تراکم اندیشه‌ها

ره‌ش

یه بار توی کتابخونه نوشتم، و الان که دیدم ره‌ش به چاپِ ششم رسیده توی کم از یک ماه، دوباره می‌نویسم.

تحتِ تاثیرِ جوزدگیِ فضای مجازی و اینکه یه ملتِ عظیمی صف کشیدن برای جشنِ امضای کتاب و اینکه تو پیجِ اینستاگرامِ همه، عکسِ جلدِ ره‌ش هست قرار نگیرید. خواهش می‌کنم!

اگه قبلاً هیچ کتابی از امیرخانی نخوندید، ره‌ش بدترین گزینه برای شروعه. جداً عرض می‌کنم.

ارمیا، بی‌وتن، منِ او

التماس دارم قبلاً این سه تا کتاب رو خونده باشید و بعد برید سراغِ ره‌ش.

حتی داستانِ سیستان و جانستانِ کابلستان هم بخونید که زاویه‌ی دید خود امیرخانی رو بدونید که مثلِ بعضی از این خبرگزاری‌های مثلاً حزب‌اللهی، جو برندارید که امیرخانی می‌خواد روشنفکر باشه و کوفت و زهرمار :|

اه بابا من می‌دونم که امیرخانی انقدر خواننده نداشته از گذشته ها! خب اینا الان می‌رن با ره‌ش شروع می‌کنن، نصفِ گوی‌های طلاییِ کتابو نمی‌فهمن :|


به خاطرِ خودتون می‌گم طفلکای من. باور کنید :|


انقدر که من توی این وبلاگ پست برای امیرخانی گذاشتم، خودش تو وبلاگش نذاشته :/

  • نظرات [ ۱۹ ]
هالی هیمنه
۱۳ اسفند ۹۶ , ۰۹:۴۲
خدا رحم کند کسی را جو نگیرد.

پاسخ :

هیچوقت نفهمیدم بر چه اساسی یهو یه کتاب یا فیلم یا سریال همچین منفجر شده که اگه کسی ندیده باشه یا نخونده باشدش، انگار از پشت کوه اومده مثلاً :/
هالی هیمنه
۱۳ اسفند ۹۶ , ۰۹:۵۷
رسانه کارش همینه دیگه. اینستاگرام و توئیتر و تلویزیون میلی و شبکه‌های اجتماعی و این چیزا دیگه. اصلاً اساس شبکه های اجتماعی بر پایه‌ی همین جوگیریه..

پاسخ :

برن بمیرن همشون :|
همینقدر ینی.
آقاگل ‌‌
۱۳ اسفند ۹۶ , ۱۰:۵۶
ره‌ش از کتاب جناب روزبه معین که دیگه بدتر نیست که. طرفدارای روزبه معین هم مطمئنن از امیرخانی بیشتر نبودن. ولی اون کتاب زمان نمایشگاه فکر کنم به چاپ نه و ده هم رسیده بود :| جالب اینکه هرکسی اون کتاب رو خونده بدون استثنا از ادبیات شفاهی برای تعریف کتاب استفاده کرده. محض رضای خدا من ندیدم کسی از این کتاب تعریف کنه. خب این اگر جوزدگی و تحت تأثیر فضای مجازی قرار گرفتن نبوده چی بوده؟ :)
البته 18 هزار خواننده وسط هشتاد و پنج میلیون آدم همچین چیز زیادی هم نیست. میشه نزدیک دو صدهزارم درصد از جمعیت کشور. :)

پاسخ :

من هیچوقت نتونستم باور کنم اون کتاب انقدر فروش رفت و چرا؟ :| اسمش؟ جلدش؟ جمله‌های جیگور پیگوری که ازش نقل قول کردن؟
+توی سه هفته، هجده هزار نفر، رسیدن یه کتاب به چاپ ششم، توی مملکتی که اصلاً کتاب‌خونی شوخی محسوب می‌شه، با نویسنده‌ای به اسم امیرخانی که جماعتِ منتقدینش از همه‌ی جناح‌ها با شنیدنِ اسمش هم کهیر می‌زنن، زیاده. خیلی هم زیاده. 
و جز این، من مطمئنم که امیرخانی این میزان خواننده نداشته! یعنی خب صدهزارنفر برن بخونن. نوشِ جونشون؛ اما اینا امیرخانی رو نمی‌فهمن با ره‌ش! نثرش به دلشون نمی‌چسبه. منشش به مذاقشون نمی‌شینه. امیرخانی رو نمی‌تونن پیدا کنن تو ره‌ش. چون پیش‌تر هیچ دیدگاهی درباره‌اش نداشتن. 
اگه کسی امیرخانیِ منِ او رو نشناسه، اگه کسی امیرخانیِ قیدار رو نشناسه، اگه کسی ارمیا رو نشناسه، ره‌ش رو نمی‌خونه. ره‌ش رو حروم می‌کنه!
این یعنی اسراف‌شدنِ یه نویسنده. اسراف‌شدنِ نویسنده‌ی محبوبم. اینه که باعث می‌شه اینقدر غصه بخورم. 
کتابای امیرخانی، با اینکه دنباله‌ی هم نیستن اما دنباله‌ی همدیگه‌ان! خوندنِ ره‌ش، بدون ارمیا و بی‌وتن، مثل اینکه بزنی آخرِ جلدِ سومِ یه کتابو بخونی!

بعد از کتاب هم می‌رن نظر چهارتا ابله رو می‌خونن و به جماعتِ بیزار از امیرخانی اضافه می‌شن. اه :|

جوابِ این کامنت خودش توانایی تبدیل‌شدن به یه پست داشت :/
سید رمضان حسینی
۱۳ اسفند ۹۶ , ۱۲:۰۹
یادمه سر بیوتن هم همین داستان شده بود. هم صف شده بود و توی همون روزای نمایشگاه به چاپ چندم رسیده بود و هم روزنامه‌ها پشت سر هم مصاحبه‌های طولانی باهاش می‌ذاشتن و...
این هم می‌گذره؛ اون مخاطبای جدید هم اهمیتی ندارن؛ فقط امیدوارم امیرخانی جوزده نشه.

پاسخ :

همینا بعداً می‌شینن می‌گن کتابش بیخود بود، امیرخانی بیخود بود، مردکِ هیولا اومد به قالیباف تیکه انداخت، به بسیج تیکه انداخت :|

همیشه از کسایی خوشم میاد که هیچ‌کس دوستشون نداره. بعد برای خودم عاشقشونم. یهو به خودم میام می‌بینم حسابی مشهور شدن و همه می‌شناسنشون و انگشت حیرت به دهان می‌گزن از اعجازِ طرف... بعد یه ماه، یهو می‌بینم دیگه این اون آدم خفن قبلی نیست که من ازش خوشم میومد.
کاش دوباره امیرخانی بمونه و تنهاییش. امیرخانی بمونه و ارمیاش.
محبوبه شب
۱۳ اسفند ۹۶ , ۱۴:۱۶
ره ش رو تموم می کنم ولی به پیشنهادت کتابای دیگه شو هم می خونم.
: )

+بیا و من او رو برام پست کن خخخخ

پاسخ :

بعدش دوباره برگرد ره‌ش رو بخون. اه. می‌خوام چشمتو در بیارم. خب من کلی زجر کشیده بودم بعد بی‌وتن. الان تو دیگه زجر نمی‌کشی :|

محبوب، کتابخونه‌ها تقریباً همشون دارن. چرا نمی‌گیری از کتابخونه؟ من خودم اکثر کتابا رو از کتابخونه می‌گیرم می‌خونم. پول ندارم این همه کتاب بخرم :دی
من فقط وقتی کتابی رو می‌خرم خودم، که عاشقش شده باشم.
.. میم
۱۳ اسفند ۹۶ , ۱۴:۵۸
من رضا ارمنی و داستان سیستان و جانستان کابلستانش رو خوندم. قلمش رو دوست دارم. ولی به اون سه کتابی که میگید دسترسی ندارم. به همین ر ه ش هم فکر کنم یکی دوسال بعد دسترسی پیدا کنم :)) شما یه نسخه‌شو برام بفرستین، قول می‌دم که کلا نظر مثبتم نسبت به قلمش تغییر نخواهد کرد! :دی

پاسخ :

به به. کلِ زاویه‌ی دیدش رو گرفتید پس :))
من عاشق نثر داستان سیستانشم. اون شوخ‌طبعیِ ظریف و دوست‌داشتنی، اون حالِ خوب. 
جانستان هم که به نظرم یه دوره‌ی خودسازیه کلاً :)
رضا ارمنی هم که هر سه صفحه یه بار آدمو می‌کشه. پایانِ هر غصه :|

مطمئنید؟ یه بار کتابخونه‌های اطرافتون رو بگردید. احتمالِ قوی پیداشون میکنید. 
پول ندارم؛ وگرنه برای کل خواننده‌های وبلاگ پست می‌کردم کل مجموعه‌اش رو :دی 
میم . الف
۱۳ اسفند ۹۶ , ۱۶:۱۳
جدیدا مد شده همه ارمیا رُ میخونن! :|||

پاسخ :

بخونن. ولی قشنگ بخونن. ولی خوب بخونن. ارمیا اولین کتابِ امیرخانیه و راستش همه می‌گن ضعیف‌ترین کتابش. اما ارمیا تبدیل به یه شخصیتِ اسطوره‌ای شده، که توی قلبِ کسایی که دوستش دارن حقیقتاً زنده است. حقیقتاً زنده... ارمیا خودِ ماست!
من مشکلی ندارم که همه بخونن؛ دردِ قضیه اینجاست که همه‌ی کسایی که می‌خونن، با اون نگاهی که باید نمی‌خونن. با اون پیش‌فرضایی که باید، نمی‌خونن.
جناب دچار
۱۳ اسفند ۹۶ , ۱۸:۵۸
گوی های طلایی ش کجاش بود اونوقت؟

پاسخ :

الحق مع علی 
اسمِ کوه‌نشین
آینده‌ی مردی که بعد از بی‌وتن دربه‌در به فکرِ آینده‌اش بودم.

امیرخانی گفت که کوه‌نشین داره توی کوه آماده‌ی برانگیختن می‌شه. آماده‌ی رسالت. شاید ادامه‌ای براش. شاید هم دلخوشی‌ای برای امثالِ منِ عاشقِ ارمیا.
منظورم از گویِ طلایی این بود که یه چیزی رو بخونی و با خودت بگی: عه! این همونه که.
محبوبه شب
۱۳ اسفند ۹۶ , ۱۹:۰۰
محبوب و .....
محبوبه بالام جان :|

پاسخ :

دوست دارم اسمتو اونجور؛ اما اگه دوست نداری محبوبه :)
محبوبه شب
۱۳ اسفند ۹۶ , ۱۹:۰۲
نمیدونم چرا نمیرم کتابخونه و کتابا رو خریداری می کنم.
شاید به نوعی دچار یه مرضی شدم که از همه چیزم میزنم تا بتونم کتاب بخرم.

پاسخ :

خب، با این مرض برخورد کن. حداقل کتابایی رو بخر که مطمئنی دوستشون خواهی داشت، یا مطمئنی بهشون از هیچ طریقِ دیگه‌ای دسترسی پیدا نخواهی کرد.
پول خرج‌کردن برای هر کتابی هم خوب نیست. خیلیاشون ارزش ندارن.

(این ارزش که می‌گم، مربوط به این نیست که کتابای بزرگی‌ان یا نه. مربوط به اینه که روی تو اثر می‌ذارن یا نه).
محبوبه شب
۱۳ اسفند ۹۶ , ۱۹:۱۱
خیلی سخته.
کتابایی که خریداری میشنو علاقه دارم چرا که ابتدا پی دی افشو می خونم یا از طریق دوستانم با اون کتاب آشنا میشم.
همین امروز از طرف خواهرم برخورد شدیدی باهام شد و می گفت چرا مثل بقیه دخترا نمیرم جینگیل مینگیل بخرم و پولمو برای کتاب (متاسفم میگم) هدر میدم.
 منم یه لبخند زدم و گفتم علاقه : )
با اینکه کتابخونه نزدیکه و حتی کتابفروشی که ازش کتاب می خرم بهم کتاب امانتم میده ولی نمیدونم این چه خوره ی دوستداشتنی یی هست که به جونم افتاده : )


+عب نداره هر جور راحتی صدام کن.
چیکارت کنم دیگه دوست دارم : )

پاسخ :

آهان. پس خوبه دیگه :)) نهایتاً چیزی رو که می‌خری، دوست داری.

خواهرتو... ببوس :) اون لذت، اون حسی که توی کیسه‌ی دستت، کوله‌ی روی دوشتت یه کتابه، یه نگاهه، یه دنیاست، با هیچی قابل مقایسه نیست حتی.
عیبی نداره تا وقتی ورشکست نشی به هر حال :دی

+ قربانت خب محبوبه‌ی قشنگم :)
جناب دچار
۱۳ اسفند ۹۶ , ۱۹:۱۲
چقدر شما عاشقانه رمان میخونید! :)

پاسخ :

فی‌الواقع بنده گندِ عاشقانه رمان‌خوندن و عاشقانه فیلم‌دیدن رو درآوردم :)
یا با تمامِ وجودم می‌خونم؛ یا حالم به هم می‌خوره پرتش می‌کنم یه گوشه :/
جناب دچار
۱۳ اسفند ۹۶ , ۱۹:۲۲
یه جوری پرتش کن که برا یکی دیگه هم قابل استفاده باشه حداقل :)

پاسخ :

درواقع فقط ناله و نفرین می‌کنم و بدوبیراه می‌گم. چون همونطور که تو جواب کامنتای قبلی گفتم، معمولاً کتابا رو از کتابخونه می‌گیرم و امانته. 
محبوبه شب
۱۳ اسفند ۹۶ , ۱۹:۲۵
این خواهرتو... ببوس ایهام داشتا 😂😂😂

پاسخ :

به مصلحتِ خودت واگذارش کردم :دی
.. میم
۱۳ اسفند ۹۶ , ۱۹:۲۶
منم که گفتم تا یکی دوسال دیگه دسترسی ندارم، منظورم همین کتابخونه‌ها بود دیگه :)) اون سه‌تا کتاب رو هم از کتابخونه گرفتم خوندم :)) سرچ کردم. ندارنش. :)) 

پاسخ :

با این نوناشون :/
به امید خدا زودتر برسه به دستتون
رفیعه رجعتی
۱۳ اسفند ۹۶ , ۲۱:۱۲
بقیه‌ی آثارش رو بیشتر دوست داشتم! چی بود رهش خدایی؟! :|

پاسخ :

ر.ک: همونی که توی کتابخونه نوشتم :دی

ره‌ش معرکه نیست. ولی دوستش دارم. امیرخانی هیچوقت معرکه نیست. امیرخانی هیچوقت شاهکار نیست. من دوستش دارم :)
fa fa
۱۳ اسفند ۹۶ , ۲۲:۳۶
هنوز کتابو نخوندم ولی کاملا موافقم. شروع با من‌او که به قول خودش اسبِ خودشه بهترین گزینه ست از نظر من.

پاسخ :

الحق مع علی...

فصلِ آخرش من مردم. به طورِ قطعی مردم :)
פـریـر بانو
۱۴ اسفند ۹۶ , ۰۰:۴۵
از امیرخانی من او و قیدار رو خوندم
راستش دومی رو دوست نداشتم جز آخراش
حالا حالاها نمی‌خوام از امیرخانی کتابی بخونم. ولی هر وقت به سرم زد برم سراغش به حرفت گوش می‌کنم :دی
فعلا ترجیح میدم همچنان امیرخانیِ من او رو داشته باشم پیش خودم.  چی بود اون کتاب؟ منی که تحت تاثیر فیلم و کتاب قرار نمی‌گیرم نشستم برا علی گریه کردم :|

پاسخ :

مسئله اینه که یا تو از امیرخانی خوشت میاد، یا ازش خوشت نمیاد. و برای اینکه ببینی ازش خوشت میاد یا نه، باید ذره ذره، با مسیرِ رشدِ خودش هموار بشی. 
وقتی می‌خوای یه کتابی بخونی که خوش بگذره، قضیه فرق داره. منِ او رو می‌خونی و خیلی هم جیغ و دست و هورا.
وقتی تصمیم می‌گیری امیرخانی رو بخونی، وقتی تصمیم می‌گیری امیرخوانی‌خون بشی! باید بری از اول... وقتی نوزده سالگی دست به قلم برد و ارمیا رو نوشت، باهاش همراه بشی و برسی جلو.
باید سیرِ تفکر، سیرِ صعود و سقوطشو ببینی. 
به خاطر این می‌گم ره‌ش رو قبل از اینا شروع نکنید، چون یهو پرت می‌شین وسط زار و زندگی مردم.

+ قیدار کتابِ خوبی بود. خیلی خوب. قیدار، آرمان‌شهرِ امیرخانی بود. دنیایی که دلش می‌خواست داشته باشیم... و دنیای قشنگی بود.
معصومه نیکبخت
۱۴ اسفند ۹۶ , ۰۸:۱۱
موافقم و اینکه من او خیلی خوب بود

پاسخ :

حاجی فتاح نازنینم... الحق مع علی...
مع...
مع...
مهتاب...
علی...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan