تراکم اندیشه‌ها

دیوارا ترک خوردن.

اینکه گیر کنی بینِ دوتا راه که موازی با هم امتداد دارن، واقعاً مصیبت‌باره. واقعاً می‌گم. کاملاً مصیبت‌باره.

می‌دونی باید دوستش داشته باشی، می‌دونی دوست داشتنش یکی از مهم‌ترین چیزای زندگیته، می‌دونی حاضره به خاطرت جونشو بده، می‌دونی همیشه یه گوشه‌ی فکرش تویی، همه‌ی اینا رو می‌دونی. اما وقتی اشتباه می‌ره، وقتی خیلی اشتباه می‌ره، شک می‌کنی به اینکه باید دوستش داشته باشی یا نه. اما همون لحظه، وقتی یهو تا پیشونیت از خشم قرمز شده، بهت می‌گه اینو که دیدم یادِ تو افتادم. قشنگ می‌شه تو تنت. 

و یهو یه نورِ آبیِ ملایم می‌‌آد و همه‌ی خشمتو می‌بره. درست تو لحظه‌ی اوجِ نفرت. 

اینجا، رسیدی به همون دوتا راهِ موازی که گفتم مصیبت‌باره. اینجا یه لحظه می‌مونی. دوستش داری، اما محبتش بیشتر از اینکه خوشحالت کنه، بغض می‌نشونه تو گلوت. ازش متنفری، اما این نفرتت به خاطرِ اینه که داره به خودش آسیب می‌زنه و تو دلت نمی‌خواد آسیب ببینه.

می‌فهمی؟

بدم میاد از اینکه مفعولِ جملاتم مستتر باشه. بدم میاد از اینکه هیچ‌کدوم‌تون نفهمید چی دارم. اما اگه لغاتِ توی مغزت تخلیه نشن، می‌تونن تبدیل بشن به یه دنیای واقعاً ترسناک. واقعاً می‌گم. کاملاً ترسناکه. 

  • نظرات [ ۴ ]
راحیل ریاحی
۱۶ آذر ۹۶ , ۲۳:۴۶
ما که میفهمیم :( 
غم انگیزن این آدما ... 

پاسخ :

خیلی زیاد...
ماهی کوچولو
۱۷ آذر ۹۶ , ۱۰:۱۵
وحشتناکه این حس :( کاش هیچ وقت هیچ کس حس نکنه چنین چیزی رو

پاسخ :

هیچ‌وقت.
پـــــر ی
۱۷ آذر ۹۶ , ۱۹:۰۰
منم خوشم نمیاد متنی بخونم که هیچی ازش سر در نیارم :))))

پاسخ :

ببخشید که ناواضح بود :(
پـــــر ی
۱۹ آذر ۹۶ , ۰۸:۵۲
خواهش می کنم. ایندفعه رو می پذیرم. دفعه بعدی حواست باشه :)

پاسخ :

:))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan