تراکم اندیشه‌ها

قلــم نگاری های ذهــنِِ من

نگاره های مهبانو

+ فردا ویرایشش میکنم و فونتش رو درشت تر. الان با گوشی تایپ کردم. هیج کاری نمیتونم بکنم :( 

++ مهبانو رو دارم تو ذهنم میسازم. هنوز یه شخصیت کامل نشده :))

......................

جان جهان، سلام

از آخرین باری که برایت نوشتم، مدت مدیدی میگذرد. 

خیر؛ ایراد از پستچی نیست. فرستنده احوال نگارش ندارد. آن هم در بیان احوالات عاشقانه.

آقا! عشق این روزها رفته در پستوی قلبم چمباتمه کرده، سر برنمیگرداند. بس بی محلی کردم بیچاره را. حق داشتم؛ نه؟ 

خود تو اگر بودی همین نیم نگاه را هم به صورتش نمی انداختی. باز من صبح به صبح در خانه ی دلم را میزنم. بیدارش میکنم. دست و رویش را به آب میسپارم که غباراندود نشود. 

شما چه حضرت یار؟ 

جنابتان اصلا چندماه است سری به کنج دل نزده اید؟ 

برای من پیغام و پسغام کنایه آمیز نفرست که کنایه و عشوه گری خاصیت زنان است و اگر قصد کنم، سر برنخواهی آورد از شرم. 

آدم برای خدا هم که دل نگاره میفرستد، نشانکی میگذارد که اگر دانه ی توت روی چادرم افتاد، یعنی حرفم را شنیده ای. مخلص آنکه یا توت می افتد و یا خیر. 

تا به حال چند بار از تو جواب خواستم؟ جنابتان نعوذ بالله از خدا قدم فراتر گذاشته؟

کجا بودی وقتی قرص ماه کامل شد؟ یاد داری که قرار بود چهارده هر ماه، پیش ماه شب چهاردهت باشی؟ نبودی عزیز. سه ماه، تنهایی ماه را نظاره کردم. خسوف کرده ام آقا. 

ماه بی خورشید میپوسد. امروز، پوسته دیدم روی سرانگشتانم. آقا، زود برگرد که ماه دارد میپوسد.


مهبانوی دلتنگ یاغی. 

در میانه ی یکشنبه ی پایان اردی بهشت و دوشنبه ی آغاز خرداد. دلنگران حضرت بهشت. 

پس نگاره: آقا، کار را رها کن. خانه بی تو، کوچه بی تو، اسباب منزل بی تو نمیخواهم.

برگرد... دلتنگی امان بریده.

פـریـر ...
۰۱ خرداد ۹۶ , ۰۸:۴۰
چه پستیه این پست...
نفس عمیق
و یا حتی این جمله:
یاد داری که قرار بود چهارده ماه، ماه شب چهاردهم باشی؟

:)

پاسخ :

خوبه؟ اثرات بیخوابیه.
:))

یاد داری که قرار بود..  
کاش هیچ مهبانویی تنها نمونه.
میس واو
۰۱ خرداد ۹۶ , ۱۱:۵۹
مخاطب این پستم اونیه که باید باشه ولی نیست!؟😉 چه لطیف باهاش صحبت می کنی((:

پاسخ :

شایدم :)) 
لنتی هنوز نیومده انقدر خوش به حالشه :دی
بیشتر یه امتحان بود. برای خلق شخصیت مهبانو. درواقع این پست از زبان مهبانو نگارش شده، نه من :)
زینـب خــآنم
۰۱ خرداد ۹۶ , ۱۲:۳۶
این پست مگه معنوی نیس ؟!

عاخه کامنت میس واو رو دیدم ، گفتم شاید من اشتباه کردم ُ واسه ی معضوق زمینی نوشتی !
روشنم کن  : دی

پاسخ :

میتونه هرکدوم باشه. بسته به نوع نگاهت داره. 
ولی من قصدم به نمایش درآوردن یه عشق زمینی بود. یه عشق غم انگیز و پاک زمینی. 
دیشب بعد از نوشتنش مهبانو توی ذهنم خلق شد. و یه ایده داستانی پرورده شد تو ذهنم. این قصه سر دراز دارد :))
פـریـر ...
۰۱ خرداد ۹۶ , ۱۳:۱۰
نه خوبه! اتفاقا منم وقت بیخوابی هام ایده های نوشتن به ذهنم میاد :))

البته اونیکه نوشتم ماه شب چهاردهُم نیست. ماه شب چهاردهَم(چهارده ام= چهارده من) هستش :))

کاش...

پاسخ :

بدبخت اونیه که لپ تاپش پیشش نباشه تا تایپ کنه.

ممنون بابت روشنگری :)))
خور شید
۰۱ خرداد ۹۶ , ۱۳:۱۹
به جز چندتا که کلیشه ای و چندشه (جان جهان و حضرت یار و پستوی قلبم و این صحبتا:/) بقیه ش خیلی خووووبه.
می دونی حنا من عاشق این نوشته هاییم که قصه های عامیانه داره. مثل اون که توت بیوفته رو چادر و فلان.
این لحن طلبکارو هم دوست دارم.
بنویس ببینیم روندش چجوری میشه.

پاسخ :

مهبانو میگه، به منچ :دی

دیدی یهو یه نفر میاد تو وجود یه نفر دیگه؟ مهبانو یهو اومد تو وجودم خواست بنویسمش. خداکنه از پسش بربیام.
تشکرر

فکر نکنم دیگه بذارمش وبلاگ :(
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۰۱ خرداد ۹۶ , ۱۵:۳۷
هومم چه خوب!
بی انصاف اونیه که اینو بخونه و برنگرده!

پاسخ :

شایدم بیچاره باشه... اگه نتونه چی؟ :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan