تراکم اندیشه‌ها

چایِ داغِ خانمِ خواننده :/

قهوه‌ی سردِ آقای نویسنده، به نظرم یک چیز را با قطعیت می‌کوبد توی صورتمان. اینکه خواستِ امروزِ ما از زبان، چه‌قدر به سمتِ ساده‌نویسی گرایش پیدا کرده.
یعنی اگر همان حرف‌های فیلسوف‌مآبانه با نثری کمی سنگین‌تر نوشته می‌شدند_با همین شرایط که قبل از چاپِ کتاب هر پاراگرافش تبدیل به کپشنی در اینستاگرام و پستی در تلگرام می‌شد_ امکان نداشت که این کتاب به هم‌چه فروشی دست پیدا کند. 
یعنی حرف‌های نویسنده، از زبانِ پسری روایت می‌شود که ادعا می‌کند هزارسال دارد (همین جمله را روزبه معین، نویسنده‌ی کتاب، در مصاحبه با همشهری جوان گفته بود). اما نوعِ بیانش مثلِ پسربچه‌ها و دختربچه‌های نوجوان است. 
و این نثرِ ساده، که به شما کمک می‌کند بتوانید هر صفحه را توی میانگینِ یک دقیقه بخوانید (زمان گرفتم، ده صفحه دقیقاً ده دقیقه طول کشید). باعث می‌شود برایتان (برای قشرِ مخاطب. نه دقیقاً خودِ شما) اهمیت نداشته باشد که چرا همه‌ی همه‌ی شخصیت‌ها عینِ هم حرف می‌زنند، شخصیت‌هایی عینِ هم دارند و چرا روالِ داستان اینقدر عجیب و غیر قابل درک است و اتفاقاتش با ضریبِ تقریباً صفر، امکانِ رخ‌دادن دارند. 
کتاب به طورِ کامل با استفاده از کلماتِ بی‌نهایت ساده و روزمره و جملاتِ خیلی دم‌دستی نوشته شده، که نمی‌دانم باید آن را نقطه‌ی قوت یا ضعف کتاب به حساب آورد.
اما خلاقیت‌های روزبه معین، در بازیِ کلماتی که توی متن کتاب گنجانده، سرِ کارِ گذاشتنِ مخاطب، بارها و بارها و زیروروکردنِ هرچیزی که حکم به قطعیتش می‌دهی؛ اما بعد می‌بینی واقعی نبوده، خیلی از دیالوگ‌ها و خاطرات و داستان‌ها، واقعاً دوست‌داشتنی بودند. آنقدر که اگر کسی ازم بپرسد این کتاب را باید خواند یا نه، بهش می‌گویم نه اینکه بری بخری! اما اگر توانستی از کسی قرضش بگیری، یا مثلِ من از کتابخانه، یک‌بار بخوانش. البته اطمینان نمی‌دهم که بعد از صفحه‌ی آخر کتاب را نکوبی تو دیوار!

+ من از اینایی که می‌گن احساس می‌کنم هزارسالمه و گاهی در بیست سالگی هفتاد سالمه و اینا کلاً خوشم نمیاد. و چون هم روزبه معین هم آرمان روزبه (شخصیت اصلی کتاب) این حرف رو زدن، و چون کلاً خیلی ژست و ادعای فهم توی کتاب چپونده شده بود از دیدِ من، کلاً با گارد پیش می‌رفتم و حرص می‌خوردم. من حتی به خودمم گارد دارم که چرا تو وبلاگم انقدر مسخره می‌نویسم و انگار خیلی عارفم و ماتم‌زده‌ی این دنیای فانی‌ام و اینا. جمع کن کاسه کوزه رو بابا...
عنوان: هار هار هار. من خیلی بانمکم :| کتابو دقیقاً در همین حالت تموم کردم و اصلاً دوست داشتم عنوانم این باشه. :|
  • نظرات [ ۲۷ ]
چارلی ‎‌‌‌
۲۷ فروردين ۹۷ , ۱۸:۴۱
:)))) اون تیکه "جمع کن کاسه کوزه رو بابا" عالی بود ! من خودم هی هرچندوقت یبار اینو به خودم میگم D:
ولی میگن ویکتور هوگو هیچوقت به کسی کتاب قرض نمیداده و وقتی ازش کتاب میخواستن میگفته کتابی که ارزش خوندن داره ارزش خریدنم داره.
یبار یه کتاب 400 صفحه ای به یکی قرض دادم بصورت چهارتا پارت 100 صفحه ای بهم تحویل داد :/ یکیم دو صفحه آخر کتابمو کلا ناپدید کرد :/ 

پاسخ :

والا به قرآن... آدم یهو می‌ره تو جو :))

خب آخه وقتی تا حالا چشمم به کتابه نخورده از کجا بفهمم ارزش خوندن داره یا نه؟ 
معمولاً کتابا رو می‌خونم و بعد اگه احساس کنم خیلی دوستشون دارم و یا احتیاج دارم به بارها بازبینی‌شون، و با جیبم هم همخونی داشته باشه می‌خرمشون. چون خیلی پیش اومده که کتاب رو خریدم و اومدم انقدر زدم تو سر خودم که خون بالا بیارم :/

:| 
:|
:|
شیکپوش (^_^)
۲۷ فروردين ۹۷ , ۱۸:۴۹
الان یعنی یه کتاب له و کوبیده به دیوار رو تحویل کتابخونه میدین؟ :))
خط سه و چهار یه جوری نیست؟ من متوج نشدمش...خلاصه یعنی چون ساده نوشته شده فروشش زیاده شده؟ و اگه سنگین نوشته میشد جملاتش همه جارو پر میکرد یا کرده الان؟ :))

پاسخ :

نه حالا. الزاماً چون دلم می‌خواد کتابو بکوبم به دیوار، نمی‌کوبمش به دیوار :دی
من حس می‌کنم به دلیلِ اینکه جملات ساده و راحت‌الحلقومی داشته و همه قشری (چه کسایی که هرروز کارشون مطالعه است، چه کسایی که در سال یه کتاب می‌خونن) می‌تونن متوجهش بشن، و این جملات رو پیش از چاپِ کتاب، در فضای مجازی هم پخش کرده و همه متوجه شدن که چه نثرِ قابل درکی داره و گوگولی موگولیه، همه هجوم آوردن به سمت کتاب و الان به چاپِ سی چهل رسیده.
آقاگل ‌‌
۲۷ فروردين ۹۷ , ۱۹:۰۳
عنوان خیلی خوب بود :-)
خودش گویا بود.

پاسخ :

همچه خلاقیتایی داریم به هر صورت :دی
محبوبه شب
۲۷ فروردين ۹۷ , ۱۹:۰۸
بی ربط به پست :دی
"جین ایر" می خوانیم و هنوز پنجاه صفحه هم نشده ولی عاشق شخصیت جین ایر شدم و همچنین جملات نابی که تو کتاب داره که باعث میشه چند دقیقه ای به حال خودم افسوس بخورم :/

و یه حرفی در گوشی بهت میگم
که
یه طرح و جلد گوگولی داره که بعد از تعریفایی که از کتاب شنیدم باعث شد در لحظه انتخاب اولم باشه : )

پاسخ :

نه بابا راحت باش :))
حقیقتش من جین ایر رو دیدم از ابهتش ترسیدم گفتم بذارم یه موقعیتِ دیگه! و از اونجایی که تازه از این سری رمان‌های انگلیسی یکی دومورد خونده بودم، روانم کشش نداشت باز بخونم. فیلمش رو دیدم که قصه‌اش رو بدونم ولی. اما الان که می‌گی جملاتِ نابی هم داره، همین اول تابستون می‌گیرمش از کتابخونه :))

کدوم طرح جلد؟ این گل‌گلی‌های سری کتابای کلاسیک؟
شیکپوش (^_^)
۲۷ فروردين ۹۷ , ۱۹:۲۲
آهان متوجه شدم ;-)

اینجا هم نظرات جالبن:
https://www.goodreads.com/book/show/34996810

پاسخ :

من جملاتم یه ابهامِ عجیبی دارن یه وقتایی :دی

می‌خونم حتماً :)))
(البته یه بار، هیجان‌زده شده بودم که بخرم قهوه‌ی سرد رو، نظراتِ گودریدز رو خوندم و خب پشیمون شدم! الان بعد از خوندنِ کتاب خوبه که دوباره بخونمشون. ممنون که فرستادید).
محبوبه شب
۲۷ فروردين ۹۷ , ۱۹:۲۹
دقیقا زدی به هدف
همین گول منگلی های کلاسیک

پاسخ :

خیلی قشنگن. آدم می‌بینه شورِ زندگی می‌گیره اصلاً :)
هرچند شنیدم که یکم خلاصه‌طورن و متن کامل کتاب نیستن.
چارلی ‎‌‌‌
۲۷ فروردين ۹۷ , ۱۹:۳۷
@محبوبه شب (خانوم!)
میشه بگین واسه کدوم نشرو دارید میخونید؟ من نقشه دارم کلا کارای جین اوستین( آستین؟ :| ) رو بعد از کنکور بخونم. شونصد تا نشر ترجمش کردن نمیونم ترجمه کدومشون خوبه :/

پاسخ :

همونی که خود محبوبه گفت. خیلی جلدای گوگولی‌ای داره ولی فکر کنم کامل نیستن. بچه‌های ما ترجمه‌ی محمد تقی بهرامی حرّان رو خوندن. مثل اینکه بد هم نبوده. 

بعد جین ایر رو شارلوت برونته نوشته. جین استن یه نفر دیگه است. که فکر کنم همون غرور و تعصبش رو بخونید کفایت کنه. کلاً محوریت کتابای جین استن چندتا دخترن که می‌خوان شوهر کنن. حالا هرکدوم به نوعی. غرور و تعصب دیگه به نظر من خفن‌ترینش بود که فیلمش هم هست و قشنگه و اینا. همه‌ی ترجمه‌هاشونم مزخرفه. فقط باید کنار اومد :/

ببخشید فضولی کردم :دی
محبوبه شب
۲۷ فروردين ۹۷ , ۲۰:۰۲
@چارلی
:دی 
جین ایر، نه جیر استین.
نشر افق.ترجمه نوشین ابراهیمی

پاسخ :

حالا جدی ترجمه‌اش خوب بود؟ حداقل یکی از این کتابای انگلیسی رو با دلِ خودش بخونیم. چون تو کتابخونه دیدمش :))

از این طرف هم ببخشید فضولی کردم :دی
محبوبه شب
۲۷ فروردين ۹۷ , ۲۰:۲۶
یه کامنت فرستادم برات ولی انقدر که سوتی داشت مجبور شدم بپاکم :/

کلا دل خوشی از کتابای ترجمه شده ندارم و این کتاب به نوعی اولین کتابیه که از ترجمه ش راضیم. 

پاسخ :

من ندیدم :))

منم دلِ خوشی ندارم. کلاً می‌زنن همه‌ی جذابیتِ کتابو می‌پوکونن.
چارلی ‎‌‌‌
۲۷ فروردين ۹۷ , ۲۰:۲۸
خانم ها (D:)  @محبوبه شب و @ حنا‌
خیلی تشکر! 
اوه چه سوتی ای :|  همش فکر میکردم جین ایر هم نویسندش جین آستینه نمیدونم چرا :| کلا نویسنده های انگلیسی کاراشونو قاطی میکنم! چارلز دیکنز هم حتی :/
الان که گفتین افق یادم اومد اون گل‌گلی کلاسیکاشو. انصافا من حتی روم نمیشه تو کتابفروشی برشون دارم نگاهشون کنم :/ چطوری یه کتاب گل گلی رو تو خونه و اتوبوس بخونم :))
بعدم آخه سری کلاسیک افق تخلیص شدن همشون، همش موقع خوندنشون حس میکنم دارم به نویسنده و اثرش خیانت میکنم! اولیور توییست افق کلا یک سانتی متر ضخامت داره :/
دوباره تشکر!

پاسخ :

از خدا که پنهون نیست، منم رفتم سرچ کردم :)
من اصلاً تا حالا ندیدم پسری این عاشقانه‌های کلاسیکو بخونه. چون حتی برای خود دخترا هم قابل تحمل نیست حقیقتش :دی
باز جین ایر رو هم محبوبه، و هم یکی دونفر دیگه گفتن بهتره. کلاً کتابای شارلوت و امیلی برونته نسبت به بقیه بهتره گویا.
محبوبه شب
۲۷ فروردين ۹۷ , ۲۰:۳۸
@چارلی
به نظرم نگاهتونو عوض کنید :دی
آخه چه عیبی داره یه کتاب گل منگلی دستتون بگیرین؟

پاسخ :

اینم حرفیه. عیبی نداره واقعاً... 
چارلی ‎‌‌‌
۲۷ فروردين ۹۷ , ۲۱:۲۰
@حنا 
:|
من کلا کتابای کلاسیک که فضای قرن ۱۸ و ۱۹ و تم اشرافی گری دارن رو دوست دارم! حالا با تیکه های رمانتیکشم یه جوری کنار میام D: حداقل یه عشق متعالی و پاک توشون هست! بهتر از این رمنسای جدیده که تو کافی شاپ و خیابون همدیگرو میبینن یه روز در میونم میزنن تو سر و کله هم آخرشم بریک آپ! میکنن :|
البته نمونه های قشنگشم هست، ولی خب اغلبشون لوس بازیه :/

@محبوبه شب
اتفاقا از نظر گرافیکی قشنگه! موضوع اینه که بقیه نگاهشونو عوض نمیکنن به کسی که داره کتاب گل منگلی میخونه D:
پ.ن: یاد پستتون درباره پسوند خانم افتادم، دیگه نذاشتمش! :))

پاسخ :

منم دوست دارم. مسئله‌ام اینه که آدم خب یه جایی خسته می‌شه از اینکه کلِ آرمانِ تمامِ شخصیتای دخترِ توی کتاب شوهرکردنه. (البته این قابل درکه ها. چون نویسنده‌های خانمِ اون دوره هم توی همین جامعه زندگی می‌کردن و خب این تمامِ چیزی بوده که می‌دیدن. اما بالاخره حوصله‌ی آدم سر می‌ره می‌خواد بزنه تو گوششون!)
ولی خب اینکه عاشقانه‌هاشون خیلی پاک‌تر و حقیقی‌تر از عاشقانه‌های بی‌نمکِ جدیده رو می‌پذیرم :دی
غمی ‌‌
۲۷ فروردين ۹۷ , ۲۱:۳۹
من که اصلا داستان ایرانی نمی‌خونم (از ترس اینکه به اندازه کافی روشنفکر دیده نشده باشد جلد کتاب انگلیسی انیمالز فارم توی دستش را به سمت مخاطب می‌گیرد :))

پاسخ :

:)))))))))))))) عالی بود
بعضی داستانای ایرانی و بعضی داستان‌نویسای ایرانی واقعاً خوبن ولی. 
غمی ‌‌
۲۷ فروردين ۹۷ , ۲۲:۰۰
بله البته. آدم گاهی اونقدر که با داستانای نسبتا خوب بومی احساس همنفسی می‌کنه با داستانای عالی فرنگی نمی‌کنه

پاسخ :

دقیقاً. و اون درد و شوق رو با تمامِ وجودش درک می‌کنه. :)
محبوبه شب
۲۷ فروردين ۹۷ , ۲۲:۰۹
@غمی
قلعه حیواناتو خوندین؟
امروز بین دو تا انتخاب گیر کرده بودم که یکیش همین جین ایر و دیگری قلعه حیوانات بود. آخرشم همین گل منگلیه رو برداشتم آخه گویا قلعه حیوانات سیاسیه!!!

@چارلی
خط پایانی کامنتتون عالی بود 😂
خوب کاری کردین : )))

پاسخ :

قلعه حیوانات رو که خوندی، دنیای قشنگِ نو رو هم بخون. دوتا پادآرمان‌شهریِ خفنن.
خورشید ‌‌‌
۲۷ فروردين ۹۷ , ۲۲:۴۲
من عاشقتم قربونت برم.. ^_^  همه‌ی خستگی امروزم رو٬ حنای میون این کلمه‌ها با خودش برد.

@محبوبه و خودت  میرا رو هم بخونید. بی‌نظیره.

پاسخ :

من؟ با منی؟ حنا منم؟ منم عاشقتم خورشیده خب /(^_^)\

چشم چشم. حتما.
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۲۷ فروردين ۹۷ , ۲۲:۵۱
از کتاباییه که دوست دارم آتیشش بزنم

پاسخ :

انقدر هم نه :دی
ولی وقتی به دفعات تجدید چاپش فکر می‌کنم دوست دارم خودمو آتیش بزنم.
چارلی ‎‌‌‌
۲۷ فروردين ۹۷ , ۲۳:۱۵
در راستای اون پادآرمان شهریایی که معرفی کردین ۱۹۸۴‌ و ۴۵۱ درجه فارنهایت هم خیلی معروفن!
 البته هیچکدومو نخوندم خودم هنوز :|

پاسخ :

۱۹۸۴ رو نمی‌دونم چرا هی حسش نمیاد. می‌خونم ولی حتما. دومی رو تا حالا نشنیده بودم ولی. می‌گردم دنبالش.
نفس عمل که تبلیغ به کتابخوانی بود مهمه  :D 
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۲۷ فروردين ۹۷ , ۲۳:۲۵
و اینکه خیلی هاهم به دفعات تجدید چاپش نگاه میکنن و میخرنش

پاسخ :

بشینیم خودمونو آتیش بزنیم پس؟ :))
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۲۷ فروردين ۹۷ , ۲۳:۴۴
حیف نیست به خاطرش خودمونو از زندگی محروم کنیم؟ 

پاسخ :

دقت که می‌کنم... چرا :/
چارلی ‎‌‌‌
۲۷ فروردين ۹۷ , ۲۳:۵۵
دومیه درباره یه جامعه امنیتیه که مسئولانش کتاب رو عامل انحراف میدونن و آتشنشان ها موظف هستن که کتاب ها رو پیدا کنن و بسوزونن. 
+ 451 درجه فارنهایت دماییه که تو اون دما کاغذها مشتعل میشن و میسوزن.
+ یه فیلم سینمایی هم HBO سفارش داده از روش بسازن، کارگردانشم ایرانیه اتفاقا! امسال پخش میشه فکر کنم.

پاسخ :

چه خلاصه‌ی جذابی داره. حتماً می‌رم سراغش. 

آخ جون فیلم خوبه :))
قاسم صفایی نژاد
۲۸ فروردين ۹۷ , ۱۲:۱۰
ممنون از معرفی کتاب

پاسخ :

خواهش می‌کنم.
خورشید ‌‌‌
۲۸ فروردين ۹۷ , ۱۵:۱۳
فارنهایت 451 رو دارم من، میارم برات. خوبه اون هم. 

پاسخ :

هزارسال بعد بهت برگردونم عیب نداره؟ معلوم نیست کی دوباره ببینیم همو که :دی
بانوچـ ـه
۲۹ فروردين ۹۷ , ۱۲:۱۷
عاغا من میترسم یه روز منم ببینی و بعد یه پست طویل من‌باب چرا نباید با بانوچه ملاقات کرد بنویسی اینقدر که نقدت خوبه و تحلیلت قشنگ :دی

پاسخ :

:/ چرا باید چنین بکنم؟ از خدامم باشه :/

قربانت ولی :)
آسـوکـآ آآ
۲۹ فروردين ۹۷ , ۱۹:۱۸
به نظرم خیلی نسبت به نویسنده های داخل بدبینم
و ترجیح میدم از داخلی ها فقط امیرخانی بخونم
و هنوزم مرددم بخونم این کتاب رو یا نه !

پاسخ :

نباشید خب بدبین. خیلیاشون خوبن.
امیرخانی که جدا از همه خیلی دوستش دارم. اما نادر ابراهیمی رو هم حتماً امتحان کنید! آتش بدون دود، سه‌دیدار، مردی در تبعید ابدی، بر جاده‌های آبی سرخ. اینا کتابای به شدت خفنی‌ان. 
و اینکه از محمدرضا بایرامی هم من دشت‌بان رو خوندم که باز خیلی خوب بود. بازم هست الان یادم نمیاد ولی :دی
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۲۹ فروردين ۹۷ , ۱۹:۳۳
این کتاب تو لیست ۹۶ من بود ولی تیک نخورد:|
ممنون از نوشته قشنگ و بر دل نشیننده شما^_^

پاسخ :

من لیست تهیه نمی‌کنم. چون خیلی بستگی داره که کتابخونه چه کتابایی رو داشته باشه :/ مگر اینکه کتابی رو به شدت دلم بخواد بخونم و از قبل براش بودجه بذارم که بخرم. وضع مالی خرابه :/
نیوشا یعقوبی
۲۹ فروردين ۹۷ , ۱۹:۳۵
من به دلایل مشابه از کتاب خاطرات سفیر خیلی خوشم اومد :) 

پاسخ :

حواسم به اسمش می‌مونه و اگه دیدم می‌خونم حتماً :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan