تراکم اندیشه‌ها

قلم‌نگاری‌های ذهنِ من

آغـــازِ مسیر

به نام آنکه اندیشه را خلق نمود و به ما قدرت بخشید...
قدرتِ تفکر، قدرتِ تخیل، قدرت تعقل، قدرتِ سازندگی...
به نام آنکه راه را به ما نمایاند...
به نام آنکه هدایتگرانی را یک به یک، کامل کننده ی یکدیگر فرستاد...
به نام آنکه نمایندگانی را بعد از هدایتگرانش باقی گذاشت تا راه از بیراهه جدا شود...
به نام آنکه در همه حال، شهیدانی را برای روشن شدن مسیر باقی گذاشت...
شهیدانی که گواه می دهند...حقانیت را، عشق را، محبت را، صلح را!
بسم الله الرحمن الرحیم...
این، آغاز ترین بخشِ یک داستان است، که از ذهن من سرچشمه گرفته اما حقیقت های بسیاری درونش نهفته.
بنا شد داستانی بنویسم که جا مانده از پرواز بخوانمش...
که داستانِ پرستو هایی باشد که ماندند...
می گویند، امام سجادی داشتیم که روزِ عاشورا بیمار شدند و به جنگ نرسیدند...
از کوچِ پرستو ها جا ماندند اما داستانِ کوچ را روایت کردند تا بماند و بماند و بماند...
در خاکی که من زیست می کنم، پرستو هایی هستند که آنقدر مشتاق بودند و آنقدر زیاد، که کوچشان هشت سال طول کشید...
اما...
تعداد زیادی از پرستو ها هنوز هستند...
بعضی هایشان بال و پر زخمی دارند...بعضی هایشان سینه ی سوخته دارند...بعضی هایشان پوستِ چروکیده دارند...بعضی هایشان روحِ آتش گرفته دارند...بعضی هم هنوز، سالمند...
این پرستو ها، روایتگرِ هشت سالند...
بعضی خوب روایت می کنند و بعضی...
بعضی نور می بخشند و بعضی...
بعضی خدایی اند و بعضی...
بعضی حسینی اند و بعضی...
جا مانده از پرواز، روایتیست آزاد از پرستو های جامانده...
کلبه ایست، برای یادآوری یاد و خاطر این پرستو ها...
دیر پا به قصه می گذارند اما، هرگز نمی روند...وقتی پرستویی به دلت پا گذاشت، هرگز نمی رود!
قلم می زنم به اسمِ آقایی که امروز به شهادت رسیدند...
به اسم آقا علی بن الحسین...
یا الله...

  • نظرات [ ۰ ]
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan