تراکم اندیشه‌ها

دختری با گوشواره‌ی مروارید

با چسبک، هشتگ، برچسب یا هرچی خودتون مصلحت بدونیدِ جدید در خدمتتون هستیم بعد تاخیر طولانی :/ 
:خوندنی همینجوری که اسمش داد می‌زنه، قراره اینطور باشه که از کتابای جدیدی که می‌خونم، هر کدوم که به نظرم خیلی معرکه و دلبر باشه، اینجا هم یه توضیح مختصر درباره‌اش می‌دم. خب؟ البته شما ممکنه کاملاً با سلیقه‌ی من مخالف باشید و به نظرتون خیلی هم مزخرف باشه که زیاد رک بهم نگید این قضیه رو چون خیلی تاب و توان ندارم و بچه‌ی مسخره‌ای‌ام.

دختری با گوشواره‌ی مروارید| در گودریدز

ممکنه فیلمش رو دیده باشید، ممکنه کتابش رو خونده باشید، یا اگه اهلِ هنرِ نقاشی هستید، ممکنه اسم و رسمِ تابلویی به همین نام به گوشتون خورده باشه. 
تریسی شوالیه، نویسنده‌ی کتاب، رفته سراغِ زندگیِ یه نقاشِ واقعی به نامِ یوهانس فرمیر (یان ورمر) و تابلوهایی که در طولِ زندگیش کشیده؛ و به طرزِ بانمک و شیرینی، برای هر کدوم از تابلوها، قصه‌‌ای ساخته. که این نقاشی، از فلان شخصیتی که توی زندگیِ ورمر بوده کشیده شده و الخ.
ابتدای کتاب، همون صفحه اول، ما با دختری آشنا می‌شیم که پدرش توی کارخونه‌ی کاشی‌سازی کار می‌کرده و حالا چشماشو از دست داده و نمی‌تونه کار کنه. دختری که با رنگ بزرگ شده و درکِ عجیب و دقیقی نسبت به رنگ‌ها داره. حالا این دختر، راویِ داستان، قراره به عنوانِ خدمتکار، به خونه‌ی یان ورمر بره. یه مردِ نقاشِ عجیب و پررمز و راز. 

چرا کتاب رو بخونم؟

داستانِ دوست‌داشتنی‌ای برات داره. تصویرسازی‌های معرکه‌ای به نسبتِ موضوعی که انتخاب کرده داره. توی داستانش نفسِ زندگی هست. این اتفاق، که داری توی دنیای خیالِ یه نویسنده که رفته و نقاشی‌های واقعیِ یه نقاشی که مدت‌ها قبل زندگی می‌کرده رو برات قصه‌سازی می‌کنه، قدم می‌زنی، خیلی حالِ خوشی داره. 
داستان واقع‌گرایانه است و راستشو بهت بگم... از صفحاتِ اول، یه سوزنِ کوچولو می‌ره توی قلبت و نهایتاً صفحه‌ی آخر تبدیل به نیشتر شده اونجا و باید با کلی تلاش درش بیاری. اما این غم، می‌ارزه به احساسِ مثبتی که در تمامِ طولِ رمان داری.

من کتاب رو باترجمه‌ی خانم طاهره صدیقیان خوندم که ترجمه‌ی خیلی روان و خوش‌دستی بود. 
  • نظرات [ ۴ ]
آقاگل ‌‌
۱۲ بهمن ۹۶ , ۱۴:۴۲
اکانت گودریدز هم داری حنا؟ 
این توضیحات رو میشه در مورد هر کتاب اونجا هم نوشت. و خب دامنه‌ی مخاطب‌هایی که می‌خوننش و ازش استفاده می‌کنن هم بیشتر میشه. بعلاوه اگر بخوای بهش دسترسی داشته باشی خیلی سریع تر می‌تونی این کار رو انجام بدی.

پاسخ :

چندوقت پیش دنبالِ یه کتابی می‌گشتم که رسیدم به گودریدز. همون موقع یه اکانت هم زدم؛ ولی خب چون یک بیگانه با تکنولوژی‌ام هیچی ازش نفهمیده بودم. بعد از همون پستِ شما دوباره رفتم سراغش و دارم ذره ذره یاد می‌گیرمش. اینی که الان گفتید هم خیلی خوبه. سعی می‌کنم انجامش بدم. 
fa fa
۱۲ بهمن ۹۶ , ۲۱:۵۹
احتمالا خیلی داستان لطیفی باشه مثل اسمش:)
راستی با خوندن نظر آقاگل یه کم وسوسه شدم برم گودریدز. باید جدا بهش فکر کنم...

پاسخ :

خیلی... تمامِ طولِ کتاب، یه بوی خوشی میاد. یه هوای خنکی میاد. هر لحظه توی دلت یه رنگی جون می‌گیره.

آره برو. خیلی هم حسِ کتابخونی و اینا می‌ده اتفاقاً :))
دست نویس
۱۲ بهمن ۹۶ , ۲۳:۰۹
داستان یا فیلمش رو ندیدم
باید تهیه کنم و بخونم

پاسخ :

فیلمشو منم ندیدم.

به امید خدا :))
مسـ ـتور
۱۴ بهمن ۹۶ , ۱۵:۲۱
چقدر این روزا همه درباره ی کتابایی که میخونن مینویسن 
آقا خب منم میخوام بخونم نمیتونم الان چی کار کنم؟ 

پاسخ :

آم... افزایش فرهنگ مطالعه رو قصد کردیم؟ :دی

چرا نمی‌تونی؟ اگه وقت نداری، یه سری کتابای باریک و کم‌حجم هست که می‌تونی پیدا کنی و بینِ کارات بخونیشون.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan