تراکم اندیشه‌ها

مثل همه‌ی سوالای بی‌جوابِ عالم

هروقت میام پست بنویسم، از خودم می‌پرسم: حرفی برای گفتن داری؟ هدفی برای بیان کردن؟ راهی برای رفتن؟ چرا بیخود وقت تلف می‌کنی؟ چرا دکمه‌های کیبرد و ذهن ملت رو فرسوده می‌کنی؟ 
امروز که داشتم همین سوال‌ها رو می‌پرسیدم، یه گریز زدم به قدیمی‌ترین پست‌هام. برگشتم به گذشته‌هام... 
یه ساله دارم می‌نویسم. فقط یه سال و این همه تغییر؟ راستش فکر کنم وبلاگ نوشتن فقط برای لمسِ گذرِ زمان باشه. 
یه پست‌هایی نوشتم که الان خودم مخالفِ جدیِ عقایدشم! یه پست‌هایی نوشتم که الان اعصاب خودمو ناراحت می‌کنن. یه پست‌هایی نوشتم که باورم نمیشه اون زمان اصلا بهش فکر می‌کردم. 
خیلی جذابه این اتفاق و خیلی ترسناکه. این که تو داری ثبت می‌شی. داری موندگار می‌شی. دیالوگ‌هات، حرف‌هات، تراکمِ اندیشه‌هات یه جایی تو ذهنِ یه نفر می‌مونن. تعریفی که از خودت ارائه کردی براشون تثبیت می‌شه. حرف‌هاتو فراموش نمی‌کنن. بدتر از اون، هیچ‌وقت پاک نمی‌شن، نابود نمی‌شن.
این ترسناکه... این که تو می‌بینی همیشه در حال تغییری و گذشته‌ات در حالِ تثبیت. این لعنتی... این احساس، داره به سکوتِ محض می‌کشونتم.


+ لعنت به دانشگاه. خب؟

  • نظرات [ ۱۱ ]
محبوبه شب
۲۵ مهر ۹۶ , ۲۳:۳۵
+ خب ^_^

پاسخ :

والا :)

محبوبه شب
۲۵ مهر ۹۶ , ۲۳:۴۱
این حرفم نمیدونم تا چه حد درست و صحیحه ولی فقط نظر منه و میتونه رد بشه و اونم اینه که
این وبلاگ صفحه ی شخصیِ توعه (تویه... تو هست : )  ) اگه کسی با خوندن یک وبلاگی حس کنه وقتش داره تلف میشه، خب می تونه نخونه! می تونه قطع دنبالو بزنه و خودشو خلاص کنه ولی...
ولی من و امثال من که هییییچ جایی برای آروم کردن ذهن خسته مون نداریم وبلاگ تنها جاییه که میتونیم بدون دغدغه حرفامونو بزنیم. می تونیم با هم در ارتباط باشیم. می تونیم از نظریات دیگران استفاده کنیم. می تونیم...
بنویس جانم.. بنویس : )

پاسخ :

عینِ همین حرفا رو چندروز پیش خودم زدم و الان خیلی بانمک بود که تو بهم گفتی :))

ممنونتم مهربون.
محبوبه شب
۲۵ مهر ۹۶ , ۲۳:۴۶
والا 😄😄😄
آخه این نظر شخصیمه و به نظرمم خییییلی اهمیت میدم خخخخ

فدا مدا ^_-

پاسخ :

نظرت جذابه. ضمن اینکه باهات هم‌نظرم :)

عمرت پرسعادت.
Mr. Moradi
۲۵ مهر ۹۶ , ۲۳:۴۷
چه بنویسین چه ننویسین این گذشته تثبیت میشه. توی پرونده‌مون. ذهنمون. خاطراتمون. وجدانمون. پس ننوشتن، چیزی از گذشته‌ رو تغییر نمی‌ده. پس باید جوری رفتار کنیم که حالا، گذشته‌ی خوبی محسوب بشه برای آینده‌مون :) 

پاسخ :

خیلی ترسناکه همه چیز.
آقاگل ‌‌
۲۶ مهر ۹۶ , ۰۵:۳۱
آدمی پیوسته در حال تغییره. تغییر نکنیم یعنی یه جای کار میلنگه. :)

پاسخ :

اینکه یه نفر ممکنه هی بهت بگه « تو همونی هستی که خودت قبلا فلان»، تغییر رو سخت می‌کنه. 
حوا ...
۲۶ مهر ۹۶ , ۰۷:۱۰
این ترسی که ازش صحبت می‌کنی رو منم بهش رسیدم. کلاً هدف از وبلاگ‌نویسی حداقل وایه من توی این یک سال و شش هفت ماه تغییر کرده. ترسناکه ولی بهتره باعثِ سکوت نشه. میدونی حنا همین که بعد از یه مدت بشینی مطالبِ گذشته رو بخونی و ببینی چقدر عوض شدی خودش خوبه. نیست؟! :)

+ آره لعنتی -_-

پاسخ :

آدم یهو حس می‌کنه دیگه وقتشه یکم در سکوت نشاره کنه. نمی‌دونم درسته یا نه، پلی خب :)
خوبه و بازم می‌گم، ترسناک.
♫ شباهنگ
۲۶ مهر ۹۶ , ۰۹:۴۹
اصن مرگ بر دانشگاه :))

پاسخ :

شعار صبح‌گاهم شده :دی
راحیل ریاحی
۲۶ مهر ۹۶ , ۱۰:۴۳
نع!
لعنت به دانشگاه نع!

پاسخ :

مواظبم باش جوج. باشه؟
پـــــر ی
۲۷ مهر ۹۶ , ۱۱:۱۷
وبلاگ باعث میشه حسابی به تاریخمند بودنمون آکاه بشیم و این خیلی خوبه 

پاسخ :

وبلاگ پر از اتفاقات خوبه. ولی بازم می‌گم که ترسناکه :)
پـــــر ی
۲۷ مهر ۹۶ , ۱۱:۲۵
موافقم. ترسناک هم هست 

پاسخ :

:(
راحیل ریاحی
۲۸ مهر ۹۶ , ۰۰:۳۸
دلم میگیره که بعد هربار حرف زدنمون حس میکنم به در بسته کوبیدم ... 

پاسخ :

دیوونه‌ام دیگه...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan