تراکم اندیشه‌ها

قلم‌نگاری‌های ذهنِ من

ره‌توشه‌ات را بردار و هجرت کن

چرا ما آدم‌ها اینقدر خودخواهیم؟ چرا هیچ‌کس را خارج از دایره‌ی تفکراتِ خودمان نمی‌پذیریم؟
چرا من نمی‌توانم با آرامشِ کامل، از کسی سوال بپرسم و او عصبانی و جناحی به سوالِ من نگاه نکند؟
چرا نمی‌شود یک نفر، هم رهبری را دوست داشته باشد، هم برای سبقه‌ی آقای رفسنجانی احترام قائل باشد؟
چرا تصورِ اینکه من هم از خیلی آدم‌های جبهه‌ی اصلاح‌طلبی بیزارم، هم خیلی از آدم‌های جبهه‌ی اصولگرایی اینقدر برایم غیر قابل تحملند، انقدر سخت است؟
چرا نمی‌شود من با سرتاپای مداحیِ میثم مطیعی موافق باشم، اما از اینکه در مراسمِ عیدِ فطر آن را اجرا کرده، اینقدر عصبانی و به رفتارش منتقد باشم؟
چرا من نمی‌توانم پیشِ کسی از سخنانِ حضرتِ آقا دفاع کنم و او حرفِ آقای روحانی را پیش نکشد؟ چرا نمی‌توانم جلوی حمله‌ی کلامی به آقای روحانی بایستم و او نگوید: خودش شروع کرده!
چرا نمی‌شود من به آقای رئیسی رای داده باشم اما به زور سعی نکنم تمامِ رفتارهایش را منطقی و درست جلوه بدهم؟ چرا نمی‌شود من در تمام طول مناظرات از دستِ آقای روحانی خندیده باشم و حرص خورده باشم اما الان جلوی خیلی از دوستانم مدافعِ او باشم؟
چرا نمی‌توانیم عینِ چهارتا آدمِ متمدن بنشینیم کنارِ هم، بر اساسِ اصول، به اصلاح بپردازیم؟
چرا هیچ‌کس از هیچ‌کدام از این دو جبهه بلد نیست من را متقاعد کند؟ چرا هی همدیگر را می‌کوبند؟ 
شدیم آدم‌های تک‌بعدی... آدم‌هایی که خارج از دایره‌ی دیدِ خودمان را نمی‌توانیم بپذیریم. 
باید یک راه و یک مسیرِ میانه وجود داشته باشد. نه؟ باید یک حدِ تعادلی باشد بالاخره... نیست؟ نمی‌گذارند؟ خودم می‌گردم، خودم می‌سازم. که اقلا لحظه‌ی مرگ مدیونِ خودم نباشم. حتی اگر تنها آدمی که به مسیرِ من اعتقاد داشته باشد، خودم باشم.
من فقط یک نفر را باور دارم و او رهبری است که دائم از مردم می‌خواهد دوقطبی گری نکنند، دل شاد کنند، کار فرهنگی فعال و خودجوش داشته باشند، اما طرفدارانش احمقانه و مخالفانش مغرضانه حرف‌هایش را تفسیر می‌کنند. 


+ عنوان از کتاب گنجینه‌ی آسمانی شهید آوینی: 
شأن انسان در این است که هجرت کند و از زمان و مکان و مقتضیاتِ آن‌ها فراتر رود؛ و غُل و زنجیرِ جاذبه‌ی دنیا را از دست و پای روح خویش بگشاید و در آسمانِ لایتناهی ولایت پرواز کند. چکمه‌هایت را بپوش، ره‌توشه‌ات را بردار و هجرت کن. حضرت امام حسین ( علیه السلام ) در کربلا انتظارِ تو را می‌کشد.


پ.نان: شاید هم من اشتباه می‌کنم :)
پ.2نان: لعنت به انتخابِ فونت و سایز :/

  • نظرات [ ۸ ]
کِلاَوس بُودلِر
۰۹ تیر ۹۶ , ۱۱:۳۹
تک‌بعدی [و شاید ایدئولوژیک] بودن و دیدن، احتمالاً پاسخ خیلی از چـراهاست.

پاسخ :

ایدئولوژی داشتن باعث می‌شه چشم آدم کور بشه؟ گمون نکنم. اما تک بعدی بودن رو موافقم :)
نویسنده ....
۰۹ تیر ۹۶ , ۱۲:۴۲
حالا چرا اینقدر عصبانی شدی؟!:)))
خب الان این مدلی دیگه عقاید و نظرات و برداشت ها تنوع کمی دارند ولی اگر گفت و گو صورت بگیره مثلا خود شما که یک گرایش متفاوت داری این رو پررنگ کنی در موردش مطالعه کنی و ترویجش بدی کم کم فضا تغییر می کنه حالا خیلی هم ناامید نباش با دکتر قراره یک حزب بزنیم به ایده آل های شما نزدیکه البته اگر نیفتیم تو چاله بقیه احزاب:))
ولی گذشته از شوخی حزب تو ایران به تعریف و فلسفه درستی نرسیده دانشگاهی ها و صاحب نظرها از عرصه سیاست دارن کنار گذشته می شن و خاندان گرایی به جای شایستگی داره رشد پیدا می کنه تو فضای سیاسی و...عوامل دیگه ای که باعث شد حال و هوای این روزهای سیاست اینقدر دست پایین باشه.تو دوره های قبل موافق ها و مخالف ها خیلی پرو پیمون تر با هم بحث می کردن حرف ها واقعا شنیدنی بود الان تا سطح کل کل و رجز خوندن تنزل کردیم:)))
داشتم برای یکی از دوستان می گفتم جای شریعتی ها آوینی ها چمران ها خالیه که هر کدومشون به تنهایی پرچمدار یک جریان فکری بودند و بدون جنجال و با قدرت قلم هاشون توی قلب ها و ذهن ها انقلاب می کردند.
حرف زیاده توی یک کامنت هم جا نمیشه همه اش رو گفت

پاسخ :

نقطه عجز بود :دی
 دقیقا چیزی که دارم بهش فکر می‌کنم همینه. اینکه من باید در حدی در زمینه‌ی فکری که خودم بهتر می‌دونمش تلاش کنم و مطالعه، که اگر کسی ازم سوالی پرسید، موقع جواب دادن عاجز نمونم.
در حالی که دانشگاهی‌ها نمی‌تونن از سیاست بیرون بمونن. اون اجبار به بیرون نگه داشتن و این تمایل به درون بودن، باعث شده قشر دانشگاهی هم در عرصه سیاست در راستای کمک به همون دیگران پیش بره. یه جورایی انگار همه شدیم پله‌ی چند نفر خاص!

آخ جان :)) من خودم میام بهتون می‌پیوندم. انتحاری هم دارین؟ :دی

چقدر موافقم :)

تو همیشه حرف برای گفتن داری. انقدر دوست دارم :))
خور شید
۰۹ تیر ۹۶ , ۱۲:۴۷
لعنتی اون پی نوشتو نذار دیگه..

آقا مرتضا رو چشم ماست.

پاسخ :

دق نکنی از دستم :))

چشمت منور
علی حق جو
۰۹ تیر ۹۶ , ۱۳:۵۶
هجرت به تمدن اسلامی
خیلی هم خوب

پاسخ :

:)
فاطمه نظری
۰۹ تیر ۹۶ , ۱۶:۰۴
:)
چراهای جالبی بود...

پاسخ :

کاش جواب‌های جالبی هم داشت :(
Mr. Moradi
۰۹ تیر ۹۶ , ۱۸:۱۶
فونت و سایز خوبه که :)

پاسخ :

هر دفعه دعوام می‌شه باهاش :/ 
•✿ آرورا ✿•
۰۹ تیر ۹۶ , ۲۰:۰۶
دقیقااااا همین دغدغه ها رو دارمممم. چرا ؟؟؟ چرا به محض اینکه منطقی میخوای پیش بری تو چشات زل میزنن میگن تو هم از راه به در شدی؟؟

پاسخ :

شاید چون دقیقا دلیلی برای قانع کردن تو ندارن :)

هوپ ...
۱۱ تیر ۹۶ , ۲۰:۳۷
نه تو اشتباه نمیکنی، دیدگاهت خیلی شبیه به منه! خیلی! فقط من خودم رو یه گوشه نگه میدارم و ترجیح میدم با کسی وارد بحث نشم!

پاسخ :

حالا خورشید نبینه... ولی بعدش من می‌گم شایدم جفت ما دوتا اشتباه کنیم :))

اینکه وارد بحث نشیم به نظرم اشتباهه. اینکه همیشه کناره گرفتیم و اجازه دادیم آدم‌هایی از طرف ما کنش نشون بدن و برچسبِ اون‌ها به ما هم بخوره.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan