تراکم اندیشه‌ها

قلم‌نگاری‌های ذهنِ من

بگذریم...

چند بار آمدم برای محرم بنویسم و نشد؟
چند بار با بغض ده خط..بیست خط نوشتم و نشد؟
نشد آقاجان...نشد!
+ کلمه ی روشنفکر، روزی برایم خیلی بزرگ بود و تلاش می کردم شبیهش باشم!
تلاش می کردم روشنفکر باشم و از دیدِ من روشنفکر یعنی آدمی که با منطق همه چیز را حل می کند و دیدِ باز و آگاهی نسبت به همه چیز دارد...
تا اینکه دیدم روشنفکر بودن یعنی سیگار کاپتان بلک کشیدن و کنارِ سگ جماعت خوابیدن و تمامِ اعتقاداتِ هر آدمی که با تو مخالف باشد را کوبیدن و شعر های سپید گفتن و کافه گردی...
و همانجا تصمیم گرفتم در تاریکیِ خودم بپوسم!!
+ما ده روز عذاداری نمی کنیم که ده روز گریه کنیم. اگر در این ده روز چیزی بهمان اضافه نشده، درسِ جدیدی از عاشورا نیاموخته ایم، برگِ شانسِ طلایی رنگی که به دستمان داده شده بوده را سوخت کردیم..سوخت.
+اللهم العن العصابه الّتی جاهَدَتَ الحسین...و شایعت، و بایعت، و تابعت علی قتله...اللّهم العنهم جمیعا...
خیلی ترسناک نیست این یک خط؟ :)
مثلا فکر کن تو اصلا قصدِ کشتنِ امامت را نداشتی...فقط برای این که یزید دهنت را گل نگیرد، همراهِ لشکرِ عمر سعد به جنگ رفتی...فقط رفتی، نه تیر زدی، نه شمشیر، نه غنیمت گرفتی، نه چادر از سرِ زنان کشیدی...فقط رفتی! و بعد یک عمر، جماعتی عظیم، هر سال، بعضی ها هر روز، تو را لعنت خواهند کرد که فقط مشایعت کردی یزیدیان را!
++ همین الان، نکند از آنهایی باشیم که وَ تابعت؟
+عکس نوشته ای دیدم..نمی دانم چقدر صحت داشت. نوشته بود به معادلِ امروزی، یزید به هر اهلِ خواصِ کوفه که به جنگ با امام می رفت، 13 میلیارد و 230 میلیون تومان طلا می داده!
مثلا فکر کن زنت می خواهد طلاق بگیرد و سه هزار تا سکه مهریه اش را اجرا گذاشته...
فکر کن بچه ات روی تخت بیمارستان افتاده و پول شیمی درمانی اش را نداری...
فکر کن خانه نداری و کارتن خوابی...
بعد بهت بگویند برو جنگ تا 13 میلیارد نصیبت شود..
ترسناک نیست؟ واقعا...ترسناک نیست؟ این تصمیم..اصلا همین که نمی توانی با قاطعیت بگویی، نه! فقط حسین...خودش یعنی عقبی...همین که مابینِ دو راهی می مانی یعنی عقبی...!
+ امسال، روضه ی مسلم بیشتر از همه دلم را برد...خب هر سال برای آدم به نام یک نفر رقم می خورد و من امسال چقدر با غربتِ مسلم جان دادم!
بروی شهری که برای امامت بیعت بگیری، بگیرندت، سرت را ببرند، از بالای برج بیندازندت پایین...
بعد لحظه ی آخر..نفس های آخر...نگویی آخ مردم!
بگویی آخ حسینم..نکند نامه ی من به دستت رسیده باشد؟ نکند فکر کنی این مردم واقعا منتظر تویند؟ 
نیا آقای من..نیا که این مردم...!
قبل از محرم هی با خودم زمزمه می کردم...این خبر را برسانید به کنعانی ها، بوی پیراهنِ خونینِ کسی می آید!
وقتی روضه ی مسلم را گوش می دادم...به خدا حق دادم که اخرین چراغش را ، حجتش را نفرستد...حسین، تجربه ی کمی نبود...
حقمان نیست که بی امام بمانیم؟ مگر چه کم داریم از کوفیان...
بگذریـم...
یا علی مدد :) 

آقای خوش فکر
۲۱ مهر ۹۵ , ۱۹:۲۲
خیلی با خودم فکر می کنم که اگر من آن موقع بودم چه می کردم...

پاسخ :

سوال مهمیه...و جواب مهم تری داره. خوبه که از خودمون بپرسیم :)

امیر بهزادپور
۲۲ مهر ۹۵ , ۱۰:۴۳
چقدر خوب نوشتید.
امیدوارم در زندگی بین دوراهی قرار نگیرم. چون میترسم که انتخاب برایم سخت باشد.
همیشه وقتی در جمع، فریاد لبیک یا حسین سر میدهند، تنم میلرزد. این جمله بر لبانم جاری نمی شود. اخر زمان اماممان هم همه بلند فریاد لبیک یا حسین سر می دادند، اما بعدش چه شد؟!! می ترسم من هم یکی از آنان باشم خدای نکرده.
ای کاش نباشم.

پاسخ :

خدا رو شکر...

من هم امیدوارم... آره. البته بهتره سعی کنیم لبیک رو بگیم و آروم آروم زمینه ش رو هم در خودمون ایجاد کنیم. خوب نیست که گفتنش رو کنار بگذاریم چون نسبت به خودمون حس ناامیدی ایجاد می شه و اینم در نوع خودش ترسناکه!

ای کاش نباشیم :)
قاسم صفایی نژاد
۲۲ مهر ۹۵ , ۱۴:۲۸
بله. همینطوره. گاهی اوقات فکر میکنم اگر در آن زمان بودم و همان حوالی بودم، خیلی هنر میکردم تا شب عاشورا کنار امام بودم و وقتی میفرمود بیعت را از شما برداشتم، ایشان را ترک میکردم. نمیدانم. مگر الان چقدر در خیمه امام زمانم هستم که حتی رویای کنار امام بودن تا شب عاشورا به ذهنم خطور کند؟

یک نکته: به گمانم آن 13 میلیاردی که محاسبه کرده اند ، وعده پاداش ابن زیاد به سران قبایل و لشگر بوده و نه تک تک مردم.

پاسخ :

واقعا...و مهمه! هر سال اگه عاشورا رو دوباره جلوی چشممون زنده می کنیم، به خاطر اینه که یادآور بشیم، پشتِ امام رو خالی کردن، چه عواقب سنگینی داره؛ و شاید تاثیر بذاره رومون که آدم شیم مثلا! :)

نکته رو هم درست فرمودین البته. تا جایی که مطلعم برای سران کوفه بوده...خب قیمتِ هر کس فرق می کنه. به مردم عادی احتمالا گفتن برین که کلی غنیمت گیرتون میاد!
شرف الدین
۲۴ مهر ۹۵ , ۱۳:۴۷
من هم به همین دلایلی که شما فرمودید، دوست ندارم در ایام ظهور حضرت حجت باشم. مسئولیت خیلی سنگینه. بعید میدونم توانش رو داشته باشم

پاسخ :

سنگینه...

ان شاء الله خداوند این قدرتو بهمون بده که باشیم و باشیم!
شاهزاده شب
۲۵ مهر ۹۵ , ۰۹:۰۸
چقد احساس پاک نوشته هاتو دوست دارم :)

پاسخ :

سوسن :)
منتظر اتفاقات خوب
۲۹ مهر ۹۵ , ۲۰:۳۶
"نیا نیا گل نرگس جهان که جای تونیست
دوصدترانه به لب ها یکی برای تو نیست"

چقدر حواسمون به امام زمانمون هست؟! حسین هم امام زمانش بود.

پاسخ :

هوم :)

گم شدیم بین دغدغه های روزمره .
بانوچـ ـه
۰۱ آبان ۹۵ , ۱۰:۲۹
این سوال رو اونایی که بی فکر جواب میدن و یهو میگن معلومه امام رو انتخاب میکردیم باید به جوابشون شک کرد...
همونقدر که خیلی وقت ها بیعت با امام زمان رو میشکنیم اون موقع هم بعید نبود اگر... :(

خدا به هممون رحم کنه.

پاسخ :

باید شک کرد...تا آخرین لحظه. تا لحظه ی ظهور...باید شک کرد! 

خدا رحم کنه..و خودمون هم به خودمون رحم کنیم و گناه کردنو کم کنیم که هر گناه موجب تاخیر نشه...
نیلی
۰۱ آبان ۹۵ , ۲۲:۵۵
خوب می نویسیا. اون جمله در مورد روشنفکر رو دوس داشتم.

پاسخ :

عزیزی :)
زینـب خــآنم
۰۲ آبان ۹۵ , ۱۱:۰۳
پستت عالی بود ، واقعا عالی ؛ منم ی جورایی حتی میشه گف حالم از بعضی روشن فکرا بهم میخوره ، چون دقیقا روشن فکری شده معادل همینی ک تو گفتی و چه بسا خیلی هم بدتر تر ...

پاسخ :

خدا رو شکر :)

بله...و جالبیش اینه که کلمه ی روشن برای این آدم هاست! ما هم احتمالا تو قعر ظلماتیم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan