تراکم اندیشه‌ها

صدمین پست به حول و قوه الهی، هفت قرآن به میون، چشمِ شیطون کر

سلام :)
این صدمین پستِ وبلاگه و امروز 360 روز از تابستونی که تصمیم گرفتم اینجا بنویسم می‌گذره...
راستش قصد داشتم به میمنتِ چنین روزی یا وبلاگ رو، یا تمامِ پست‌ها رو، یا خلاصه یه چیزی رو به طورِ کامل پاک کنم! نمی‌دونی قطعا... ولی خب من یه عادت چندشی دارم و اونم اینه که _اتفاقا همین امروز به حریر داشتم می‌گفتمش_ تهِ کار یهو یه خمپاره می‌زنم وسطِ همه چی و صحنه رو تو دود ترک می‌کنم و یه شنل منلی هم اون گوشه از آسمون میفته زمین و دِ اند.
بعد اومدم بزنم رو حذف نتونستم... حذفِ هیچی ینی ها! ینی کوفتم نتونستم حذف کنم... خیلی عجیب بود. شما نمی‌دونید من کلا راحت همه‌چی رو حذف می‌کنم. عین این پیام لوس ننرا که دختری که موهاشو بزنه فیلان، ناخناشو بزنه بیسار نیستم... مثن یه روز صبح از خواب پا می‌شم می‌گم من خیلی ناخنامو دوست دارم... بعد همون روز دونفر بهم می‌گن وای خوش به حالت چه ناخن‌های کشیده‌ای... شما مطمئن باش من همون شب ناخن‌هامو از ته گرفتم. انقدر دیوونه ینی.
ولی خب خلاصه نتونستم اینجا رو حذف کنم و این خیلی حس عجیبی بود برای اولین بار. حتاتر نوشتم قراره اینجا رو حذف کنم. اسکرین گرفتم واسه فاطمه سادات... گفت اینو قراره پست کنی؟ گفتم ممکنه... گفت اگه پستش کردی عمرا حذفش نخواهی کرد. مثن عینِ اینا که به همه رفقاشون پیام می‌دن من دارم می‌رم خودمو از بالا برجِ ایفل پرت کنم پایین. ینی با قطعیتِ حدودا پنجاه درصد بهت می‌گم این آدم از بالا یه تک پله هم قرار نیست بپره حتی.
کلا دارم می‌گم نمی‌تونم و یحتمل عمرا قرار نیست اینجا رو حذف کنم یا بای فور اور بزنم. ولی دوست داشتم بگم که یه بار برای تعدادِ انگشتِ دستمین بار، نتونستم دل از یه چیزی بکنم. 
این صدمیشه...خب خیلی پست‌ها گذاشتم که خیلیاش چرت و پرت بوده و از خیلیاش پشیمون شدم و خیلیاشو هزار بار خوندم و عاشقشونم. عاشقشون ترین تعلق می‌گیره به این  که خودِ آقای امیرخانی اون روز که من نرفتم نمایشگاه کتاب توسطِ دوستم خوندش. چرت و پرت ترین هم یحتمل یه چیزی بوده که حذفش کردم و اصا نیست در کل.
احتمالاً تو این 360 یه روز یه عالمه کامنت گذاشتم که خیلیاش اعصاب خرد کن بوده و خیلیاش واقعا حرفِ دلم. یا مثلا خیلی پیش اومده یه نفر یه جمله به من کامنت کرده من شیش تا طومار براش کامنت گذاشتم. و طومارترین کامنت‌هام متعلق به حریره... که هشت‌صد هزار خط واسش نوشته بودم اون سری.
ده هزار بار ازتون خواستم بگید به نظرتون بر اساس متن‌هام و اینا، من چطور آدمیم و پست‌هام چیجورن. که خب واقعا به خاطر این بود که اولا ببینم خیلی پرت ننویسم. و دوما کسی راجع بهم چطور فکر می‌کنه و چقدر اون چیزی که به نظر می‌رسم با چیزی که هستم تطبیق داره و خب خیلی کم بود انطباقش. ینی یه جوری من ره مهربون و گوگوری و آروم دیده بودید که من باورم نمی‌شد این موجودی که عربده می‌کشه گاهی و دهنِ همه رو... نه چیز... اعصابِ همه رو به هم می‌ریزه منم. ینی دوقطبی شده بودم انگار مثلا. که خب از همه‌تون مرسی که انقدر گلین ولی من اونجوری که انگار هستم، نیستم.
بخون دیگه غر نزن... صد تا پست نوشتم خب می‌دونی من زیرِ چهل خط نمی‌تونم بنویسم. بشین بخون...
نکته نمی‌دونم چندم اینکه از اون دوستانی که پای پستِ ناله و فلاکت، یهو میان می‌نویسن لذت بردیم و خیلی زیبا بود به ما هم سر بزن و خیلی جذاب می‌نویسی بیا منم بخون هم سپاسگزارم. خدا ایشالا به حقِ همین ساعت عزیز همه کامنت‌هاتونو بفرسته تو هرزنامه.
نکته بعدش هم اینکه خیلی مرسی از اینکه فقط یکی دونفر غر می‌زنن چرا اینقدر می‌نویسی و خب می‌بینن من واقعا هرچی تلاش می‌کنم کم حرف بزنم نمی‌تونم. ینی شما ببینی کامنت‌هام رو، می‌بینی اونجا هم خیلی کم پیدا می‌شه من جوابی زیرِ 4 خط داده باشم.
بعد درباره‌ی اون آمارگیرِ اون گوشه هم اینکه من قبلا همه چیشو گذاشته بودم معلوم باشه. بعد دیدم یه وقتا می‌نویسم که مثلا بازدید کم نشه. بعد گفتم خاک بر سرت و فقط عمر و آنلاین رو زدم بمونه. ( نه که هرکی آمارگیرش فعاله فلان ها! خب اونا جنبه دارن. من بی‌جنبه‌ام) اون آنلاین هم واسه اینه که یه وقتایی احساس تنهایی می‌کنم میام می‌بینم یکی دیگه هم آنلاینه می‌شینم پست‌های خودمو می‌خونم که مثلا ینی با یکی همزمان بخونم و از این لوس بازیا. اون عمر هم واسه گذر عمر ببین و اینا...
بعدم اینکه... حرفی ندارما... به زور می‌خوام زیادش کنم. 
آهان... می‌خوام بگم اگه تو این مدت پنجاه هزار بار فونت و سبکِ نگارش و موضوع و قالب و کوفت و زهرمار و اینا عوض کردم ببخشید. ینی خب آدم نیاز داره تجربه پیدا کنه دیگه خب. مثن یه سال آزمون و خطا بوده و فکر کنم از این به بعد یکم بیشتر می‌دونم می‌خوام چی کار کنم.
این پست هم اعصاب نداشتم باکلاس و اینا بنویسم... همینجوری بخونید خوش بگذره دور هم. 
یه هندونه هم قاچ زدم اون گوشه نفری یه قاچ بردارید. یه لوح هم به همه‌ی عزیزان تعلق می‌گیره که نداریم فعلا که بهتون تحویلش بدیم. ایشالا دویست سیصدمیش.
خلاصه هرچی بود... ببین این از همه مهم تره! اگه ازم دلخور شدی یا اذیتت کردم یا حرصت دادم یا هرچی، ببخش. خب؟ من واقعا اکثر اوقات قصدم اذیت کردن نیست و وقتی قصدم اذیت کردن باشه خیلی معلومه که قصدم اذیت کردنه و همه بیشتر خنده‌شون می‌گیره تا اینکه حرص بخورن. پس اگه حرص خوردی مطمئن باش من قصدشو نداشتم و غیر عمدی بوده. حلال کن خلاصه و اگه نمی‌تونی یه کامنت بده گردنِ من از مو باریک‌تر جلو همه حد بزن.
صدسال دیگه ایشالا دورِ هم خوش بگذره. 
امشب خندوانه به کی رای بدیم حالا؟ اه بهزاد چرا حذف شد گوله‌ی نمکِ من؟
می‌دونم چشم شیطون کر نمی‌شه. ولی چون اگه می‌خواستم بنویسم چشم شیطون کور، گوش شیطون کر، عنوان زیاد می‌شد خلاصه‌اش کردم.
یاحق :)
پ.نان: نگارنده دیوونه نیست؟


  • نظرات [ ۱۸ ]
kerman man
۲۰ تیر ۹۶ , ۲۱:۱۴
سلام
صدمین پست مبارکه ان شاءالله

پاسخ :

سلام

خیلی ممنون :)
محمد رضا
۲۰ تیر ۹۶ , ۲۱:۲۹
پنج روز دیگه تولد وبلاگتون مبارکه
:)

پاسخ :

مچکرم :)
هوپ ...
۲۰ تیر ۹۶ , ۲۱:۴۰
من نوشتنت رو دوست دارم. راحت می نویسی، بی تکلف. با کلی ایده ی جدید توی ذهنت!
رها نکن اینجا رو لطفا...

+ دو تن از عشق ترین های من مریم کشفی و بهزاد قدیانلو بودن. پیش بینیم اینه این بار حسین شاهرخ نیا دوباره با فالوورهای زیادش از سد مریم هم میگذره :-//

پاسخ :

:چشمای قلب قلبی
چشم چشم :)


+ دقیقا جفتشون معرکه‌ان :( مریم حذف شه دیگه خیلی ضایع است دیگه. خدااااایی از حسین بهتره :| 
ماهی کوچولو
۲۰ تیر ۹۶ , ۲۱:۵۲
من سر این خندوانه نزدیک بود آدم بکشم :)) شما چی چی اینا رو دوست دارین؟ :| من گلوم پاره شد انقد جیغ زدم که بچه بشین سر درست و اون نشست خندوانه دید و اتفاقا اونم طرفدار بهزاد قدیانلو بود گمونم حذف شده اگه حذف شه آه اعصابیه که از من خرد شد :)) 
و اینکه منم خیلی راحت میبرم حتی از وبم اما خوشحالم نتونستی پاک کنی آرشیوتو چون جزو کسایی هستی که آرشیوت رو دوست دارم و میخونم دست بهشون میزدی مجبور میشدم بیام سیاه و کبودت کنم :)) 

پاسخ :

یا قمر بنی هاشم! آخه خب قشنگه خب آدم می‌خنده خب تخلیه هیجانی می‌شه خب :)))
نکن آقا جان نکن

خشن 0_0 منم خوشحالم :)
פـریـر بانو
۲۰ تیر ۹۶ , ۲۲:۰۷
پنج روز دیگه وبت یه سالش میشه. اوخی اوخی. برم براش از این گیره موهای خوشگل بخرم :)))

ببین حنا؟ تو مطمئنن حق نداری یهو حذف کنی بری! دارم تصور می کنم بیام اینجا و به جای تراکم اندیشه ها ببینم زده وبلاگ مورد نظر حذف شده... آخ... حنا شاید سکته نکنم واقعنی ولی تا مرز سکته رو میرم شک نکن. هیچوقت اینکارو نکن خب؟ خواهش حتی :( باش همیشه :*

:: منم تو رو مهربون می بینم. خب چون همش مهربونی دیدم ازت. ولی میدونم هیچکس مهربون مطلق نیست :)) به منم خیلیا میگن مهربونی و اینا... نمیگم اصلا نیستم ولی دقیق مثل تو. همین دیروز عصر با فسقلو دعوام شد. آیا اونی که داشت حنجره اش جر می گرفت من بودم؟ آیا اونی که دلش می خواست بره فسقلو رو چپ و راست کنه من بودم؟ بله من بودم :| بخاطر همین با این بخش پستت خیلی همزادپنداری کردم :]

:: میدونی؟ من هنوزم دارم تو دلم واسه اون کامنتا تشکر می کنم ازت. مهربون جان من. عشق ادبیات جان من :*

:: دیدی بهزاد حذف شد؟ اه! اعصابم خورد شده بود. دلم می خواست برم حسین رو ریز ریزش کنم! :| اصلا چرا گریه کرد؟ چرا بغضی شد؟ مگه بچه بازیه؟ بهزاد :(( 

پاسخ :

جوجو کوچولوی من. آی یه پاپیون بزنم اون گوشه‌اش :دی

آره خیلی رفتار زشتی بود الان که دقت می‌کنم :| خودم می‌بینم یه وب حذف شده تا دو روز زل می‌زنم به صفحه‌اش غصه می‌خورم :|

آره... دقیقا. هر آدمی توی موقعیت‌های مختلف واکنش‌های متفاوت بروز می‌ده که حتی یهو خودشم شوکه می‌شه :)

منم از تو. چون بعد از اون ده بار عاشق‌تر شدم به ادبیات :)

خیلی اعصاب خرد کن بود :| ولی خب بعدش اگه بهزاد و مریم با هم می‌افتادن انتخاب خدایی سخت می‌شد. الان مطمئناً مریم بهتره :دی


بید مجنون
۲۰ تیر ۹۶ , ۲۳:۰۰
پیشاپیش یک سالگیت مبارک

پاسخ :

مچکرم :) تنها چهار روز باقیست ( با صدای بهمن هاشمی)
Mr. Moradi
۲۰ تیر ۹۶ , ۲۳:۰۲
با عرض معذرت، شرمنده شرمنده، واقعا معذرت، ولی عادتِ بسیااااار مسخره‌ایه :| آخرِ کار، تازه آدم دلش میخواد کِیفِ محصولش رو ببره و اینا. چجوری خرابش می‌کنین؟! =))
ضمناً؛ گفتین آخرِ کار خمپاره میزنین! وبلاگ که آخرِ کار نداره :دی هروقت بنویسید انگار تازه شروعش هست :)
والا همشو خوندما. ولی نمیدونم چرا نفهمیدم کامنتش چی میشه :|
درباره‌ی کتاب‌های امیرخانی : من داستان سیستانش رو امروز تموم کردم. تا حالا هیچی ازش نخونده بودم. ولی وسوسه شدم بخونم ازش. مخصوصا اگه کتابخونه‌ی انجمن داشته باشه زودتر میخونمش.
ایشالا هزارمین پستتون رو بخونیم :)
مبارکه صدمین پست و یکساله شدنِ وبلاگ :)

پاسخ :

آره خیلی زشت و چندشه :| نمی‌دونم واقعا. یه کرمِ عجیبی هست در وجودم گویا... آخه راستش از مسیر خیلی بیشتر لذت می‌برم تا نتیجه. 

نکته بیسیار مهمی بود. وبلاگ که آخر نداره :)

چون شلم شوربا بود و نمی‌شد تهش به یه نتیجه واحد رسید :دی

اوه از چه کتابی هم شروع کردین :) راستش به نظرم ترتیب خوب برای امیرخانی خونی اینه: ارمیا، بی‌وتن، منِ او، قیدار... به ترتیبی که خودش نوشته. و اینکه جانستانِ کابلستان رو اگر بخونید با شخصیت خود امیرخانی آشنا می‌شید و بیست برابر عاشقش. نفحات نفت و نشت نشا هم خب مقاله‌طورن. ناصر ارمنی هم مجموعه داستان کوتاهشه. از اونجایی که در پایانِ تمام داستان‌های امیرخانی آدم می‌میره، ناصر ارمنی کتاب سختیه. چون هر چارپنج صفحه یه بار یه داستان تموم می‌شه و آدم می‌میره :|

به حقِ پنج‌تن

ممنونم :)
عاشق بارون ...
۲۱ تیر ۹۶ , ۰۲:۰۵
آخ من نصفه شبی هندونه دلم خواست حنا! این چه کاریه آخه دختر؟! :)))
من اصلااااااااااا ازین حسین خوشم نمی‌آد. امیدوارم مریم بیا بالا. حیف بهزاد که بخاطر این حسین حذف شد. -__- البته اگه بهزاد و مریم بودن نمیدونستم به کی رای بدم!! ولی حالا با خیال راحت رای می‌دم. ان شاء الله این پسره حذف شه دیگه نیاد بالا. -__-
یک ساله شدن وبلاگت هم پیشاپیش مبارک. :| بشین درست پست بذار. برم برم و بترکونم و حذف کنم نداریم. :| 
آفرین دختر خوب :دی

پاسخ :

عه وا خاکِ عالم... ببخشید :( 

منم دوسش ندارم. سریِ اول هم بهش رای دادم ها، کلی هم باهاش خندیدم ها ولی خب دوسش ندارم زیاد. و اینکه اگه آدم هر دقیقه تو اینترنت پلاس نباشه نصف شوخی‌هاشو نمی‌فهمه اساسا :) ولی کاااملا باهات موافقم. الان با قطعیت آدم به مریم رای می‌ده می‌ره.

ممنووون :) چشم :|

من ^_^
פـریـر بانو
۲۱ تیر ۹۶ , ۱۹:۱۷
الهی الهی اصن :)))

آره دیگه! می بینی چقدر بده؟ از شکست عشقی هم بدتره >_<

اوهوم...

ببین؟ از طرف من خودتو محکم بغل کن :****

:: من چرا هنوز رای ندادم؟ نمی دونم چرا دست و دلم به رای نمیره! -__- ولی اجرای مریم رو از حسین بیشتر دوس داشتم :دی

پاسخ :

والا :)

به آدم برمی‌خوره یه جور 


چشم. تو هم... البته خب بغل یه اقدامِ دوجانبه است :دی

مریم عاااالی بود... مجید عااااالی... محمد محشر :)) علی خیلی خوب...
fa fa
۲۲ تیر ۹۶ , ۱۲:۵۴
خوشحالم که نمی‌رید:)
نکنید این کارو هرگز

پاسخ :

خوشحالم که باعث خوشحالیه :)

چشم. ممنون
פـریـر بانو
۲۳ تیر ۹۶ , ۲۱:۳۸
چشمت بی بلا جان دل. نه مثل اینکه هنوز به درجاتی از عرفان نرسیدی وگرنه می دونستی چطور باید خودتو بغل کنی :))) حالا اگه خواستی آموزش رایگان بهت تعلق می گیره :دی

:: آره بچه ها خوبن چقدر! مجید ولی از همه بهتره :)))

پاسخ :

وژدانا؟ نه هنوز اوایل سیر و سلوکم :دی  ب

من واقعا نمی‌دونم بگم کدوم بهترن. هر کدوم یه جور بلدن دل ببرن. ولی خب محمد معتضدی برای من مثل دیدن رویاهامه :)
عاشق بارون ...
۲۴ تیر ۹۶ , ۰۴:۱۲
دو روز تا تولد :)))

مجید کجا خوبه حنا؟ حریر؟ :| اینکه نویسنده است و خوب مینویسه و اجراش هم خوبه درست. ولی از موضوع‌هاش خوشم نمی‌آد. -__- من اجرای علی رو بیشتر دوست داشتم با اینکه نصفشو نفهمیدم ولی بیشتر از همه خندیدم سر اجراش! :))

پاسخ :

الان که جواب میدم تنها یک روز باقیست :دی

خوبه دیگه... خب بامزه با این موضوعات داغون شوخی می‌کنه :)) اجرای علی که معرکه بود هیچی... اصا علی دلبر منه.
عاشق بارون ...
۲۶ تیر ۹۶ , ۰۲:۵۵
خب الان دیگه تولد شد! :دی

خب مجید هم که رفت بالا. -___- حالا تو میدونی که مریم باید مجید رو ببره٬ نه؟ :))))))) مریم هم می‌افته هی با اینایی که من بدم میاد! :))))

پاسخ :

بچه کوچولوی من :))

مریم باید مجید رو ببره. محمد هم میثم رو ببره. نهایتا هم محمد فینالیست شه. والسلام :دی

عاشق بارون ...
۲۷ تیر ۹۶ , ۰۱:۱۵
عههههه! :))) من میگم میثم و مریم برن فینال! محمد هم عالیه واقعاً! ولی فکر میکنم میثم بیشتر میخندونه! :) باید دید اونطرف چیکار میکنن محمد و میثم. تکلیف این طرف که معلومه! مریم کلاً پانتومیم هم بازی کنه من بهش رای میدم!‌ :دی

پاسخ :

محمد اون جاییه که من دلم میخواد باشم. بیشتر دلیل شخصی دارم تا حرفه ای :دی
مریم بیاد لبخند بزنه بره حله :)
مهر2خت 69
۲۸ تیر ۹۶ , ۱۶:۴۹
مبارکا باچه بح بح
پ کو شیرینی؟!
قا ما کیک می خوایم
مگه دست خودته که حذف کنی؟! خدا رو شکر که نتونستی
اخ بهزاد طبیعی با نمک من....:((((
فقط مجید و مریم ...!

پاسخ :

شیرینی چیسته؟ هاااع؟ من تولد خودم اسمارتیزم ندادم. ذهنم مقتصده کلا :)

واقعا خدا رو شکر. چه خریتی داشتم می‌کردم :)
بهزاد :((

مریم و محمد :)
عاشق بارون ...
۱۰ مرداد ۹۶ , ۰۱:۴۲
وااااو نگارنده!! چه کرد محمد دیشب! :))) ترکوند قشنگ! حالا نظرم به نظرت نزدیک شد! مریم و محمد! :)) البته میثم هم خیلی خیلی عالیه. ولی مجید. -__-
حنا؟ میشه مریم بیاد بالا یعنی؟ :| امشب که کل استودیو فک و فامیل مجید بودن انگار. -__-

پاسخ :

دیدی چقدر معرکه بود؟ :)) مردم براش از شوق
بعد رفتم کامنت های پیج خندوانه رو خوندم و بغض کردم از بی انصافی و نامهربونیِ آدما.
مطمئنا محمد حذف میشه و میثم میره بالا و به احتمالِ قوی مریم هم حذف میشه و مجید میره بالا و ما میمونیم و حوضمون :(
همیشه هرکسی رو خیلی دوست داشتم تو همه مسابقه ها زرت حذف میشد :( باز خوبه تا نیمه نهایی موندن این دونفر.

من واقعا نتونستم با مجید بخندم. با مریم هم درسته ضعیف تر از قبل بود، ولی بازم داشتم خودزنی میکردم یه جاهایی که نفسم بند نیاد از خنده :|
عاشق بارون ...
۱۱ مرداد ۹۶ , ۰۲:۱۶
چطور؟ یعنی میگی میثم بیشتر رای میاره؟! خداییش اجرای محمد عالی بود. محمد دفعه قبل یکمی ضعیف تر بود٬ میثم و مریم این دفعه. ولی بازم محمد و مریم بهتر بودن.
یعنی فقط حاضرم هر کسی برنده فینال باشه جز مجید. :( اصلاً نمیتونم تحملش کنم.
مگه چی گفته بودن به محمد؟؟ مریم که آره احتمالش هست. اونجوری که رامبدِ بوق سر سیب زَمَنی گفتن و دوست دارم بگم از زَمَن در اومده٬ گفتنِ مریم لجش گرفت و آخر کوبید مریمو. :/ اصلاً فقط اشکان و شقایق دهقان خوبن. هم منصفن هم هیچ وقت کسی رو نابود نمیکنن بعد از اجرا! رامبد و معجونی افتضاحن تو این مورد. حسن معجونی که میگه هر چی من میگم درسته. حالا مردم از اجرا و دوبله ی محمد خوششون میاد یا بازی های بهزاد٬ اصلاً مهم نیست! مهم اینه که من میگم استندآپ همینه که رضا و حسین و مجید اجرا میکنن! :||| من نمیدونم این معجونی و رامبد که به نظر مردم احترام نمیذارن چرا دیگه رای گیری گذاشتن! میومدن داور میشدن خودشون دیگه!‌ :/

پاسخ :

راستش من بعد از دیدن اجرای جفتشون مطمئن بودم محمد میره بالا. چون اجرای میثم نسبت به خودش ( که من خیلی دوستش دارم) خیلی خیلی ضعیف بود و واقعا نتونستم اصلا بخندم. هی تکرار مته بود. اما بعد رفتم پیج خندوانه و دیدم همه دارن به محمد فحش میدن و از میثم تعریف میکنن! :))
مجید هم بانمکه :)) ولی من مریم رو خیلی بیشتر دوست داشتم. اما بازم بعدش دیدم اکثر مردم انگار مجید رو بیشتر دوست داشتن. ما سلیقه هامون جزو اقلیته همیشه :|
نمیدونم کلا گیج میشم از دست همه شون. و من خیلی همه چیزو جدی میگیرم! خیلی جدی! برای همین سعی میکنم بهش فکر نکنم :(

عاشق بارون ...
۱۱ مرداد ۹۶ , ۲۱:۵۸
باز نگفتی چرا که؟! برای چی فحش میدادن؟!
من از مجید و حسین خوشم نمیاد اصلاً! :)))
:)))))) گل گفتی یعنی! ما سلیقه مون اکثر مواقع جزو اقلیته! :)))
من نیز هم! :)) بخند ولش کن! :)

پاسخ :

میگفتن مسخره است. لوسه. از علیمردانی و اون انیمیشنش تقلید کرده. کلا بیخوده. کلا چرته. حیف رضا بهمنی :|
منم نمیاد.

بخ بختای تاهنا :)))))

می‌خندم همیشه...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan