تراکم اندیشه‌ها

قلم‌نگاری‌های ذهنِ من

معنای دنیا چیه به جز من و تو؟

می‌دونی، هرروز یه اتفاقی می‌افته که به خودم می‌گم از این غمگین‌تر وجود نداره. از این رنج‌آورتر تو دنیا نیست.
دیروز بود؟ گفتم چیزی ترسناک‌تر از موبایلِ سایلنتی که گم شده باشه، هست؟
یا اینکه چیزی وحشتناک‌تر از مردمی که بلد نیستن بخندن؟ یا چیزی هست که بیشتر از شنیدنِ حرفِ آدم‌های دو رو؟
یا چیزی بدتر از دانشگاه‌هایی که آدم رو از عشقشون زده می‌کنن؟
چیزی هست که بتونه قلبم رو درد بیاره، بیشتر از دیدنِ تمسخرِ آدما، وقتی از عشق براشون صحبت می‌کنی؟
چیزی تلخ‌تر از چشم‌های خیس از اشکِ مامان؟
چیزی...
می‌دونی، همیشه یه چیزی هست که حالت رو بد کنه. همیشه یه چیزی هست که غصه‌دارت کنه. 
همیشه یه نفر هست که می‌تونه تمامِ خوشی‌هات رو آروم آروم، از تنت بکشه بیرون. عینِ جادوگرِ بدجنسِ شهرِ اُز، وقتی می‌خواست نیروی مهربونی رو از وجودِ گلیندا بیرون بکشه و بکشتش. بکشتش... بکشتش...
اگه یه روزی اجازه دادی کسی خوشی‌هات رو ازت بگیره، اگه اجازه دادی کسی لبخندت رو بدزده، اگه اجازه دادی کسی تو رو از عاشقی محروم کنه، از جنون بیزار کنه، از دیوانگی کردن پشیمون کنه... خودت رو در اختیارش قرار دادی تا به سادگی تو رو بکشه.
اگه، اجازه بدی، کسی تو رو بکشه، تو خودتو کشتی! تو قاتلِ خودتی...
یعنی یادت رفته، وَلَا تَقْتُلُوا أَنفُسَکُمْ ۚ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا*
می‌فهمی؟ وقتی اجازه می‌دی کسی تو رو بکشه، خیلی آسون تو رو بکشه، مثلِ اینه که خودت خودت رو بکشی.
وقتی خودت، خودت رو بکشی... مثلِ این می‌مونه که حرفِ خدا رو زمین بندازی... مثلِ این می‌مونه که رحمِ خدا رو زیرِ سوال ببری...
وقتی رحمِ خدا رو زیرِ سوال ببری... وقتی رحمِ خدا رو زیرِ سوال ببری...
نکن... لبخند بزن. کی می‌گه دنیا ترسناکه؟ دنیا ترسناکه، چون ما لبخند زدن رو فراموش کردیم. چون ما، یادمون رفته که ان الله کان بکم رحیما...
*سوره‌ِی مبارکه‌یِ نساء| آیه 29| اون تَه.


+ پستِ قبلی اومدم برگردم به دورانی که محاوره نمی‌نوشتم پست‌های وبلاگ رو. دیدم نچ نمی‌شه. من اینجا باید مثلِ خودِ مغزم حرف بزنم..تراکمِ اندیشه‌های مغزم رو پرت کنم روی صفحه.


چندهزار بار شد که نمی‌دونستم می‌خوام چی بنویسم و یهو هزار خط شد؟

Pary darya
۱۵ ارديبهشت ۹۶ , ۲۲:۵۹
لعنت به تموم این همیشگی ها!

پاسخ :

توف توف بهشون
خور شید
۱۵ ارديبهشت ۹۶ , ۲۳:۰۲
یه وقتایی به خودم می گفتم ناامیدی کفره.

ربط نداشت؟

پاسخ :

چرا بابا... ربط داشت. خیلی :)
نردبانی تا خدا
۱۵ ارديبهشت ۹۶ , ۲۳:۱۳
ای بابا شما هم که حال روز من رو دارید !!!!!:)

پاسخ :

باید خوب شد، باید پا شد، باید خندید
بانوی دی ماه
۱۶ ارديبهشت ۹۶ , ۰۶:۱۵
چه خوب بود متنت ..
نزار عاشقی هاتو ازت بگیرن 

پاسخ :

عزیزی :))

قول بده.
سِناتور تِد
۱۶ ارديبهشت ۹۶ , ۱۱:۲۰
خب اجازه ندید خانمِ محترم :/ 
والاع :))

پاسخ :

خو باشه خو :))
شاهزاده شب
۱۶ ارديبهشت ۹۶ , ۱۱:۴۵
بلاخره من یه پستت رو تا آخر خوندم :)))
دوسش داشتم :)

پاسخ :

هوووراااا

یه ننری بود، می‌گفت: پست هم تو رو دوست داشت 


🍁 غزاله زند
۱۶ ارديبهشت ۹۶ , ۱۲:۲۸
زندگی هنوز خوشگلی‌هاشو داره :) 

پاسخ :

داره... چشمِ دل باز کن که جان بینی
مهر2خت 69
۱۶ ارديبهشت ۹۶ , ۱۲:۳۲
سخته با دنیا جنگیدن چون همه تلاششو میکنه تا نخندی

پاسخ :

تو زورت بیشتره. مگه خدا چندبار، وقتِ خلقت به خودش دست مریزاد گفته؟
هوپ ...
۱۶ ارديبهشت ۹۶ , ۱۳:۴۱
باید همش به خودمون بگین این نیز بگذرد و امیدواریمون رو حفظ کنیم! وگرنه خودمون رو کشتیم!!

پاسخ :

همش و همش و همش...
و سعی کنیم بهتر بشه. بهتر و بهتر و بهتر. هی و هی و هی
پری ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
۱۷ ارديبهشت ۹۶ , ۰۸:۰۷
دنیا با همین لبخندها هم ترسناکه
کاریش نمیشه کرد

پاسخ :

میشه... میشه... میشه
♫ شباهنگ
۱۷ ارديبهشت ۹۶ , ۲۰:۳۸
من وقتی هم‌سن تو بودم انقدر خوب و عمیق و دلنشین! فکر نمی‌کردم...


و دنیا این روزا برام در بی‌معنی‌ترین حالت ممکنه

پاسخ :

:))

دلنشینش میکنیم. قشنگش میکنیم... یه کاری میکنیم بی معنی نباشه. قول
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۱۹ ارديبهشت ۹۶ , ۲۰:۴۵
:))
لبخند بزنیم و همدیگه رو دوست داشته باشیم:))
و همونجوری که دوست داریم بنویسیم؛)

پاسخ :

وااالا...

دوست داشتن، وظیفه ماست. 
کاش چیزای خوبی دوست داشته باشیم. نه؟ :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan