تراکم اندیشه‌ها

قلــم نگاری های ذهــنِِ من

سبز باشید و فراوان :/

بـسم الله


+ ببین...می‌دونم خیلی خفنی. به مولا می‌دونم!

ولی واقعا سبز باشید و فراوان رو برا من معنی کن. خب واقعا نمی‌فهمم. سبز باشید معنی داره که هیچی...ولی فراوان باشید یعنی چی؟

بعد فراوان باشید منو یاد اون مبحثِ زیست می‌اندازه که می‌شه از روی یه انسان، یه چند تا تولید کرد و خب این واقعا خیلی یه جوریه که از آدم ده تا وجود داشته باشه. البته اگه بتونه جای تو 120 صفحه تاریخ بیهقی بخونه و بره سر جلسه ی امتحان ( آره تاریخ بیهقی خیلی جذابه، خودمم عاشقشم. ولی هر چی در قالب امتحان قرار می‌گیره اسمش دیگه جذابیت نیست، درسه :( )جای تو امتحان بده و مثلا جواب این سوال که چرا بیهقی حدیث حشمت رو آورده رو بده در حالی که تو احتمالا از یاد بردی حدیثِ حشمت کدوم بود و با اون یکی حدیث قاطی شده تو مغزت، خیلیم خوبه و واقعا ممنون که دعا می‌کنی فراوان باشیم. فقط لطفا یه نفر که تو ژنتیک خیلی خفن باشه هم معرفی کن من برم فراوان شم. ممنون.


+خب دلربا، اونجوری موهای شهلاتو میفرستی بالا نمیگی یکی دلش لای گیسوان تو جا بمونه و اینا؟

ببین شما تصور کن دلبرِ منو، موهای خاکستری و مشکی ترکیبی، با سبیل همون رنگی...

حالا اینکه چرا سبیل دار ها غالبا مورد توجه من واقع می‌شن رو خودمم نمی‌دونم حقیقتش. ولی من از هیتلر هم خوشم میاد به خاطرِ سبیلِ خاصش!


+اوستاد امروز اومدن تو کلاس با چشمانِ کاملا گردال بهمون نگاه کردن که ما چه خرایی هستیم که بین التعطلین رو پا شدیم رفتیم سر کلاس اونم وقتی گفتن حضور غیاب نمیکنن و خب ما همچین خرایی بودیم که شما مشاهده می‌کنید.

داشتن خاطره تعریف می‌کردن، گفتن یه سری رفته بودیم فلان جا، همسرِ فخیم در یمینِ من نشسته بود و توله ها و گله هم پشت سرم.

و خب کلا اینو گفتم که بگم بابا ها کلا لطف زیادی به بچه هاشون دارن و واقعا عشق و محبت ازشون می‌چکه. 

از بابای من که من رو با گاوِ دیگری که پشتِ فرمون نشسته بود یکسان دونست، تا ایشون. 

و خب اینا هیچ... 

این اوستاد می‌گن می‌رفتم خونه ی استادا، درس می‌گرفتم...بعد کیا! استاداشون خب کسایی بودن که خاک بر سرم آوردنِ اسمشونم برا من زیادیه و الان از هر کدوم چندین جلد کتاب چاپ شده و خیلی خفن و اینا... خیلی خفن تر ها دیگه استاد های پدرِ استادمون بودن که ایشونم ادبیات می‌خوندن. خود استادمون دانشجوی ادبیات دانشگاه تهران تو سال 60 و اینا بود مثلا... و خب کلِ درس یه وَر، خاطره های اوستاد که بیشتر وقت کلاس با اونها سپری می‌شه یه وَر. باز کفه ی خاطره ها سنگین تره و یه وضعی خلاصه...


+ من می‌گم شما تا وقتی خودت قانع نشدی، کنفرانس برندار. بد می‌گم؟ اونم اندیشه ی اسلامی :(

واقعا می‌خواستم برم بگم نمی‌خوام کنفرانس بدم، چون هی کتابو می‌خوندم. بعد دیدم نمی‌شه...رفم ماژیک و تخته مو برداشتم، به شیوه ی دوران دبستان شروع کردم به خوندن. به این شکل که معلم می‌شم، یه نگاه به کتاب میندازم و به جای مطالب اون، خودم حرف می‌زنم. خب یه وقتایی برای یکی از شاگردان فرضیم سوال هم پیش میاد و جواب هم میدم و قانع هم می‌شه حتی. خب می‌دونم خیلی جوجه ام و خیلی بچه ام اما واقعا جواب داد و واقعا سوالایی که برای شاگردای ذهنیم پیش می‌اومد امروز تو کلاس برای بچه های دیگه هم پیش اومد و خب من جوابشونو می‌دونستم. چون خودم قانع شده بودم.

وقتی قانع نشدین، کنفرانس برندارین... این که کتابو بگیرین دستتون و از روش بخونین بابت دو نمره، خیلی غم‌انگیزه... 


+ چقدر این روزا و شب سنگینه...

می‌دونی...

هی می‌خوام زیارت عاشورا بخونم...می‌رسم به اللهم اجعل محیای محیا، محمد و آل محمد

هی به خودم می‌گم، جرئتشو داری این دعا رو از ته دل بگو! 

جرئت داریم، اندازه ی اونا غریب باشیم و تنها؟

اللهم اجعل مماتی، ممات محمد و آل محمد

جرئت داریم؟

که سرمون بره...دستمون بره...چشممون بره...جنازه مون تیربارون شه...زهر بدن بهمون...


تیکه پاره شه...روحمون، جسممون


هنوز خیلی زوده برای این دعا...هنوز خیلی بچه ام. آره...


روز و شب هاتون درخشان. یا علی مدد :)



مهر2خت 69
۰۹ آذر ۹۵ , ۲۳:۵۸
همسر فخیم در یمین و ....... :)))))))) از  عواطف خاص پدرانه اس این اصن :دی
آخی دلبر سیبیلو :دی
+ یه وقتایی که زیارت عاشورا میخونم میرسم به قسمت اللهم العن... با خودم میگم نکنه من دارم خودمو لعن میکنم، به عبارت دیگه نکنه من با رفتارم در حقشون ظلم کنم!:(

پاسخ :

خاصه برای پدرهاست کلا :)

سلیقه ی منو ینی :/ 

+آره...مخصوصا اونجایی که میگه " و تابَعَت.. " خیلی غمه...
مجتبی خزاعی
۱۰ آذر ۹۵ , ۱۴:۴۶
استادایی که زیاد خاطره میگن خیلی دوست داشتنین :))
عزیزترین استادام همینجوری بودن ...

پاسخ :

دقیقا و دقیقا و باز هم دقیقا :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan