تراکم اندیشه‌ها

و عشق، تنها عشق، تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس!

گفتم : شده حس کنی مُردی؟ حس می کنم مُردم!
حقیقتا در وجودم انگار تمام رود ها راکد شده و گندیده اند. اینکه ناگهان به این پوچی احمقانه برسی، زجرآور نیست؟
می نویسم و از نوشته هام راضی نیستم...متن خوانی می کنم و از صدام راضی نیستم...حرف می زنم و از مکالماتم راضی نیستم...
این که بزرگترین و وحشی ترین منتقدِ خودم شده ام، شاید اتفاق چندان بدی هم به حساب نیاید؛ که من هر چه با خودم مهربان تر تا کنم، بیشتر سوار خودم می شوم!
هر انسانی احتمالا روزی لجن خواهد گرفت! بدا به حال کسی که دیگری در کنارش نیست تا دلداری اش دهد و از صافی ردش کند.
به قول استاد...ما روزی معشوق را دیدیم...قلبمان جان گرفت از دیدارش...
حالا در این جهان، هی نیازمندیم...چنگ می زنیم به پول، چنگ می زنیم به قدرت، چنگ می زنیم به انسان و دوباره و دوباره، درست در شاد ترین لحظه، درست در لحظه ی وصال به آرزوی عمیق قلبیمان، ناگهان غم به دلمان چنگ می زند و می رسیم به همان مرگی که در خط اول نوشتم!
از نِیِستان چون مرا ببریده اند...از نفیرم مرد و زن نالیده اند!
و کاش آدم پیدا کند این معشوقِ ابدی را...
کمی نیاز به عاشق شدن در خودم حس می کنم. عشقی که تمام نشود، منتهی نداشته باشد، دلیل نخواهد...
گفت مرحله ی آخر سلوک، فَناست! فنا فی الله و بقا بالله...
کمی، دلم فنا شدن می خواهد :)
+ کاش عشق، دوباره به زندگی هامان باز می گشت. عشقِ بدلی نه؛ عشقِ او...

  • نظرات [ ۶ ]
زینـب خــآنم
۰۷ آبان ۹۵ , ۰۸:۳۷
وقتی بعضی از این افراد روشن فکر نما !! رو میبینم ک هی الکی میخان اِن قُلت بندازن در مورد مسائل امام حسین و مسائل دینی ؛ اونایی ک واقعا فک میکنن میفهمن و درواقع ی پرده ای مقابل چشاشونو گرفته ک خیلی چیزای واضح ُ نمیبینن ، دوس دارم بهشون یک کلام بگم : "خدا عاشقــتون کنه ، ایشــآلا عاشق امام حسین بشین"
اون وقت میفهمن ک چقــد غافل بودن ! و خیییییلی چیزا توی عاشقی اصلا معنا نداره
عاشقش میشی ، چون عاشق عاشقش شدنی  ; )

پاسخ :

حقیقتا اگر عشق رو نفهمی، عاشورا برات غیر قابل درک می شه...و احتمالا این که این روزا اینقدر شبهه در اون مورد ایجاد شده، به خاطر مهجوریِ عشقه..

+کاش بشم و بشیم :)

امیر بهزادپور
۰۷ آبان ۹۵ , ۱۰:۱۰
گاهی واقعا احساس پوچی می کنم،
عشق واقعا مرهمی ست بر این دردهای بی پایان..

پاسخ :

امان از پوچی...

عاشقی درد است و درمان نیز هم :)
نویسنده ....
۰۷ آبان ۹۵ , ۱۱:۰۰
عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را
دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را

پاسخ :

چه بیهوشیِ لذت بخشیه. نه ؟ :)
آقاگل ‌‌‌‌
۰۷ آبان ۹۵ , ۱۱:۳۶
ما روزی معشوق را دیدیم...
یاد این قسمت از ذکر حلاج افتادم در تذکره الاولیای عطار:

درویشی در آن میان ازو پرسید که عشق چیست گفت: "امروز بینی و فردا بینی پس فردا بینی"
 آن روزش بکشتند و دیگر روزش بسوختند و سوم روزش به باد بردادند، یعنی عشق اینست!

پاسخ :

چه عالی بود...
 هوم...عشق اینست! :)
بانوچـ ـه
۰۷ آبان ۹۵ , ۱۲:۰۶
صدا به این خوبی...
نوشته ها به این خوبی...
چطور دلت میاد دختر؟ :)

پاسخ :

تو که جونِ دلی :)

آدم یه وقتایی به خودش بی رحم می شه...
قاسم صفایی نژاد
۰۸ آبان ۹۵ , ۰۹:۰۵
فکر کنم کتاب «خدا بود و دیگر هیچ نبود» شهید چمران رو خونده باشید. اگه نخوندید بخونید و اگه خوندید دوباره بخونید. به درد این روزهاتون میخوره. بخصوص اونجایی که راجع به «درد» می‌نویسه.

پاسخ :

همین الان رفتم سراغش؛ ممنون بابت این پیشنهاد :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan