تراکم اندیشه‌ها

قلم‌نگاری‌های ذهنِ من

چرا همیشه قبل از تصمیم گرفتن، فکر کرده‌ام؟

چرا من همیشه شلوار دمپای گشادِ بلند پوشیده‌ام؟ حتی وقتی باران می‌باریده؟ حتی وقتی انتهای شلوارم خیس می‌شد و هر قدمی که برمی‌داشتم انگار به مچ پایم شلاق می‌خورد؟

چرا من هیچ‌وقت آن کفش های زرد را با آرامش و بدون فکر به اینکه همه دارند نگاهم می‌کنند نپوشیدم؟

چرا آن شال قرمزرنگی که عاشقانه دوستش دارم، همیشه گوشه ی چمدانِ شال و روسری هایم مانده و هیچ وقت آن‌را سر نکرده‌ام؟

چرا امروز وقتی داشتم چتر می‌خریدم، در حالی که نگاهم روی چترِ صورتی قفل شده بود گفتم: نه اون زیادی صورتیه. و بعد آن چتری که رنگش بنفشِ تیره بود را خریدم؟

چرا من هیچ‌وقت به چشم‌های آقای فروشنده زل نزدم و نگفتم: روی هر جنسی دست می‌ذارم به دروغ نگو خواهر و زن و مادر و عروس خودمم از همین برداشتن؟

چرا من نرفتم به آقای کامپیوتری بگویم: وقتی لپ‌تاپمو بهت دادم مشکلی نداشت، تا اینکه تو روش ویندوز نصب کردی و گند زدی به همه ی بخشاش.

چرا به آن استادِ لعنتیِ درسِ قرائت قرآن نگفتم: داری حالِ مردمو از دین به هم می‌زنی از بس که آدمِ مزخرفی هستی! 

چرا هیچ‌وقت آرزوهایم را به زبان نیاوردم؟

چرا همیشه آن چیزی را خریده‌ام که از اعماق وجود دوستش نداشتم؟

چرا...

چرا هرچه به عقب برمی‌گردم، در هیچ‌کدام از صفحات زندگی‌ام جسارت نکرده‌ام؟



پ ن: خودم دلیلِ تمامِ این چراها رو می‌دونم. 

خورشید بانو
۰۸ دی ۹۵ , ۱۲:۵۸
هیچ وقت دیر نیست ، برای شروع هر کاری فقط باید بلند شی ، میدونی به نظر من احساس رضایت خودت مهم تر از حرفهای بقیه است 

پاسخ :

بدبختی دقیقا از جایی شروع میشه که تا میام از خودم راضی شم، منطقم جلومو میگیره و میگه ببین این واقعا به شخصیت تو نمیخوره!
منطقِ خرم همیشه جلوی اجساساتم وایساده :/
خورشید بانو
۰۸ دی ۹۵ , ۱۳:۰۸
یه روز منطق و بفرست تعطیلات دو روزخوش باش با اونی که دلت میگه سپری کن . دنیا دو روز بیشتر نیست یه روز با منطق یه روز با احساس قلبی عادلانه هم هست ;)

پاسخ :

راستکی پیشنهاد خوبی بود :)

فاطمه قاف
۰۸ دی ۹۵ , ۱۳:۰۹
بزن تو سر منطقت عشقم:/

پاسخ :

تو بیا بزن :))
خور شید
۰۸ دی ۹۵ , ۱۳:۲۳
چرا من نمی تونم با این کنار بیام که خیلی خیلیا اسمشونو میذارن خورشید؟ 
چرا متوجه نمیشم که چندان هم فرقی بین واقعی و الکی بودن نیست؟
چرا انقدر گیر میدم؟ چرا عصبانی میشم؟


+یادم رفت اصلا چی میخواستم بگم.

پاسخ :

من فکر کنم دلیل انقراضِ بشر فکر کردن به این چراها باشه :/

عیب نداره :))))
شرف الدین
۰۸ دی ۹۵ , ۱۳:۲۳
این پست رو بخونید. شبیه این نوشته شماست تا حدی
http://dozli.blog.ir/1395/09/22/%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%85%D9%84%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%85

پاسخ :

اهوم...فکر کنم همه ی آدما یه وقتایی توی زندگی درگیر همین فکرا میشن :(
سعید حسن زاده
۰۸ دی ۹۵ , ۱۳:۳۶
بعضی مواقع این نگفتن ها کار شیطانه. شیطون همش به بدی دعوت نمیکنه،بعضی وقتها مانع انجام کار خیر میشه



به ما هم سر بزنید

پاسخ :

اهوم...خیلی وقتا! کارهای مفیدی که میشد انجام بدی و به خاطر جسور نبودن، انجامشون ندادی.
عاشق بارون ...
۰۸ دی ۹۵ , ۱۳:۴۷
اون چرای آخرت چرای منم هست. :|
خودمم جوابشو می‌دونم. 
هعی.

پاسخ :

آخ آخ :( 
یه وضعِ مصیبت باری خلاصه :/
خورشید بانو
۰۸ دی ۹۵ , ۱۳:۵۳
در جواب خورشید جان ، خورشید اسم هنری من هست :) من با اسم خورشید بانو در عرصه هنر فعالیت دارم چیزی قرین به ده سال هم هست این اسم و دارم :)

پاسخ :

آره خلاصه :)
بی نشان :)
۰۸ دی ۹۵ , ۱۴:۲۰

درسته دنیا دو روز بیشتر نیست اما مقدمه ای ه برای آخرت. همه چیز که قرار نیست اینجا خلاصه بشه قرار نیست اینجا به دست بیاد قرار نیست اینجا تموم بشه... منطق رو (اگر درست ه و عقلایی ه و ناشی از دین ه) کنار نذارید. یکی از حجت های خداست بر من و شما. ببینید خدا چی می گه. اگه می گه نه خوب جلوی میلتون وایسین اگرم می گه آره انجام بدید چرا که نه...

پاسخ :

دقیقا...یکی از چیزایی که همیشه بهش فکر میکنم اینه که خب تهش مگه چقدر قراره عمر کنم؟ و اینکه می ارزه بابت این مدت کوتاه یه سری کارایی که لذت های کوتاه دارن رو انجام بدم و نهایتا یه نتیجه ی اندوه بار طولانی مدت داشته باشه برام؟
هوم.. :(
פـریـر ...
۰۸ دی ۹۵ , ۱۴:۳۰
حنانه...
آه که این پست چقدر حرف دل من بود...
انگار خودم نوشته بودمش :(

پاسخ :

فکر کنم خیلیامون میفهمیم این حال رو.. :(
پرتقالِ دیوانه
۰۸ دی ۹۵ , ۱۵:۰۶
دیوونگی خونت از مرزش خیلی رفته پایین تر :)

پاسخ :

اهوم...نه که دیوونگی نکنم ها، خل بازیای خودمو دارم...اما یه چیزایی همیشه برام موندن اونورِ شیشه انگار :(
فدایی شهدا
۰۸ دی ۹۵ , ۲۰:۳۷
ما را هم دنبال کنید....
صوفی سرخوش!
۰۹ دی ۹۵ , ۰۱:۰۷
این جسارت‌ها خیلی خوبه ولی از یک جایی به بعد از اون جایی که مزه می‌کنه زیر دهنت و فکر می‌کنی همه رو می‌تونی با همین عینک انتقاد ببینی و هر چیزی که دلت می‌خواد رو بهشون بگی دیگه خوب نیست! خیلی هم سخته شناخت این مرز باریک...

پاسخ :

دیگه در حدی که آدم حقِ خودش رو بگیره خوبه دیگه :(
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan