تراکم اندیشه‌ها

شاید هم نه.

طرزِ تهیه‌ی یک بچه‌ی گیجِ درمانده:

با یک آقا/خانم آشنا شوید که علاقه‌مندی‌هایش، سبک زندگیِ موردِ علاقه‌اش، دیدگاهش نسبت به گردش کرات و سیارات، سیاست، مسائل دینی و هرچیزِ دیگر، با شما زمین تا آسمان فاصله داشته باشد و با او ازدواج کنید. با این توضیحات که خب ما کاری به اعتقاداتِ هم نداریم که. ما همدیگر را دوست داریم و همین کافی‌ست.

بعد بچه‌تان که به دنیا آمد یکی‌تان تربیتش را برعهده بگیرد و وقتی بچه کامل تصمیم گرفت می‌خواهد چه کوفتی بشود، زوج/زوجه این مسئولیت را تقبل کند که با او مخالفت کند همیشه. مطالبِ مخالفِ عقیده‌اش را زرت و زورت برای او فوروارد کند. به مسیرِ زندگی‌اش و آدم‌های توی آن مسیر بدوبیراه بگوید و بچه‌تان به خاطر سکوت و سکون و ادبش فقط توی خودش بریزد.

تبریک... جلبکِ پلاسیده‌ی شما حاضر است.


+ نه اینکه توی خونه‌مون در حالِ شکنجه‌ی روحی باشم. ما همه تقریباً به هم احترام می‌ذاریم به جز مواقعی که داریم گیسِ همدیگه رو می‌کِشیم؛ ولی خب آدم توی خونه‌اش هم احساس امنیت نکنه و نتونه قربون صدقه‌ی آدمایی که دوستشون داره بره انصافانه است؟

البته از طرفی هم... خب این تضارب آرا باعث شده که هرکدوممون بتونیم تصمیم بگیریم که واقعاً چی می‌خوایم. چرا که با انواع گونه‌های زندگی آشنا می‌شیم و خیلی آزادی اندیشه داریم و اینا. ولی بازم خب نکنید. نکنید چنین :|


عنوان: کرمِ درونیِ من که همیشه یه عالمه حرف می‌زنم و بعد می‌گم: خب شایدم اشتباه کنم و از اون زاویه اگه بهش بنگریم، خیلی هم درسته و خیلی هم من غلط کردم که چنین گفتم.

  • نظرات [ ۹ ]
صبا ...
۱۳ خرداد ۹۷ , ۰۱:۰۰
به واقع انصافانه نیست:|

پاسخ :

:سر در شکمِ خرسی‌اش فرو می‌کند و عاشقانه‌هایش را برای او واگویه می‌کند.
محمدعلی ‌
۱۳ خرداد ۹۷ , ۰۱:۰۸
با اینکه اینجور نزدیکانی باعث رشد فکری می‌تونن بشن؛ چرا که فشارشون باعث میشه شک کنیم و این شک می‌تونه بهمون انگیزه بده که دنبال به یقین رسیدن بریم و خب توی این راه جواب خیلی سوال‌ها رو پیدا می‌کنیم و... . کلا نفعش کم نیست.
ولی کاملا قبول دارم که اصلا مزه نمیده. خانواده باهاس یه‌چیزی باشه تو مایه‌های کانون امنیت و گرمی و نمی‌دونم همین چیزا. باهاس آرامش‌بخش باشه. تکیه‌گاه (فکری -نه‌فقط عاطفی-) باشه. ولی خب، چی بگم. خدا نفع ما رو ترجیح داده بر تن‌آسایی‌ و آسایشمون :دی

پاسخ :

بله درسته. و دائم در پیِ کسبِ اطلاعاتِ جدید برمی‌آییم که بتونیم دفعه‌ی بعد بهتر پاسخگو باشیم :)

همون دیگه. نرمالش اینه که آدم با چشمای خیس بره خونه بگه فلانی به کسی که من دوستش دارم فحش داد، بیان در آغوشش بگیرن بگن غصه نخور تو که می‌دونی فلانی حقه. یا مثل تو این فیلما بیان تق تق در بزنن بشینن کنار آدم براش حرفای قشنگ پشنگ بزنن. نه اینکه خودشونم هم‌صدای فلانی بشن :|
قربون خدا هم بریم. اصولاً شیوه‌های تربیتیِ سختی رو پی می‌گیره :دی
صبا ...
۱۳ خرداد ۹۷ , ۰۱:۱۵
می توانی بر کاغذی نوشته در بطری گذاشته به دریا بیندازی، (آهنگ تهران که دریا نداره، را زیاد می کند) 

پاسخ :

بیا... حتی دریا هم نداریم تازه. 
می‌نویسم دفنش می‌کنم تو دیوار.
رآحیل ؛)
۱۳ خرداد ۹۷ , ۰۴:۱۲
غم انگیزه ...

پاسخ :

فکر کنم آره.
פـریـر بانو
۱۳ خرداد ۹۷ , ۰۶:۴۱
سخته. و بزرگ می‌شیم تو این مسیر... 
ولی سوال اینجاست که چرا دو دقیقه نمی‌تونیم با خیال راحت بزرگ شیم؟ راحت بزرگ شیم؟ حتی وقتی می‌خوایم قد بکشیم هم باید استخون‌درد تحمل کنیم چه برسه به باقی مسائل! :|

:: تو خونه‌ی ما مامان رو می‌شه قانع کرد. اون هم بقیه رو قانع می‌کنه در نهایت. بازم شکر که الحمدالله! :| :دی

من هم از این کرم‌ها در وجود خویش دارم متاسفانه یا خوشبختانه! وقتی هم اینجوری فکر می‌کنم حالم به هم می‌خوره از همه چی! :|

پاسخ :

نقشه‌های خداست دیگه. ما هیچوقت سر در نمیاریم بخ‌بختانه.

مامانا آدمای قدرتمندی‌ان اصولاً. ولی خب تو خونه‌ی ما اصولاً چون مامان و بابا با هم اختلاف عقیده دارن، قدرت دست هیچ‌کس نیست. 

روانی‌ایم ینی یا چی؟ :| 
خب آخه همه چیز یه سوی پنهان داره. چه بدونیم ما؟
غمی ‌‌
۱۳ خرداد ۹۷ , ۰۹:۲۰
درک اینکه حق انتخاب داریم و مسئول انتخابای خودمون هستیم و هیچ انتخابی هم از قبل به صورت پیش‌فرض توی حلقمون فرو نکردند خیلی بی‌رحمانه به نظر می‌رسه اما حقیقت زندگی همین قدر بی‌رحمانه است و اجازه بهانه جویی برای شونه خالی کردن از مسئولیت رو ازت می‌گیره. اما سمت دیگه ماجرا کیفور شدن از پیروزی‌های هرچند کوچیکی هست که مسئوول مستقیم اونا هم خودت بودی... ولی انگار پیش‌شرطش اینه که اول با مسئولیت ناکامی‌ها و شکستات کنار بیای. 

پاسخ :

دقیقاً.
آدم حق نداره که بگه منو توی فلان جهتِ فکری بار آوردن و من چنین نکردم بلکه جبرِ زمانه وادارم کرد. تو دقیقاً همون چیزی هستی که تصمیم گرفتی باشی. 
و اگه ببینی خوب پیش نرفتی، اوضاع واقعاً غم‌انگیز می‌شه.
قاسم صفایی نژاد
۱۳ خرداد ۹۷ , ۱۲:۳۷
یکی از دوستان تقریبا معمولی من چند سال پیش میخواست با یه دختر خیلی مذهبی ازدواج کنه. بهش مشورت دادم این کار رو نکن. اگه الان هم با هم کنار بیاید، در تربیت بچه به مشکل میخورید. گوش کرد به حرفم. الان با یکی شبیه خودش ازدواج کرده

پاسخ :

«مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعا» (مائده/32)
الان شما جامعه‌ای رو احیا کردید با این حرکت :دی
دکتر سین
۱۴ خرداد ۹۷ , ۱۱:۲۳
درسته؛ اگه کفو خودمونو انتخاب کنیم، نه‌تنها به خودمون لطف کردیم، بلکه به بچه‌هامونم پیش پیش کلی فایده رسوندیم...

پاسخ :

دقیقاً. بعد اون بچه‌ها نصفه نیمه وارد اجتماع می‌شن و پدر بقیه رو هم در میارن حتی.
پر ِ بنفش
۱۴ خرداد ۹۷ , ۱۹:۲۳
ما تقریبا همه‌مون هماهنگیم. غیر هماهنگا کمتر از دو درصدن. پس چرا منم کرم درونیتو دارم؟

پاسخ :

این کرم درونی به این موضوعیت ربط نداره ها. کلاً اینجوریه. 
فکر کنم به خاطر اینکه خیلی جوانب دیگه رو هم در نظر می‌گیریم و هی درک می‌کنیم که آدمای مختلف با زاویه‌دیدهای متفاوت چطور به این قضیه نگاه می‌کنن.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan