تراکم اندیشه‌ها

قلم‌نگاری‌های ذهنِ من

نوع خاص

گاهی با خودم فکر میکنم من واقعا هیچ حرفی، هیچ اندیشه‌ای، هیچ واژه‌آرایی‌ای، در مغزِ بیچاره‌ام نمانده که وقتی انگشتانم را روی کیبرد مینشانم، حداقل یک جمله برای نوشتن داشته باشم؟
نکند مرده‌ام مثلا؟

کاش کلاس کمک‌های‌ اولیه‌ام تمام نشده بود و میرفتم میپرسیدم: استاد، روش خاصی از احیا برای به تپش انداختنِ مغزهای از کار افتاده، ابداع نشده؟


میرزا ...
۰۶ دی ۹۵ , ۱۸:۰۶
دور از جون شما... هممون گاهی همینطور میشیم. مثل شعر می مونه، خودش باید بیاد.

پاسخ :

کاش مثلا حافظ که باز میکردم بهم میگفت: یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور. کاش زودتر بیاد...

فاطمه قاف
۰۶ دی ۹۵ , ۱۸:۱۵
بعد مثلا تو خجالت نمیکشی به هر بهونه ایی میخوای بری کلاس امداد؟ 
شرم بر تو باد :/

بابام کو؟

پاسخ :

نه واقعا سوالم علمیه، ناشی از عشق نیست :(
میرزا ...
۰۶ دی ۹۵ , ۱۸:۲۹
مشکل اکثر ما در نوشتن، نداشتن یک سوژه خوب و نو و تازه است و در جواب رفقا‌یمان که می‌پرسند چرا نمی‌نویسی؟! می‌گوییم: «خب از چی بنویسم. دنبال یک سوژۀ نابم!» باید بدانید سوژه وحی نیست، الهام به معنای عامش نیست، فقط کافی است چشمان‌تان باز باشد و درست دید بزنید. مطمئن باشید چیزی پیدا خواهید کرد که از دیدگاه شما قابل نوشتن باشد. اگر خوب دقت کنید، خواهید دید چیزهایی که نویسندگان دیگر از آن می‌نویسند، یک زمانی، یک جایی از کنار شما هم رد شدند، منتها شما نیم‌نگاهی هم به آن نینداختید.

پاسخ :

آدم یه وقتایی دنبال بهونه است برای کم‌کاری‌های خودش. 

چشمامو باز میکنم. ممنون :)
فاطمه قاف
۰۶ دی ۹۵ , ۱۸:۳۷
بعد الان من گوشام درازه یا پوست تنم مخملی؟:/

پاسخ :

تو به من اعتماد نداری؟ :(

نه جدا...رودربایستی که ندارم، میگفتم برای دیدن یار برم حالم خوب شه :)))
ولی حتی دیدنِ حضرتِ سبیل هم حالمو خوب نمیکنه وقتی نمیتونم بنویسم...
خور شید
۰۶ دی ۹۵ , ۱۸:۵۶
دلت واسه کلاسای کمک اولیه (مجازو داری؟) تنگ شده.. چرا داستان می بافی الکی؟

پاسخ :

آقا چرا همه به من مشکوکن؟ :(
باور کن نیتم فقط پرسیدن سوال علمی بوده. 
فاطمه قاف
۰۶ دی ۹۵ , ۱۹:۰۰
حالا میخوای جدیش نکن:\

پاسخ :

چش :(
مهر2خت 69
۰۶ دی ۹۵ , ۱۹:۰۱
محلش نده خوب میشه:دی مختو میگم حنانه:دی

پاسخ :

دو سه ماهه محلش ندادم هی داره دور برمیداره :(
فدایی شهدا
۰۶ دی ۹۵ , ۲۰:۱۲
ما را هم دنبال کنید...
هوپ ...
۰۶ دی ۹۵ , ۲۱:۳۲
سلام
قبول دارم خبلی وقت ها دچار پر.یود مغزی میشیم که باید اجازه بدیم دوره اش طی بشه!

پاسخ :

سلام به روی ماه :)

امیدوارم مغزم زودتر به خودش بیاد :/
פـریـر ...
۰۶ دی ۹۵ , ۲۳:۱۳
میدونی حنانه جون...نوشتن رو همیشه باید داشت...ینی اگه بگی بیخیال من نمی خوام بنویسم بذار خودش بیاد نمیشه! کم کم اون ذوق از بین میره انگار...البته من اینجوریم حالا شاید بقیه نباشن...ولی سعی کن حتی لیوان رو اپن رو هم سوژه کنی و دربارش بنویسی تا ذهنت همیشه برا نوشتن باز باشه! اینجوری آدم دچار یبوست مغزی برا نوشتن نمیشه :))

پاسخ :

اهوم..وقتی ولش میکنی هی بدتر و بدتر میشه. 

مشکل اینه که سوژه هست...دلیل هست، ایده هم هست...فرایند نوشتن نمیاد :)
طاهره الف
۰۷ دی ۹۵ , ۰۹:۲۷
باید همیشه اسمش باشه دیگه:|

پاسخ :

:(
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan