تراکم اندیشه‌ها

این چه زبان، واین چه زبان‌رانی است؟/گفته و ناگفته پشیمانی است

هر بار که به این آیه‌ی «وَسُیِّرَتِ الْجِبَالُ فَکَانَتْ سَرَابًا» می‌رسم، توی ذهنم شبیهِ این فیلم‌های ترسناکی تفسیر می‌شود که یک روز شخصیتِ اصلی از خواب بیدار می‌شود و با خودش فکر می‌کند: «هی پسر! این دنیایی که من دارم توش زندگی می‌کنم واقعی نیست. همه چیز شبیه‌سازی شده است.» بعد می‌دود که همه را_غالباً دخترِ موردِ علاقه‌اش را در ابتدا_ از خوابِ غفلت بیدار کند؛ اما دختره حسابی تحتِ تأثیرِ شتسوی ذهنیِ بزرگانش قرار گرفته و آخرش هم تا درمی‌یابد که پسره راست می‌گفت، تاق می‌میرد.

فکر کن آخر... کوه‌هایی که توی آیه‌ی هفتِ همان سوره می‌گوید میخ‌های گهواره‌ی زمین قرارش داده، می‌شوند سراب و سیران پیدا می‌کنند جلوی چشمت. بعد تو یک لحظه به این فکر می‌کنی که همه‌اش شوخی بود؟

همه‌ی این دنیا شوخی است راست راستکی؟ یک گیم پلیر که خدا درست کرده و ما را انداخته توش، با کلی اسباب‌بازیِ رنگارنگ و بعد هی گفته این جیز است، دست بهش نزن، این اخ است اگر نگاهش هم کنی فلفل می‌ریزم توی دهنت.

بعد که می‌رسد به «إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کَانَ مِیقَاتًا» می‌فهمم که شوخی نیست. یک پیش‌مرحله است انگار مثلاً. ماکتِ تمرینی برای دنیایی دیگر... که بیاییم و تا می‌توانیم آزمون و خطا کنیم و ذره ذره جان بکنیم و آجر بچینیم و آسمان‌خراش بسازیم که دستمان برسد به هفت‌آسمانش...

میقات است جهانِ دیگر... همیشه هشدارش را داده. همیشه گفته که باید آن‌ور خودت را نشان بدهی که توی میقات بهت رضوان بدهم. الکی نیست این جهان... گیم پلیر نیست. کلاس‌های آمادگیِ کنکور است. یک کنکورِ خیلی سخت، با تضمینِ قبولی در خفن‌ترین دانشگاهِ کائنات. 

عنوان: نظامی | مخزن الاسرار 


پ.ن: یه استادی داریم که می‌گفت، از یه جایی به بعد دیگه قانع می‌شی. می‌فهمی که بیخودی به این جهان نیومدی و یه هدفی پشتِ حضورت بوده. باید بگردی دنبال هدف هست‌بودنت فقط. 

پ.ن2: خواهشاً زنده بمونید امشب! چه خبره آخه؟ :|

  • نظرات [ ۲ ]
♫ شباهنگ
۲۲ اسفند ۹۶ , ۲۰:۳۶
تولد داداشم فرداست و تو این بمباران، من و مامان و بابا داشتیم کیک و کادو ابتیاع می‌کردیم

پاسخ :

یا قمر بنی هاشم :| زودتر دست به عمل نزدید چرا؟

ممنونم که زنده‌ای هنوز :))
♫ شباهنگ
۲۲ اسفند ۹۶ , ۲۱:۴۵
والا من هدایامو هفته‌ی پیش که تهران بودم ابتیاع کرده بودم
مامان و بابا ولی یهو یادشون افتاد :))

پاسخ :

خدا رحم کرد باز :))

+ سلام برسون و تبریک بگو :دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan