تراکم اندیشه‌ها

قلم‌نگاری‌های ذهنِ من

زندگی، جنگ و دیگر هیچ

دارم می‌خوانم. چندصفحه پیش می‌روم و دست‌هایم از دیدنِ اوجِ شقاوتِ انسان مشت می‌شود. چندصدفحه جلوتر می‌روم و تهوع می‌گیرم از یادآوریِ تمامِ فجایعی که مسببش خدا نبود، سیل و طوفان و زلزله نبود. خودِ ما بودیم. خودمان!
یادِ آدم‌هایی می‌افتم که هی ناله می‌زنند: خدا چرا جلوی این‌ها رو نمی‌گیره؟
و دلم می‌خواهد فریاد بکشم خداوند تنها یک تصمیم را به جبر برای ما گرفت؛ آن هم مختار بودنمان بود. هر غلطی که ما روی این زمینِ لعنتی می‌کنیم، تقصیرِ ماست! ما آغازگرِ آنیم و ما پایان دهنده به آن.
گاهی از خدا می‌پرسم تا مطمئن شوم که هنوز هم از خلقتِ ما پشیمان نشده؟ هنوز هم جلوی ملائکه ابرو بالا می‌اندازد که انی اعلم ما لا تعلمون؟ هنوز هم گوش به حرفِ آن‌‌ها نمی‌دهد که چرا می‌خواهی باز موجودی را خلق کنی که زمین را به گند بکشد؟ اما جوابِ مرا هم نمی‌دهد. فقط خودش می‌داند آنچه را که همه‌ی ما بدبخت بیچاره‌ها نمی‌دانیم.
همیشه اعتقاد داشتم و دارم که آدمی اگر تصمیم بگیرد در مسیرِ اشتباه پیش برود، می‌تواند به قله برسد. به جایی که شیطان را هم یارای رسیدن به آن نیست. و مسیرِ خوب بالعکس. اما باز هم باورم نمی‌شود. باز هم در هیچ کجای مخیله‌ام نمی‌گنجد دیدنِ این مصیبت‌های نفرت‌انگیز.
به همین سادگی سر می‌برید؟ برای یک تپه؟ برای یک شهر؟ برای یک استان؟ برای پول؟ برای قدرت؟ برای نفت؟ برای چه کوفتی، انسانیت را فدا می‌کنید؟ چیست که داشتنِ آن در دستانتان، مهم‌تر است از حضورِ روح در تنِ یک انسان دیگر؟ چیست که به خاطرش همدیگر را شکنجه می‌کنید؟ چیست که به خاطرش همدیگر را می‌سوزانید؟ چه‌طور بعد از تمامِ این گندکاری‌ها، می‌توانیم ادعا بکنیم در جهانی زیست می‌کنیم که در آن سازمان حقوق بشر وجود دارد؟ بشر کیست؟ بشر فقط کسانی هستند که بالاتر از فلان قدر در حسابشان پول باشد؟ مابقی حیوانند؟
حالم دارد به هم می‌خورد. حالم دارد به هم می‌خورد.
یادِ عکس‌های هیروشیما می‌افتم و حالم به هم می‌خورد. یادِ بمب‌های شیمیاییِ ایرانِ خودمان می‌افتو و حالم به هم می‌خورد. یادِ داعش می‌افتم و حالم به هم می‌خورد. یادِ گوشه گوشه‌ی این جهانِ لعنتی می‌افتم و حالم...
اگر مثلِ من قلبِ بی‌گنجایش و روحِ ضعیفی دارید، سراغِ زندگی، جنگ و دیگر هیچ| اوریانا فالاچی نروید. والسلام.
از دیشب احساس می‌کنم باید به اندازه‌ی یک دریا اشک بریزم تا قلبم سبک شود. به اندازه‌ی یک بوکسور تیم ملی مشت بکوبم تا روحم تخلیه شود. از دیشب هی می‌پرسم چرا و کم مانده همه چیز را زیرِ سوال ببرم.
حالم از آدم‌ها به هم می‌خورد. حالم از خودم به هم می‌خورد. حالم از کسی که ممکن است روزی دیگری را بکشد، به هر دلیلی، از روی اجبار یا خودخواسته، به هم می‌خورد.
چی در جهان هست که از جنگ تهوع‌‌آورتر باشد؟

قاسم صفایی نژاد
۱۸ مرداد ۹۶ , ۱۰:۱۴
جنگ به خودی خود تهوع‌آور نیست. بعضی وقت‌ها لازم است حتی اگر برای ما کراهت داشته باشد. آنچه تهوع‌آور و غیرقابل تحمل است ظلم است و تجاوز به حق.

پاسخ :

چرا باید لازم باشه اگر کسی به دیگری حمله نکنه؟ چرا نمی‌شه اونقدر آرمانی بهش نگاه کنیم که بگیم هیچ‌کس به خاک و حریمِ دیگری تجاوز نکنه تا اون هم وادار به دفاع نشه و جنگ صورت نگیره؟ 
ناشناس
۱۸ مرداد ۹۶ , ۱۱:۳۶
شما:چی در جهان هست که از جنگ تهوع‌‌آورتر باشد؟

من:اونی که باعثش می شه



پاسخ :

لعنت به اونی که اول شمشیر می‌کشه.
سارینا .م
۱۸ مرداد ۹۶ , ۱۳:۳۲
ما از خودمون خسته شدیم. خدا چرا خسته نمیشه ازمون؟ 
بابا قیامت کن تموم شه دیگه. 

پاسخ :

عجب صبری خدا دارد...
Mr. Moradi
۱۸ مرداد ۹۶ , ۱۳:۴۹
هیچ‌وقت دنیا از ظالم تهی نمیشه که بخواد از جنگ تهی بشه. ما باید قوی بشیم. ما باید بدونیم جنگ رو چجوری تموم کنیم. البته دفاع از مظلوم، دفاع از حق، دفاع از خود، دفاع از هرچیزی که طرفِ حق و موردِ جفای ظالم باشه، تهوع‌آور نیست، مقدسه. حتی اگه سازمان‌های مزخرفِ بین‌المللی اسمش رو بذارن جنگ؛ همون سازمان‌هایی که «بشر» رو در طرفدارای خودشون خلاصه می‌کنن و از حقوقِ این بشر، تنها چیزی رو برمی‌تابن که مطلوبِ خودشون باشه...

پاسخ :

مسئله اصلی من همینه... چرا یه موجود پست‌تر از حیوان، باید بره تو خونه‌ی یه نفر دیگه و بخواد اونو از خونه‌ی خودش بیرون کنه که اون آدم وادار به دفاع بشه؟ دفاع، مقدسه. وقتی کسی به اجبار وارد خونه‌ات می‌شه باید بیرونش کنی. اما چرا کسی باید به اجبار وارد خونه‌ی تو بشه؟ 
لعنت به همه‌شون...
♫ شباهنگ
۱۸ مرداد ۹۶ , ۱۶:۱۸
شیشه‌ها، سنگ چیز خوبی نیست
خفته‌ها، زنگ چیز خوبی نیست
پاک کن می‌‏کشم به زندگی‌ام
که ببین؛ رنگ، چیز خوبی نیست
کری از پیش یک سه‌تار گذشت
گفت آهنگ چیز خوبی نیست
وصله‌ها را به من بچسبانید
به شما انگ چیز خوبی نیست
ها خم‏ت می‌‏کنند و حالا هی
تو بگو ننگ چیز خوبی نیست
گفته بودی شهید یعنی چه
پسرم، جنگ چیز خوبی نیست
 
امیرحسین اللهیاری

پاسخ :

شاعرا از همه بهتر دردِ آدمو می‌گن...
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۲۰ مرداد ۹۶ , ۱۵:۲۸
همه آنچه شباهنگ گفت.

پاسخ :

:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan