تراکم اندیشه‌ها

قلم‌نگاری‌های ذهنِ من

گم شدم در خود چنان کز خویش، ناپیدا شدم

یکی از دروسِ این ترمِ ما، قابوس‌نامه‌‌ست. از قضا استادی که به ما این درس رو تدریس می‌کنن از اون‌هایی هستن که اعتقاد دارن باید متنِ کامل خوند و گورِ بابای فهمِ عمیق. ترمِ پیش هم تاریخِ بیهقی رو با ایشون داشتیم. حساب کنید که ما تقریبا 70 درصد جلدِ اولِ بیهقی ( تاریخ بیهقی متنِ کامل تصحیح و تشریح دکتر خلیل خطیب‌رهبر که سه جلده) رو که حتی دانشجوهای ارشد هم اینقدرشو نخوندن، خوندیم. ناراضی نیستم چون باعث شد خیلی به تاریخِ بیهقی و نثرش ( شخصیتِ خودِ آقای بیهقی رو واقعا دوست ندارم. یه عقایدِ عجیب و غریبی داره که گاهی می‌خوام خودمو بزنم از دستش) علاقه‌مند شدم. اما خب من چیزِ زیادی در موردِ تاریخ بیهقی بارم نیست! چرا؟ چون نشستم متنِ کتاب رو خوندم، تشریحِ دکتر خطیب‌رهبرو هم خوندم ( که البته نصفِ کلمات رو از فرهنگِ لغت درآوردم و آقای خطیب‌رهبر هرچی خودشون کاملا بلد بودن رو ننوشته بودن فکر کرده بودن همه بلدن :) و مابقیش، یعنی تفسیر و تاویل با خودم بوده. یه ترمِ اولی خودش می‌نشست با اطلاعاتِ ناقص خودش تفسیر می‌کرد تاریخِ بیهقی رو... تو خود حدیثِ مفصل بخوان از این مُجمَل :/

و در نهایت بهمون دو تا مقاله دادن بخونیم. در موردِ دیوانِ رسالت در زمانِ بیهقی و مقایسه‌ی بیهقی با فردوسی. که کاملا به نظرم هوشمندانه این مقالات رو انتخاب کرده بودن برای این که ذهنیتِ خودشون و عقایدِ خودشون رو به یه عده خشتِ خام هم انتقال بدن. یعنی کاملاً گلچین شده بیهقی رو شناسوندن :/

خلاصه اگه من پس‌فردا اومدم و زدم زیرِ همه‌چی و نژادپرست و عصبی و یاغی و در عینِ حال مطیعِ یه جماعتی شدم، بدونید تقصیرِ ادبیاته...

جدا میگم. اگه الان پشتِ کنکوری هستید و به ادبیات فکر می‌کنید، خیلی حواس‌جمع واردِ این رشته بشید. یاد حرفِ یکی از اساتید می‌افتم همیشه_خدا حفظشون کنه و عمرِ باعزت بده که عاشقانه و مجنون‌وار تدریس می‌کنن_ میگن که شما خودتونو نمی‌بینید! من که این جلو وایسادم و نگاهتون می‌کنم، بالای سرتون ابرهایی که توش پر از اندیشه و فکره، می‌بینم. شما فرق کردید...خودتون نمی‌فهمید اما از ترمِ اول تا ترمِ دوم فرق کردید. مراقبِ خودتون باشید. مغزتونو به سادگی در اختیارِ همه قرار ندید. یه نفرو برای خودتون بُت نکنید. به هیچکس کاملا باور نداشته باشید. همونطوری ککه اگه یه غریبه بهتون غذا بده، هزارجور امتحان می‌کنید که نکنه سمی باشه، نکنه مضر باشه، نکنه سوء نیتی داشته باشه، مراقبِ خوراکِ روحتون هم باشید. شما خودتونو نمی‌بینید، ولی من می‌بینم که ورودی و خروجیِ دانشجوها یکی نیست. با یه اعتقاداتِ نیم‌بندی میان دانشگاه، نهایتاً منکرِ همه‌چیز می‌شن و می‌رن! من که جلوی روتون وایسادم، خودمم یه اعتقادِ سنتی داشتم. سال‌ها تحقیق و مطالعه کردم ( تخصصِ ایشون اسطوره و به طورِ خاص، فردوسی هست.) بارها خوندم و بارها زدم زیرِ همه چی! گفتم همه‌چی کشکه! بارها همه‌چیز رو بردم زیر سوال و هنوزم هرچی بیشتر فکر می‌کنم، می‌فهمم کمتر می‌دونم. ما رو خیلی گول زدن...خیلی چیزا به خوردمون دادن و ما هم مطیع، اون‌ها رو خوردیم!


بگذریم..این استاد از اون‌هایی هستن که هرهفته که می‌بینیشون حس می‌کنی از هفته‌ی قبل آماده‌تر و آگاه‌ترن و همیشه حس می‌کنی به حدِ اعلا آگاهن ولی بازم آگاه‌تر می‌شن! از اونا که فقط به خاطرِ اینکه نگن تو علمی نیستی و تعریفاتت، علمی نیستن! حقیقتو کتمان نمی‌کنن. از اونا که میان برات با دلیل و سند ثابت می‌کنن اسکندِ مقدونی نبود که تختِ جمشید رو به آتش کشید، اسکندرِ اشکانی بود و تاریخ ادبیاتی که انگلیسی‌ها! برای ما نوشتن، از این تشابهِ نام سو‌ء استفاده کردن و... بگذریم.


اصلا این پست رو داشتم برای این می‌ذاشتم که یه بخشی از قابوس‌نامه رو بنویسم و در موردش حرف بزنم چون به نظرم جالب بود. خطِ اولو بخونید متوجه می‌شید... پس چرا الان رسیدم به اینجا و این بحث؟ بگذریم... :/


حالا که به اینجا رسیدیم، از ادبیات می‌گم... از اینکه باید با هوش و حواسِ جمع برید سراغش! از اینکه باید در عینِ حال که عرفان می‌خونید، شهید مطهری رو هم فراموش نکنید. از اینکه در عینِ حال که فلسفه‌ی غرب می‌خونید، از اندیشمندانِ خودمون غافل نشید. از اینکه اگه اعتقادِ سنتیِ اسلامی دارید و هنوز محکم نشدید، باید با ترس و لرز حرکت کنید!

از اینکه معتبرترین کتابِ تاریخ ادبیاتِ فارسی ما که نوشته‌ی دکتر ذبیح‌الله صفاست، و عالیه! عالیه! عالیه! و تقریباً می‌شه گفت تنها کتابِ توضیح و تفسیردارِ تاریخِ ادبیاتِ ایرانی محسوب می‌شه و فقط اسم نبرده، یعنی شاهکارِ تاریخ ادبیات‌نویسیه. اما این معتبرترین هم خالی از غرض‌ورزی نیست. حالا یا از روی عمد _ که ان‌شاءالله اینطور نیست_ یا به این دلیل که واقعا باور داشتن به همون حرف‌هایی که خاورشناسانِ اروپایی! در موردِ ما زدن، خیلی بخش‌ها رو پررنگ‌تر از حقیقت جلوه دادن.

از اینکه باید مراقب باشید... وقتی واردِ عرفان می‌شید، واردِ فلسفه، واردِ اسطوره، واردِ آیین‌ها و اعتقادات...

از اینکه ادبیات، وقتی واردش می‌شید خیلی متفاوت از چیزیه که به‌نظر می‌رسه. 

حالا حق می‌دم که ورودیِ ادبیاتِ امسال، سی‌نفر بیشتر نباشه و استادها حیرت کرده باشن از اینکه امسال چه‌قدر افزایشِ ورودی داشتیم! 

و طبقه‌ی بالای ما، روانشناسی، امسال 900 نفر پذیرش داشته و... بگذریم.

نمی‌دونم چرا به اینجا رسیدم... شاید برای اینکه خودم دقیقا پشتِ پا زدم به تمامِ این توصیه‌ها و چندوقتیه گنگ شدم، گم شدم، از کجا آمده‌ام آمدنم بهرِ چه بود، به کجا می‌روم آخِر.... دِ اصا چرا منو آفریدی! دِ اصا چرا کاتالوگِ منو دستِ خودم ندادی که بفهمم...


فکر کنم تو این پست، با خودم حرف زدم. با خودِ خودم که داره، غرق می‌شه. 

پا می‌شم دوباره...قوی می‌شم دوباره...

دست به زانو... یاعلی. 


دختـ ـرڪ :)
۰۶ اسفند ۹۵ , ۱۳:۰۱
دقیقا وقتی باید حرف اصلیتو بزنی میگی بگذریم ...

پاسخ :

دیوونه ام ینی؟ :))
دختـ ـرڪ :)
۰۶ اسفند ۹۵ , ۱۳:۰۷
نه ..
علاقه ی زیادی به خود سانسوری داری ...

پاسخ :

فکر کنم آره.. 😆
یا فاطمة الزهراء
۰۶ اسفند ۹۵ , ۱۶:۰۴
 دِ اصا چرا کاتالوگِ منو دستِ خودم ندادی که بفهمم...

:)))) 

پاسخ :

والا دیگه :)
خور شید
۰۶ اسفند ۹۵ , ۱۶:۲۶
حنا به اسطوره شناسیم دارم علاقه مند میشم.

پاسخ :

آدم می‌میره ها...ولی لذت‌بخشه. یه دردِ آدمکشِ لذت‌بخش.
+ یه روز در مورد تفاوت اسطوره و حماسه و افسانه و قصه بنویسم. یادت باشه. 
لیلی بانو
۰۶ اسفند ۹۵ , ۱۶:۴۵
چه اشکالی حنا جون؟!
لیلی صدام بزن :))

پاسخ :

لیلی جان :)
پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
۰۶ اسفند ۹۵ , ۱۸:۵۹
تاریخ بیهقی که شاهکاره
منم به واسطه رشته ام که تاریخه خوندم بخش هاییش رو

پاسخ :

شاهکار :))

פـریـر ...
۰۶ اسفند ۹۵ , ۱۹:۴۷
هوممم...پستت منو برد تو فکر حنا...ادبیات...

پاسخ :

فکر کن. خیلی خیلی فکر کن
بئاتریس‍‍‍ــ ــ ـ
۰۶ اسفند ۹۵ , ۲۳:۵۰
تاریخ بیهقی کتاب معرکه‌ایه اما فکر میکنم تا آخر عمرم خوندنش طول بکشه اون هم در صورتی که مداوم بخونمش ... 
کاملا قبول دارم عرفان و فلسفه غرب رو میخونیم باید در کنارش ادبیات خودمون و همین‌طور اسلامی رو مطالعه کنیم.

پاسخ :

نــه... اولش خیلی سختته. خب؟ فکر کن روز اول که استاد بهمون گفت هر هفته 20 صفحه امتحان دارید چه حالی شدیم :دی
ولی به مرور که می‌خونیش، هی و هی و هی تند می‌شی. آخرش انگار داری یه متنِ ساده‌ی امروزی می‌خونی. باهاش رفیق میشی. نهایتا دو سال طول بکشه :دی

آره... واقعا آره. البته عرفانِ خودمونم پدرِ جدِ مغزِ آدمو در میاره :/
•✿ آرورا ✿•
۰۷ اسفند ۹۵ , ۲۱:۱۲
حنا بانو بعدا  واسه نوه هات تعریف کن که کسی که افتخار صد تایی کردن دنبال کننده های منو داشت یه دختر گلی بود به اسم آرورا :))

پاسخ :

تو خودِ نمره‌ی بیستی :)))

چه حسِ خوبیه که صدمین‌نفر تو باشی، با اون اسمِ ناز و اون گل‌گلیا :)
تازه..گنجیشککِ اشی‌مشی هم گوش میدی که واویلتا...


Hurricane Is a little kid
۰۹ اسفند ۹۵ , ۰۸:۴۵
عه:) ادبیات میخونی! کجا ؟

پاسخ :

بله. ادبیات شیرین فارسی :)
آزاد کرج :))
Hurricane Is a little kid
۰۹ اسفند ۹۵ , ۲۱:۰۲
اون استاد خوبه تون کیه؟
بریم باهاش آشنا شیم :))

پاسخ :

دلبر، مهر، عشق، 
استاد نسترن صفاری.
شوخی نمیکنم. میشه سر کلاسش مرد! :)
Hurricane Is a little kid
۱۲ اسفند ۹۵ , ۱۵:۲۴
:)

پاسخ :

:)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan