تراکم اندیشه‌ها

پس کی توی این زمین مونده؟

«جمشید که از خسته‌گی داشت روی زمین می‌افتاد، به زحمت به طرفِ خطِ اوت راه می‌رفت. همین‌طور که پشتش به ارمیا بود، به آرامی گفت: «پدرسگ، بعد از بازی بهت می‌گویم. هم‌چه بزنمت ریشوی عقده‌ای!»

رگ‌های گردن ارمیا آن‌قدر کلفت شده بودند که در گردنش نمی‌گنجیدند. هاله‌ای قرمزرنگ جلوِ چشمانش را گرفته‌بود. انگار قلبش تمام خونش را به چشمانش می‌فرستاد. نخاعش مستقل از مغزش عمل می‌کرد. می‌خواست نشنیده بگیرد اما پاهایش به طرف جمشید خیز برداشتند. دستانش مشت شده بودند. فریاد سعید او را به خود آورد.

-ارمیا، برگرد عقب. باید دفاع کنی.

به خود آمد. گره دستانش باز شد. لب‌خندی روی صورتش نشسته بود. برگشت و به سعید نگاه کرد.

-از چه دفاع کنم؟

سرش را پایین انداخت. بدون این‌که به کسی توجه کند، از زمین بیرون رفت. درودگر همان‌طور که به سمت توپ می‌دوید فریاد کشید: «ارمیا کجا؟ برگرد. وسط بازی...»

چند نفر از تماشاگران با تعجب به ارمیا نگاه می‌کردند. او را با دست به یک‌دیگر نشان می‌دادند. 

-کجا دارد می‌رود؟

-چرا یک دفعه بیرون آمد؟

-نکند قهر کرده؟

-قهر یعنی چه؟

-شاید دارد می‌رود توالت.

همه خندیدند.»


ارمیا، رضا امیرخانی، اون چاپ قشنگ ماهی‌داره، صفحه 143


+ از خودم بیزارم. از دیشب با بغض به همه‌کس نگاه می‌کنم، با بغض به حرفای بقیه گوش می‌دم و تنها واکنشم، سکوته.

لعنت به من، که می‌ایستم تا جلوی چشمم، همیشه به آدمایی که برام ارزشمندن توهین بشه و من فقط از زمینِ بازی بیرون میام...


از کانالِ رضا پیران:


«یک چیزی را هم در گوشی بگم: آن قدری که حاتمی کیا از خودی های بی سوادِ پر از ادعایِ کج فهمِ کج سلیقه توی این سال ها طعنه، فحش، حرف ناحسابی و ... خورده از ضد انقلاب نخورده.


پی نوشت:

جای حاتمی کیا بنویسید آوینی، بنویسید رضا امیرخانی، بنویسید نادر ابراهیمی، بنویسید جلال، بنویسید عین صاد، بنویسید شریعتی، بنویسید امام بعد بخوانیدش به وسعت تاریخ اسلام، اصلا به وسعت تاریخ ...


#پست_موقت

#از_رنجی_که_میبریم


@dirodoor»

  • نظرات [ ۳ ]
علی امینی
۲۳ بهمن ۹۶ , ۱۴:۰۸
فقط یه سوالی، در مورد جلال مطمئنید؟! فکر نکنم اینطور بوده باشه..

پاسخ :

هرطور مایلید حذف و اضافه کنید :)
سارینا .م
۲۳ بهمن ۹۶ , ۱۶:۴۳
باز داری مقدس میکنی آدمای عادی رو! 

دم حاتمی کیا گرم با کارهای با ارزشش. اما رفتار بد از هر کسی سر بزنه بده! 
حاتمی کیا یه کارگردانه که نگفته معلومه چقدر پارتی و فلان تو کارش هست و همه دمشو میبینن! مطمئنی میشه جای اسمش بقیه ی اون اسمها رو نوشت؟ 

:))))

پاسخ :

هر طور مایلی نگاه کن :)
محمد حسین
۲۸ بهمن ۹۶ , ۱۸:۴۹
بیوتن کم از من او نداره با این تفاوت که بیوتن عاشقانه ای تلخه اما من او عشقش شیرین بود!

پاسخ :

بی‌وتن... بی‌وتن کتابی از امیرخانی بود که اگه از کتابخونه نگرفته بودمش، بارها پرتش می‌کردم تو دیوار. بارها تا تهِ دیوونگی برد منو. از ارمیای بی‌وتن می‌ترسیدم. از پایانِ ارمیای بی‌وتن می‌ترسیدم. از شباهتم به ارمیا می‌ترسیدم. 
البته بندی که نقل کردم، از خود کتاب ارمیا بود.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan