آدما و به طور غیر طبیعی زندگی کنه
اگه زبون داشت خودش می گفت من با این آدم ها نسبتی ندارم

پاسخ :

:)

همون... واقعا هی به خودم می‌گم این بیچاره زجر نمی‌کشه انقدر هی بالا پایین می‌اندازنش و ادا اطوار در میارن؟ بابا یه هیبتی داره اون واسه خودش :|

قاسم صفایی نژاد
۱۱ تیر ۹۶ , ۱۱:۱۶
همیشه وقتی از این بحث‌ها مطرح میشه من نظرم اینه که بیایم ریشه رو ببینیم چیه. مردم واقعا از سگ یا هر حیوان دست آموز دیگری در این نقش جدید چرا خوششون میاد؟ چون تنهایی‌شون رو پر میکنه. باید فکری به حال تنهایی آنها کرد...

پاسخ :

چی می‌شه که آدم‌ها از آدم‌ها می‌بُرَن و به حیوانات پناه می‌برن؟ شاید چون وقتی از مصیبت‌هات بهشون می‌گی سعی نمی‌کنن اثبات کنن از تو بدبخت ترن مثلا :|
ماهی کوچولو
۱۱ تیر ۹۶ , ۱۲:۱۹
من یه دوست دارم به سگش میگه خواهری :| بعد ناراحته چرا موقع شناسنامه گرفتن یادش نبود اسمشو بذارن درساچه که با اسم خودش ست شه :||| 

پاسخ :

خعلی ناجوره... خعلی ینی :|
غیر قابل درکه واقعا برام... شایدم درکِ ما مشکل داره اساسا :/
Mr. Moradi
۱۱ تیر ۹۶ , ۱۳:۴۵
آره خب. خاک توی قرآن، اگه استعاره باشه - که شاید نیست و مستقیماً منظور خاک بوده - میتونه استعاره از پاکی، بی‌جانی و پَستی باشه. نه دیگه استعاره از میمون :دی البته اینو هم بگم که اکثریتِ افرادی که این نظریات رو تکرار می‌کنن و به علمشون خیلی می‌نازن، قرآن - و اسلام و دین و مذهب - رو قبول ندارن که بخوایم براشون از استعاره‌های قرآنی - یا نص صریح قرآن - بگیم. خیلی باکلاسی شده این چیزا. واسه همین میگم علمِ بدون فطرت، بدرد نمیخوره و بیشتر نادانی میاره تا دانایی.

پاسخ :

آخه معمولا بحثِ بعد از این بحث، تحریفِ قرآنه. که اصلا از کجا معلوم این آیه رو خود خدا فرستاده... علم بدون فطرت هم تعبیر جالبیه.

+ ما هم آدم‌هایی هستیم که ملاها چشم‌هامون ره کور کردن و هیچی رو نمی‌بینیم و عین کبک سر فرو بردیم زیر برفِ قرآن و با علم مخالفیم و خاعک بر سرمون کلا :)

مَـهدی (میرزای قدیم)
۱۱ تیر ۹۶ , ۱۴:۱۸
سگ حیوان نجیبیست کبوتر زیباست:))))

پاسخ :

نجیبه دیگه وجدانا... چرا فقط اسب ره باس نجیب بدونیم؟ و چرا در قفس هیچ‌کسی کرکس نیست؟
کِلاَوس بُودلِر
۱۵ تیر ۹۶ , ۱۰:۳۷
سلام! D:
نمی‌خوام واردِ بحثی در دفاع از فرگشت بشم. معمولاً کتاب‌ها در اقناعِ مخاطب موفق‌ترن و کامنت‌دونی یک وبلاگ هم محلِ خوبی برای دیالوگ نیست. اما این وسط بد نیست، درموردِ دغدغه‌ی شما و میستر مرادی، چند کتاب هم پیشنهاد بدم.
از طرفی، شبیه به اعتقادِ میستر، صفحاتِ 175 تا 212  کتابِ «توسعه و مبانی تمدن غرب»، فصول مرتبط با فرگشت هست. [گرچه دستِ هر کسی با کوچک‌ترین اطلاعات از فرگشت و مکانیسم‌هاش بدید، انتقاداتِ جدّی رو به آگاهیِ شهید آوینی از فرگشت وارد می‌کنه، و جاهایی شهید واضحاً همونقدر از نئوداروینیسم می‌دونه که شاید خواهرِ خردسالِ بنده. اما به هر حال خوندنش بد نیست.] و از طرفِ دیگه «مقالاتِ فلسفی» شهید مطهری و «علل گرایش به مادّه‌گرایی» فصلِ «توحید و تکامل» و کتابِ «توحید» هم هست. [مطهری اعتقاد داره با هم تناقض ندارن هرچند اون رو مردود می‌دونه.]
در نهایت من پای صحبتِ خیلی از نواندیشانِ دینی نشستم که با ظرافت و دقتِ خوبی، آیاتِ قرآن و یک منطقِ اسلامی رو با فرگشت و تطور انواع(گونه‌ها)، تطبیق دادن. متناقض یا متضاد نیستن فی‌الواقع [اگر چنین دیدی رو بپذیرید و مثلِ شهید آوینی، دیدِ بنیادگرایانه نداشته باشین. که اون اشتباه نیست فقط تفسیر دیگه‌ایه که با خیلی از دستاوردهای علم تجربی همخوانی نخواهد داشت.]
همین دیگه... اگر براتون مسئله یا دغدغه‌ای هست، اوّل اصلاً ببینید این واقعیتِ علمی [که به جای تئوری استفاده کنیم بهتره] چی هست، و چه جزئیاتی رو در بر می‌گیره، چه مکانیسمی داره، چه شواهد و قرائنی براش وجود داره  [اگر بخواید از منابع نتی استفاده کنین از http://1.darwinday.ir/ استفاده کنین.] بعد هم راجع به تطابقش (یا عدم تطابق) با اسلام و قرآن بخونین..
خواستم کمکی کرده باشم!:)

پاسخ :

سلام :)

کتاب‌هایی رو که گفتید حتما سعی می‌کنم بخونم :))


ممنون بابت وقتی که گذاشتید. عالی بود :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan