تراکم اندیشه‌ها

کدام دوراهی را اشتباه پیچیدیم؟

آقای زائری تصویرِ جلدِ این شماره‌ی ماهنامه‌ی خیمه را در کانالش گذاشت. توجهم را جلب کرد. تصمیم گرفتم برای اولین‌بار خریداری‌اش کنم. 
از دوتا دکه سراغش را گرفتم. رفتم دمِ اولی، یک‌دور تمامِ مجله‌ها را زیرورو کردم. نبود. 
من همیشه با چشم‌های مشتاق سراغِ همشهری جوان و همشهری دانستنیها را می‌گرفتم و اگر پیدا نمی‌کردم و از فروشنده سراغش را می‌گرفتم، خودش با مهربانی می‌آمد و برایم از زیرِ همه‌ی مجله‌ها بیرونش می‌کشید. 
سرم را بردم بالا. نگاهم را انداختم پایین. پرسیدم: «شما مجله‌ی خیمه رو ندارید؟» گفت: «نمیاریم.» رویش را برگرداند. 
رفتم سراغ دکه‌ی دومی و وقتی باز ندیدمش، با خجالت پرسیدم: «شما مجله‌ی خیمه رو ندارید؟» جوابش نه بود. 

من با خجالت سراغِ یک مجله‌ی مذهبی را می‌گیرم، دکه‌ها مجله را نمی‌آورند و اگر بیاورند فروش نمی‌رود.
من با ریختِ مذهبی، خجالت می‌کشم سراغِ یک کتاب و مجله و فیلمِ مذهبی را از جایی بگیرم. همه‌اش حس می‌کنم وقتی از فروشگاه خارج شوم، پشت سرم چه حرف‌هایی می‌زنند؟ فکر می‌کنم که کاش اینجور روزها حجابم را بردارم و با شکلِ دیگری خرید کنم؛ که تصور نکنند دین، همه‌اش مالِ هم‌لباس‌های من است. که همه‌چیز محدود به امثال من نشود. 
کاش دین را، کاش بعضی آرمان‌ها را، کاش بعضی آدم‌ها را، مصادره نکرده‌بودیم. کاش امثالِ من که دینمان مخدوش است، آن را به نامِ خودمان تمام نکرده‌بودیم. 
  • نظرات [ ۲۷ ]
صبا ...
۲۲ خرداد ۹۷ , ۱۹:۴۹
فکر نمی کنی شاید قضیه اینطوری باشه که مذهبی ها هم مجله های خودشون رو نمی خونن؟ که دو حالتی که به ذهنم می رسه اینه که یا کلا اهل مطالعه نیستن یا مجلات اونقدر مطالب گیرایی نداره. که حالت اول یعنی کتاب نخوندن منجر میشه به این وضعیتی که میگی دین رو در انحصار خودشون تعریف می کنن

پاسخ :

این هم وجه درستی از قضیه است. من فقط به یه جنبه‌اش نگاه کردم.
و آره... محصولات خیلی خوبی هم ارائه نمی‌شه. اصلاً به جذابیت قضیه فکر نمی‌کنن. اینکه خب من این محصول رو دارم برای تمام جامعه ارائه می‌دم، یا کسانی که پیش‌پیش می‌دونم با عقایدم هم‌سوان؟
ویترین ...
۲۲ خرداد ۹۷ , ۱۹:۵۴
با سلام. دنبال شدید. ممنون میشوم وبلاگ ما را هم دنبال بفرمائید.

پاسخ :

سلام. ممنون.
محمدعلی ‌
۲۲ خرداد ۹۷ , ۲۰:۰۶
این حس خجالت رو اصلا نمی‌فهمم. خیلی هم از دستش زجر می‌کشم! من چندماهه که می‌خوام یه قرآن بگیرم برای خودم، روم نمیشه از کتابفروشیا بپرسم دارن یا نه یا اینکه کجا داره و ... . اصلا این خجالت رو نمی‌فهمم. از کجا اینطور شد. چرا این‌قدر تعصبات ضدمذهبی همه‌جا رو گرفت؟ ای بابا...

پاسخ :

یک بخشیش همون که گفتم. ما کج‌روهای دین‌مدار نام گرفته زیاد داریم. می ترسیم که ما رو شبیه بگیرن با اون‌ها. 
یک بخشیش هم اینکه بعضی‌ها، دقیقاً چنین دیدگاهی رو ترویج دادن توی جامعه. که از اشتباهات اون دسته مذهبی بل گرفتن و علم کردن و چنان براقشون کردن که تعریف از دین‌دار شدن اون‌ها. خیلی روشنفکرها، خیلی سلبریتی‌ها. پلیس‌ها رو محدود کردن به گشت ارشاد، آخوندها رو محدود کردن به علم الهدی، ما رو محدود کردن به حراست دانشگاها. 
از جبهه‌ی ما تا تونستند خطا کردند و کج رفتند، از سویی تا تونستند تو بوق و کرناش کردند. 
ما؟ ترسوهای خجالتی شدیم. و پا نشدیم زاویه نگاه مردم رو به سمت خودمون جلب کنیم. 

+درباره‌ی قرآن، توی اینترنت سرچ کنید: قرآن ترجمه علی ملکی ویراستاران
پست بعد به طور کامل معرفیش می‌کنم.

رآحیل ؛)
۲۲ خرداد ۹۷ , ۲۰:۱۹
با سلام . دنبال شدی خواهرم 
مارم دنبال کن. با تشکر :/ 
وسط یه بحث جدی 😒

یه چیزی به اون گل به خودی که گفتم اضافه کنم، با خجالتمون از ریخت مذهبیمون میدونو برای از راه به در کردن مذهب خالی میکنیم. 
این اصلا خوب نیست ... 
گرچه نگاه منزجر و توام با کینه ی ضد مذهبیا عین هزار تن وزنه رو شونه هات آزارت میده 

پاسخ :

سلام و محبت فراوان :/ [شمشیرش را از نیام بیرون می‌کشد.]

درست می‌گی. باید که نگاه‌ها رو مهربون‌تر کنیم. 
رآحیل ؛)
۲۲ خرداد ۹۷ , ۲۰:۲۰
*گرچه 

چرا گزینه ویرایش نداره اینجا؟!

پاسخ :

داره. 
برو توی بخش نظرات ارسالی، کنار پیامت یه مداد هست. اونو بزن.
رآحیل ؛)
۲۲ خرداد ۹۷ , ۲۰:۴۹
عه؟ 
اون پشت بود ندیدم😶 شمشیرته بکن تو خواخر جان

پاسخ :

منم بعد کلی وقت پیداش کردم.
بعد تو یه کامنت اسپم دقیقاً با همون مضمون اومد. :دی
محمدعلی ‌
۲۲ خرداد ۹۷ , ۲۰:۵۱
بله میشناسم قرآن ویراستاران رو. ولی به دو دلیل نمی‌تونم بگیرمش. یک اینکه نمی‌تونم خرید پستی داشته باشم. و دو اینکه پایین جلدش نوشته «برای جوانان و نوجوانان» و من از بچگی از هرچیزی که اینطور دسته‌بندی میشد خوشم نمی‌اومد. یکی نیست بهشون بگه خب چرا روی جلد اینطوری نوشتی آخه؛ می‌رفتی صفحات بعدی می‌نوشتی. -_-

پاسخ :

من هم نمی‌تونم بسته پستی داشته باشم از قضا. به آدرس دوست نازنینم می‌ره کتاب و او برام میاره. :دی

اولا، کتاب نوجوانان خیلی هم ماهه. من عاشقشونم.
دوم اینکه یک قرآن به شدت همه‌پسند و عاالیه! استوری‌های مربوط بهش رو توی این پیج ببینید: mrarasteh
محمدعلی ‌
۲۲ خرداد ۹۷ , ۲۱:۴۱
از این نوع دوست نازنین که بسته پستی بپذیره ندارم :))

یه رمان نوجوان بهم دادن، دو روزه خوندمش، و حقیقتا من که حالا چیز زیادی بلد نیستم می‌تونم اندازه صفحات اون کتاب، بهش نقد محتوایی و ادبی داشته باشم! فاجعه بود اصلا! اتفاقا درباره انقلاب هم بود. اسمش هم بگم کسی اشتباهی نخره: روایتی ساده از ماجرایی پیچیده.
من از این برچسب اصلا خوشم نمیاد که برای بچه‌ها و برای بزرگا و برای جوونا و برای کوفتا و برای زهرمارا :)) 
می‌شناسم. از همون چاپ اولش صفحاتی ازش رو دیدم توی کانال ویراستاران. هرچند ترجمه اونقدرا برای من مهم نیست، اما تصاویرش میگه که خوش‌دسته و همین مهمه برام :) 

پاسخ :

:(

نمی‌دونم چی بگم. به نظر من اتفاق خوبیه چون.
پس تهیه‌اش کنید. :دی ترجمه خیلی مهمه. بخش زیادی از فهم آدمی‌زاده.
حاج مهدی
۲۲ خرداد ۹۷ , ۲۳:۳۲
اتفاقا مجلات و کتاب های خیلی خوبی داریم. و البته پیج های خیلی خوب مثل همین رفیق ما که شما معرفی کردین. ضعف از خود ماست،شخصیتی و بنیادی ضعف داریم. از چیزایی که به عنوان دین پذیرفتیم قدرت دفاع نداریم. یکیش عدم مطالعه ست قطعا اما اجتماع گریزی هم هست.حضور و داشتن کنش ووواکنش  تو جمع های گوناگون به آدم شناخت و اعتما نفس کافی میده...و و و...

پاسخ :

درست می‌گین‌. همه‌اش نه، ولی بخش خیلی زیادیش تقصیر ماست و من همیشه گفتم که به خاطر ضعف ما خیلی چیزا اینطور هستن که هستن.
کاش بتونیم خیلی از اینا رو حل کنیم.
من اجتماع‌‌‌‌‌‌‌گریز اعظمم! هماکنون هم درحال دررفتن از یه دیدارم. که خب... مثل اینکه باید این ضعف رو اصلاح کنم. :/
حاج مهدی
۲۲ خرداد ۹۷ , ۲۳:۳۴
چرا کامنت من اینجوری شد :/ بعد اون و و و ها کلی چیز نوشته بودم :/ 

پاسخ :

عه... سخته دوباره بنویسید؟ :دی
برای منم پیش اومده. البته اون تقصیر کیبردم بود.
آسـوکـآ آآ
۲۲ خرداد ۹۷ , ۲۳:۴۰
متاسفانه با ایمان ها به لطف مذهبی نماها هر روز تنهاتر میشن...

پاسخ :

درست می‌شه. درستش می‌کنیم.
محمدعلی ‌
۲۳ خرداد ۹۷ , ۰۰:۲۳
خیلی کامنت دادم امروز! ولی اینم بگم که ترجمه هیچ‌وقت همه‌ی مفهوم رو نمی‌تونه منتقل کنه؛ حتی توی رمان‌ها هم همینطوره، چه برسه به قرآن که کلمه به کلمه و حتی حرف به حرفش با حساب چیده شده. 
برای مثال توی ترجمه آقای ملکی، «رحمان» رو بزرگوار ترجمه کردن برای نوآوری. اما «بخشنده» که قبلا خوندیم، معنا رو کامل‌تر منتقل می‌کنه. چطور؟ بزرگوار معمولا به کسی گفته میشه که از خطاها چشم‌پوشی می‌کنه و به بزرگواری خودش می‌بخشه. با بزرگوار معمولا همین به ذهن خطور می‌کنه. اما بخشنده، علاوه بر بخشش خطا، بر بخشش و اعطا و دادن هم دلالت داره. (رحمان: بخشاینده، روزی‌‌دهنده - لغت‌نامه دهخدا)

پاسخ :

نمی‌دونم. به هرحال من تخصصی تو این قضیه ندارم. صرفا نظر شخصیم به عنوان یه فرد عادیه. :))
محمدعلی ‌
۲۳ خرداد ۹۷ , ۰۱:۲۲
منم برداشت شخصیم بود :دی
+ [وی سمجی بی‌منتهی بود] 
++ زیادت کامنت رو ببخشید.

پاسخ :

نه بابا. پیش اومده من تا حالا ده تا کامنت پشت هم فرستاده باشم. موندید تا رکورد من :))
من شنیدن نظرات آدما رو دوست دارم. ممکنه نتونم واکنش یا جوابی بدم؛ اما خوندن و شنیدنشون برام دلنشینه.
حاج مهدی
۲۳ خرداد ۹۷ , ۰۲:۵۸
بله سخته :/ خیلی بود! چی بود اصن؟ :)) 

در نرویم!(خودمم تا حدی دچارشم) 
هر دیداری،یه تجربه و جهان تازه ست هم برای ما هم شخص و اشخاصی که با ما دیدار میکنن.

پاسخ :

دیگه من که نمی‌دونم. :دی

ترسناکه. ترسناکه.
تلاش می‌کنم.
چایى شیرین
۲۳ خرداد ۹۷ , ۰۴:۲۳
شاید تو سومین دکه پیدا می کردین
فکر کنم زود خجالت کشیدید !

پاسخ :

حالا شما عدد دکه رو رها کن مومن. :/
احسان ..
۲۳ خرداد ۹۷ , ۰۵:۱۷
چرا ابنترنتی تهیه اش نمیکنید؟

پاسخ :

چون اینترنتی برام سخته. اون گزینه‌ی دوم بود اگه توی دکه‌ها پیداش نکردم.
غمی ‌‌
۲۳ خرداد ۹۷ , ۰۹:۰۶
شایدم مشکل اینجاست که جاده پیچیده و ما با تاکید روی درست بودن مسیرمون از پیچیدن طفره رفتیم... 

پاسخ :

شاید چون ایمان داریم به مسیرمون.
فقط بچه‌های ضعیفی هستیم که نیاز به تمرین دارن.
علی زیرایی
۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۵:۳۱
یا خدااااا

پاسخ :

خداوند رو الان برای چی صدا زدید؟
علی زیرایی
۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۵:۴۵
که تنها راه خودش هست

پاسخ :

الان قشنگ شد :)
قاسم صفایی نژاد
۲۴ خرداد ۹۷ , ۱۲:۰۸
در این رابطه یه نظریه‌ای هست در ارتباطات و جامعه به نام مارپیچ سکوت. نمیدونم ازش شنیدید یا نه. در وجه سیاسی‌اش قبلا دو تا پست نوشته‌ام:
مارپیچ سکوت حزب اللهی!
http://safaeinejad.ir/1390/12/01
مارپیچ سکوت حزب اللهی (۲)
http://safaeinejad.ir/1394/11/08

پاسخ :

من سر تعظیم فرود میارم. عالی بود. خیلی ممنونم. 

سجاد عبدی
۲۴ خرداد ۹۷ , ۱۳:۰۵
واقعا کاش ...

پاسخ :

باید تلاش کنیم دیگه. باید. با خودمم...
سید رمضان حسینی
۲۴ خرداد ۹۷ , ۱۴:۰۲
به نظرم رسید که یه وقت‌هایی تو جمع‌های خودمونی و مذهبی هم سکوت می‌کنیم و این برام عجیبه. شاید هم این وجه بد همین صفاته: http://ghalam-zan.blog.ir/post/194

پاسخ :

آقا اگه بدونید چقدر کیف کردم با این کامنت! از اینکه یه نفر اینطوری وبلاگ رو می‌خونه :))
درسته. نکته مثبت وبلاگ‌نویسی همینه که آدم در گذر زمان، کم‌کم کشف می‌کنه نقات ضعف و قوتش رو و اگه زرنگ باشه تلاش می‌کنه یه بالانس ایجاد کنه.
سارینا .م
۲۴ خرداد ۹۷ , ۱۴:۳۹
سخت میگیری. باور کن اینطور نیست و هیچکس به یه خانوم چادری و مذهبی به دید بد نگاه نمیکنه تا رفتار بد نبینه. 
شاید معدود برخوردی دیده باشی... اما فکر میکنم بیشتر این قضیه درونیه. تو فکر میکنی بهت و به همه ی مذهبی ها بد نگاه میشه... که نمیشه.

پاسخ :

هست سارینا. خیلی از جمعیت به صورت پیش‌فرض گارد داره. 
شاید هم یه بخشش به این خاطر باشه که من خودم رو متعلق به جبهه‌ای می‌دونم و تمام برخوردها رو به خودم هم می‌گیرم. مثالش اینکه هربار توی گروه کلمه‌ی عرزشی رو می‌بینم بغض می‌کنم.
رستاک :)
۲۵ خرداد ۹۷ , ۰۰:۱۶
سلام:)
با تمام وجود میفهمم
قبل اینکه بیام دانشگاه همش به این فکر میکردم ینی همکلاسیام با من چه رفتاری خواهند داشت؟ من خودم اجتماعی ام نکنه به خاطر پوشششم طرد بشم و اذیت بشم؟
اما اصلا اینطور نشد
به خاطر تلاشی که کردم تا بهشون نشون بدم مذهب اتفاقا از من ادم بهتری ساخته.
بنظرم وظیفه ی ماست که این دید رو درست کنیم!
خود شما باید با قدرت بری فلان کتاب مذهبیو بخری و اصلا بعدش به همه اعلام کنی:)

پاسخ :

سلام :)
آره. و من یکی از شانس‌هام پیداکردنِ رفیقی بود که نیمه‌ی گمشده‌ام بوده :دی

درست می‌گی. من هم توی کلاسمون یه بچه‌ی شنگولِ خوش‌لفظِ خوشحالِ خفنم. خب؟ اما این وقتیه که تو توی یک جمع شناسایی‌شده باشی. یعنی آدما باهات در ارتباط بوده‌ باشن.
من دارم درموردِ برخوردِ اول صحبت می‌کنم.

جمله‌ی آخرت هم درسته. برای تذهیب خودم قصد همچین کاری دارم :دی
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۲۵ خرداد ۹۷ , ۱۷:۴۹
مثلا همین دیروز که مهران مدیری گفت: شاید بهم نیاد ولی آدم معتقدی هستم؟! رامبد جوان هم میپرسه: چرا بهت نیاد؟ مگه آدمای معتقد چه شکلی هستن؟!

پاسخ :

آره. چقدر راستی دوست داشتم اون قسمت خندوانه رو. چقدر شخصیت خود مهران مدیری رو دوست داشتم.
رستاک :)
۲۷ خرداد ۹۷ , ۱۹:۴۵
اره میدونم برخورد اول واقعا سخته!
ولی خب خیلی نه. اولش گارد وجود داره من خودمم با خیلی از مذهبیا گارد دارم!
این یه همت همگانی میخواد.
اینکه هممون باهم سعی کنیم درستش کنیم.
شاید همین خودتو بین همکلاسیات این دید رو بهتر کرده باشی:)کسی چه میدونه:))

پاسخ :

همون همت همگانی دقیقاً چیزیه که دوست داشتم بهش برسم. رویام شده اصلاً. در همه زمینه‌ها. نه فقط این :))

ان‌شاءالله.
خانم کوچیک
۲۷ خرداد ۹۷ , ۲۰:۴۳
ببین از این پس اگر خواستم پشت پرده باهات حرف بزنم و نظراتم و اون‌جا بگم، دعوام کن. که الان نیام دو نقطه و مبهوت بمونم برای نظر دادن. چون اصلا تو دیفالت من نیست حرف‌های تکراری رو بنویسم. تنبلی‌ام بی‌تاثیر نیست حالا /:

پاسخ :

آره دیدی؟ آدم هی می‌خواد یه چیزی بگه. ولی قبلاً همه رو گفته :|
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan