تراکم اندیشه‌ها

لپ‌تاپ شدنم آرزوست...

قبلا در پستِ ناله‌ام اشاره کرده‌بودم که لپ‌تاپم را به آقای کامپیوتری سپرده بودم تا ویندوز نصب کند و از آن روز به بعد فلان شده به لپ‌تاپم!

دقیقا چه فلانی؟ حوصله‌ی شرح قصه نیست وجدانا :/

ولی یکی از فلان‌هایش که شدیدا موردِ غضبِ اینجانب واقع شده این است که، طفلکم(لپ‌تاپ) قبلا وقتی می‌خواست خاموش شود جیغ می‌کشید و خودش را چندیـــــن بار می‌کشت و مرا هم دق‌مرگ می‌کرد که تو را به جدت قسم من را بزن شارژ؛ الان می‌میرم.

اما جدیدترها چنین نمی‌کند؛ و این‌شکلی که من دارم فیلم می‌بینم؛ شخصیتِ اصلی بعد از چندین‌قسمت دارد به قتلِ چندین‌نفر اعتراف می‌کند و لحظه‌ای که دهانِ لعنتی‌اش را باز می‌کند بَنگ! ناگهان صفحه سیاه می‌شود و من مثلِ جن‌زده‌ها به صفحه نگاه می‌کنم و بعد از یکی دو مشتِ ملایم که به کیبرد می‌کوبم، جان می‌کنم و شارژر را برمی‌دارم و دوباره منتظر می‌مانم روشن شود و دوبار پسوورد بزن و فلان...
حالا جدا از اینکه نمی‌دانم چرا دیگر لپ‌تاپم حرفِ دلش را بهم نمی‌زند و زارپ، قهر می‌کند و جدا از اینکه چرا قبل از فیلم‌دیدن، لپ‌تاپم را به شارژ نمی‌زنم، مسئله اینجاست که این‌روزها دارم به لپ‌تاپم احساساتِ بدی پیدا می‌کنم!
حتی این موجود هم می‌تواند ناگهان برود! ناگهان خاموش شود و مرا تنها بگذارد! ناگهان مرا رها کند و هیچ‌چیز در زندگی‌اش کم نشود و به این فکر می‌کنم که چرا اینقدر آدمِ اثرنگذاری در زندگیِ اطرافیانم هستم.
اینکه اینقدر راحت و بی‌صدا ترک شوی، غمگین نیست؟
تازه به ایشان حسادت هم می‌کنم. حسادت، که چرا نتوانستم یک‌روز، بدونِ اینکه به کسی خبر بدهم، خاموش شوم و بروم برای خودم باشم.
چرا من لپ‌تاپ نشدم که یکی ببرد ویندوزم را عوض کند و این خصلت را پیدا کنم؟

  • نظرات [ ۱ ]
سولانژ ...
۱۲ دی ۹۵ , ۱۳:۳۷
خیلی قشنگ نوشتی ... از خوندنش لذت بردم ... مخصوصا نقطه ی اوج پایان :-) ...

پاسخ :

:)))


عه قرار بود کامنتو ببندم. یادم رفت :/
Designed By Erfan Powered by Bayan