تراکم اندیشه‌ها

How To Train Your Baby hanagon

نوزده‌سال و یازده ماه و سی‌روزه‌ای هستم، که فردا شب با عددِ زیبای بیست خداحافظی می‌کند، جعبه‌ی جادوییِ بیست‌ویک را طیِ یک مراسمِ نمادین به دستش می‌دهند و وقتی بالای تریبون رفت، پس از تشکر از تمامی بزرگان و اولیاءالله، با گفتنِ جمله‌ی :«من اشتباهی‌ام.» خود را آماجِ حملاتِ گوجه‌فرنگی قرار می‌دهد و می‌خواهد پیش از اتصاف به صفتِ املت، پستی به وصیت، در هفتصدروزگیِ وبلاگش بنویسد. 

عنوانِ این پست، از این به بعد به عنوانِ یک برچسب در وبلاگ دنبال خواهد شد که به میمنتِ ولادتِ با سعادتم توپِ تحویلش شلیک می‌شود؛ و در طولِ آن، به شرحِ احوالاتِ دراگونی که درونِ حنا می‌زی‌اد خواهم پرداخت تا بگویم... شرح درد اشتیاق؟ خیر. این یک راهنمای ساده، برای رفاقت با من است. تا هیچ‌یک از طرفین زجرکش نشوند. 

من The One نیستم، من موآنای زمانه نیستم، من یک سرخپوستِ پاره‌وقت نیستم، روی پیشانی‌ام علامتِ صاعقه ندارم، چشم بصیرت برای دیدنِ زامبی‌ها را ندارم. من آن آدمِ خلافِ جهت شناکُن که قرار است زمانه را تغییر بدهد و با تمامِ اطرافیانش متفاوت است و نیروهای خارق‌العاده دارد نیستم. و تمامِ این‌ها را می‌دانم. اما چرا دارم بروتوش سرِ خودم تحویلِ ملت می‌دهم؟ چون هر آدمی با دیگری فرق دارد و ما همه این را می‌دانیم. و یکی از فرق‌های من با دیگران این است که من توی ارتباطاتم مثلِ آدمی‌زادهای دیگر نیستم. به هردلیل و پیش‌نویس و ریشه در بچگی‌ات دارد و کوفت و مرضی. و این از بنیادی‌ترین مسئله، یعنی تولد آغاز می‌شود.

+یک قسمتی از سریالِ House M.d، دستیارِ دکترهاوس تولدش را تبریک می‌گوید. دکتر جوابی توی این سبک می‌دهد که: «اوه. سورپرایز شدم که زمین یه بارِ دیگه تونسته دورِ خورشید بگرده. واقعاً انتظارشو نداشتم که امسال هم بتونه این کارو انجام بده.» مسئله‌ی تولد همینقدر برای من بی‌نمک و غیر قابل درک است. خب فلان‌سال پیش متولد شدم. مرسی. جهان را منور کردم. به قدومِ پاکم در هر صحرا سبزه رویید. خب که چی؟ گوسفندان را بیاورید از سبزه‌ها چرا کنند. همینطوری که دورِ هم هستیم کیفش را ببریم. حالا مثلاً این عددِ بی‌مزه را حفظ‌کردن، امکانِ ایجادِ حیات در کدام سیاره می‌کند؟ گفتنِ جمله‌ی تولدت مبارک، به اندازه‌ی جمله‌ی مسئولین خدمتگزارِ مردم‌اند کلیشه‌ای و خالی از احساس است. 
راه حلِ میانه‌ی پیشنهادی: من تصمیم گرفتم روزِ تولدِ آدم‌هایی که بهم نزدیک‌ترند، برایشان بنویسم. شده دوخط. اما از خودم، از خیالِ خودم، از احساسِ خودم. شما هم می‌توانید مرحمت کنید و حتی نیم‌خط بنویسید. 
اگر بیست‌روز زودتر یا یازده‌ماه دیرتر هم برایم نوشتید، لاعیب. من اگر درکی از اعداد داشتم، ریاضی را در مرزِ افتادن، و فیزیکِ پیش‌دانشگاهی‌ام را با تک‌ماده پاس نمی‌کردم!

+شما نمی‌دانید و طبیعتاً نباید هم بدانید؛ اما من از اواسطِ اردیبهشت با هراسِ کادوگرفتن به حیات ادامه می‌دهم! اینکه چرا انقدر می‌ترسم از کادوگرفتن، یک بخشش برمی‌گردد به اینکه من سلیقه‌ی خریدِ هدیه برای دیگران ندارم و از طرفی خیلی برایم اهمیت دارد که هدیه‌ای که به کسی می‌دهم، واقعاً متناسب با هستِ او باشد. و اگر کسی برای من هدیه بخرد و من برای او چیزی نبرده باشم، غصه‌ام می‌شود. 
و به قولِ دیالوگِ شلدون که امروز زهرا توی اتوبوس گفت، این قضیه شبیهِ معامله می‌شود یک‌کمی. 
یک بخشِ دیگرش هم به این برمی‌گردد که من از به‌هم ریختنِ روال و روتین و برنامه‌ی زندگی‌ام هراسانم. خریدکردن برای من یک مسئله‌ی شدیداً بغرنج است. کلی حساب و کتاب می‌کنم، سبک و سنگین می‌کنم که واقعاً لازمش دارم یا نه، دلم می‌خواهد داشته باشمش یا نه، ازش یکی دیگر دارم یا نه؟ کِی بخرم؟ توی چه محدوده‌ی زمانی؟ و ورودِ ناگهانیِ یک چیزی که برایش برنامه نداشته‌ام، یک‌لحظه مرا از هم وامی‌پاشد. حضورِ ناگهانیِ یک انسان هم همچنین! از اینکه یکهو ببینم یک‌نفر ازم خوشش آمده و حس می‌کند دوستِ خوبی برایش هستم، می‌ترسم. کلا سورپرایزم نکنید. قبلش یک مشورتِ ساده با خودم داشته باشید. من قول می‌دهم در لحظه‌ی موعود غلیانِ خوشحالی‌ام ذره‌ای با حالتِ ندانستن تفاوت نکند. :دی
راهِ حلِ میانه‌ی پیشنهادی: هیچوقت برای من کادو نخرید مگر اینکه قبلش بهتان هدیه‌ای داده باشم. وگرنه تا ابد یک‌جور عذابِ وجدان روی قلبم سنگینی می‌کند. شما و انصافتان :دی

  • نظرات [ ۱۹ ]
علی حق جو
۲۷ خرداد ۹۷ , ۲۱:۲۲
درود بر همه‌ی خردادی ها

پاسخ :

خیلی انسان‌های فاضلی داره در خودش این خرداد :دی
محبوبه شب
۲۷ خرداد ۹۷ , ۲۱:۲۷
الان نگرفتم بهت تولدتو تبریک بگم یا نع؟! :|

+یعنی اگه اومدی مشهد و خواستیم همو ببینیم، یه دونه از اون تسبیح معروفای هدیه محبوبه طوری رو بهت ندم؟ که عذاب وجدان می گیری؟؟ خب پس بدون من برای هر کسی که بار اول می خوام ببینمش حتما کادو می گیرم حتا شده یک تسبیح.

پاسخ :

نگو «تولدت مبارک». برام یه حرف قشنگ بزن :)

از اون تسبیح معروفای هدیه محبوبه‌طوری، یه چیز دیگه است. اصلاً اسمش هدیه نیست. مثلِ برندِ شخصیِ توعه، که منم ازش آگاهم. می‌دونی؟ :دی
و الان من می‌دونم تو قراره برام هدیه بیاری، اومدنی من هم برات یه چیزِ محبوبه‌شادکن میارم :))
فاطو
۲۷ خرداد ۹۷ , ۲۱:۳۳
باشه بابا‌. ازت میپرسیم چی میخوای بعد برات میخریم که یهو شوکه نشی و نیازش داشته باشی😂😂
شاید برای تو تولدت چیز مهمی نباشه و صرفا یه عدد باشه که تو فرما مینویسی؛ ولی برای ماها یه روزیه که ابراز خوشحالی کنیم از وجود داشتنت و به خودت تبریک بگیم که یک سال دیگه زنده موندی تو این دنیا!!حالا اگه بهت خوش نمیگذره، به ما چه:/ ما باز هم ابراز خوشحالی میکنیم و در نهایت فقط برات کادو نمیخریم😂😂

پاسخ :

قربونش خب :دی
خب روزای دیگه هم خوشحالید. هرروزی که شما از برکت حضور من بهره‌مندید عیده. عید! :دی

من همیشه از محبت تو سرشارم :/ :))
خورشید ‌‌‌
۲۷ خرداد ۹۷ , ۲۱:۳۵
حالا تو هرچی می‌خوای بنویس، ولی ما هرجور خودمون صلاح بدونیم رفتار می‌کنیم. :)

چند ساله بلبل که ما با همیم؟ حسابش دیگه در رفته از دستم. خیلی وقته که دیگه فکر نمی‌کنم چه‌قدر گذشته و فکر نمی‌کنم تا کی قراره ادامه پیدا کنه. همین که هست خوبه. تا هروقت که هست خوبه. کیفیت بی‌مانندی داره دوستی ما که لک بهش نمی‌نشینه. آسودگی و سرخوشی و همدلی و فرزانگی و دیوانگی توأم. من پیش تو خیلی بهم خوش می‌گذره. 
تو هم خودت رو اذیت نکن زیاد. تموم می‌شه می‌ره. :)
تولدت مبارک. ازت خوشم میاد. :)

پاسخ :

همینش خوبه دیگه :دی یکی از قواعدِ اساسی ارتباط با من، جدی‌نگرفتنمه :)))

از اولِ بشریت؟ :) 
از همون روزای اولی که داشتیم کم‌کم خودمونو می‌ساختیم که بلند شیم و وایسیم رو پاهامون. کنار هم قدم کشیدیم، مسخره‌بازی در آوردیم، تبادلِ اندیشه کردیم، تغییر کردیم، بزرگ شدیم و هم‌چنان همون مسخره‌ی روز اول موندیم.

من هم از تو خوشم میاد. تا بی‌نهایت و فراتر از آن. 
محبوبه شب
۲۷ خرداد ۹۷ , ۲۲:۴۶
اوهوم میدونم تو هم ازش آگاهی چون بانوچه یا همون ثریا جون خودمون دوست مشترک هر دوی ماست و چه بسا تو بیشتر : ))

کادو دوست ^_^ بیار بیار

+الان جمله م نمیاد :دی
تبریک بگممممممممم؟ 😂

پاسخ :

ثریا کلاً با بچه‌های بالا ارتباطش خوبه :دی


نه. وایسا یازده‌ماه دیگه که جمله‌ات اومد بگو :دی
حاج مهدی
۲۷ خرداد ۹۷ , ۲۳:۴۰
چقدر جلوتر از زمانه! چقدر خود ساخته! چقدر روشنفکر. اینکه تبریک داره خب.
من تا ۲۰ سالگی هنوز تولدم برام مهم بود. کلا نمیشه به هر میعادی که باعث بشه آدما بیشتر به هم توجه کنن، بی توجه بود . 

پاسخ :

منم همینو می‌گم دیگه. نمی‌پذیره جامعه :دی
آخه من با نوعِ توجهش مشکل دارم. ننره... بی‌مزه است. نه از طرفِ همه ها... ولی غالب جمعیت همینجوری الکی زنگ می‌زنن خب مبارک باشی. چهارتا هم قلب و استیکر تو تلگرام.
خب چی کارش کنم اینو؟ :/
قشنگ باشه، واقعی باشه، چرا آدم توجه نکنه؟
فآطمه . قآف ؛)
۲۸ خرداد ۹۷ , ۰۱:۱۴
لذا اینجا هم ابراز وجود کنم یا منزل کفایت می‌کند؟ 

+من مجازم برای فرستادن کادو (ایموجی عینک دار)
+اینجوری نگاش کن که روزای قبلِ ۲۸ خرداد تو ذهنِ ماها یه "تولد حناس"نقش می‌بنده و به تو فکر می‌کنیم. 
مثلا در حد اینکه نصفه شب همو خبر کنیم که بریزید پی وی حنا به تبریک :D

پاسخ :

من حتی می‌خواستم بگم اونا رو کپی کن بریز اینجا بماند یادگاری :دی

خاب :)
دمتون هم گرم. خدا براتون حفظم کنه :دی
غمی ‌‌
۲۸ خرداد ۹۷ , ۰۲:۰۴
منم قبلنا به شدت از این مناسبتا نفرت داشتم مخصوصا تولدم. ولی زمان که گذشت فهمیدم آدما این بهانه‌ها رو درست کردند تا به هم یادآوری کنند که همدیگه رو دوست دارند و به یاد همدیگن. حالا دیگه برام ارزشمنده این مناسبتا.
و اما نوشته: من اولین بار با صدات توی رادیوبلاگی‌ها باهات آشنا شدم. زیر پست دیدم وبلاگ دوتا گوینده رو گذاشته. منم با اون لینک به اینجا اومدم و تادا...( با صدای مستربین‌‌)
یکی از معیارای من برای دنبال کردن یه وبلاگ اینه که نوشته‌هاش بتونه منو به حرف بیاره. از اونا نباشه که بعد خوندن هیچ چیزی به ذهنت نرسه برای نظر دادن و وبت این ویژگی رو داشت. جلوتر که اومدم شباهت زیاد جهان‌بینیمون واسم جالب بود و به خاطر همین تا الان این پیگیری ادامه پیدا کرده. و حرف آخر اینکه برعکس چیزی که خودت فکر می‌کنی خیلی خوب می‌نویسی. متوقفش نکن... تولدتم حسابی مبارک :))

پاسخ :

بازم همون جواب کامنت حاج مهدی. اگه ننر نباشه و مثلِ کامنتِ شما باشه، خب آدم خوشش میاد. ولی مثلِ عیددیدنی که تبدیل به یه چیز رفع تکلیفی شده، تبریک تولد هم چنینه برای بعضی. واقعاً چه به یادِ هم‌بودنی توش حس می‌شه آخه؟

بسیار حالم مثبت گشت. هربار که پیام رو خوندم (من با گوشی که میام فقط می‌خونم پیاما رو. تا لپ‌تاپ روشن نکنم جواب نمی‌دم. روانم نمی‌کشه). همچنان حالم مثبت گشت.
خیلی ممنونم. معرکه بود :))
مبارک شد.
خانم کوچیک
۲۸ خرداد ۹۷ , ۰۲:۱۱
خداااااااا کل پست یه طرف اون دیالوگ دکتر هاوس یه سمت دیگه ((((((:
اصلا شاهکار شاهکار شاهکار ^_______^ ییییییییع. بدیم برای عید نوروز گنده و درشت روی یه بنر چاپش کنن بزنیم در منزل به مولا.
آممممم تولدت و که تبریک گفتم، آرزوهاروهم کردم، کادوروهم دادم برو برو بچه‌جون با این پست‌ها عمرا دوباره کادو بدم ((((:
ببین من یه میله داغ حین خوندن پست‌های تو میذارم کنار دستم که نیام گند خزبازی دربیارم که منم همینطورو آخ منم و فلان و بیسار مهم حقیقتِ شناختیه که از هم داریم.

+به خدا سوگند هیچ چیز سخت‌تر از کتاب کادو دادن نیست. سلیقه و اعتقاد شخصِ کادوگیرنده یک سو، این‌که ندونی اون کتاب و داره نداره یه وقت تا موقع تحویل هدیه‌اش نخرتش یک سوی دیگه. یعنی ‌ها. تهشم باید بهش بگیم نخرتش و اون بپرسه چرا و ما بگیم لعنتی چون برات خریدمیش:/

پاسخ :

خیلی مردک روانی و خوبه :)))

بله بله بله... من برای تو هم معتقدم اونو هروقت حال داشتی کپی کن بفرست اینجا بمونه مرتب برام.
من هنوز به میله داغ نرسیدم و برای هرپستت میام چنین می‌کنم :دی

کارِ خوبو خودِ ما می‌کنیم. یارو، فلان کتابو داری؟ خب نخرش. من گرفتم برات :دی
دمت گرم که حالمو خوب کردی :))
♫ شباهنگ
۲۸ خرداد ۹۷ , ۰۵:۴۲
حنایی (این «ی» یای نکره است، با لحن نکره بخون) می‌گفت: «من بیست سال دارم.» شباهنگی (اینم نکره‌طور بخون) به او خرده گرفت و گفت: «نباید بگویی بیست سال دارم، باید بگویی آن بیست سال را دیگر ندارم.»

:)) ولی چه پرملات نوشتی پست تولدتو. من تهِ تهِ هنرم این بود که وقتی رسیدم به بیست اومدم نوشتم دختر که رسید به بیست باید به حالش گریست :دی هفت سال از اون پست گذشته و همچنان بر همان عقیده استوارم 

پاسخ :

پیر شدیم ها... وارد دهه جدید شدیم. نچ نچ نچ...

آخه خیلی فکر می‌کردم مهمه. بعداً ممکن بود دلم بسوزه چرا یه اثر قشنگ به جا نذاشتم از این رُندترین سالِ زندگیم :دی
[صدای گریه‌ی حضار]
هوپ ...
۲۸ خرداد ۹۷ , ۰۹:۳۳
به قول نسرین چقدر پرملات و خاصه پست تولدت. تبریک میگم که یک بار دیگه هم زمین دور خورشید چرخید و تو هم در این چرخش شرکت داشتی! 

پاسخ :

خودمم خاصم :دی
دمت گرم. ممنونم :))
قاسم صفایی نژاد
۲۸ خرداد ۹۷ , ۰۹:۵۱
تولد که مهمه، اول هر دهه زندگی مهمتر. از کمتر از دو سال پیش، یه برچسب در وبلاگم ایجاد کردم به نام «دهه چهارم زندگی» که در این ۱۰ سال باید خودمو برای ۴۰ سالگی آماده کنم. 
امیدوارم بهترین سال عمرتون تا این لحظه رقم بخوره در سال پیش رو. مبارک باشه

پاسخ :

این بخشش حتماً خوبه. اینکه آدم تصمیم بگیره به چشم یه فصل جدید بهش نگاه کنه و شروع کنه به قدبلندشدن. 
ولی خب من دوست دارم که محدود به زمان نباشه. اینطوری اگه امسال خوب پیش نرم، باید ده‌سال برای تغییر صبر کنم تا دوباره به دهه جدید وارد شم :دی
دم شما هم گرم. خیلی ممنون.
طاهره الف
۲۸ خرداد ۹۷ , ۱۳:۱۰
اِم... از اون‌جایی که تمام گزینه‌های ابراز در‌یادبودگی (چه نیم‌فاصله خز می‌کنه این ترکیب رو:/) رو حذف کردی و فقط دو یا چند جمله مجال دادی، من یه جمله می‌گم و سکوت می‌کنم: همچنان زنبیلِ شما پیش ما هست.

پاسخ :

:))))))))))
مختصرگوی من... زیبای من :دی
عالی بود. نگهش دار.
فاطمه
۲۸ خرداد ۹۷ , ۱۴:۴۸
 دیدی یه وقتایی حس می کنی خودت تنها به این حال دچاری و با هیچ کس درمیونش نمیذاری؟بعد یکی قشنگ تر از خودت اون حالو بیان میکنه چه حسی داری؟الان من اونطوریم!
همیشه خدا انقدر نزدیکای تولدم خودمو میزنم به یه راه دیگه و شلوغ بازی درمیارم که همه یادشون بره امروز چند شنبه بوده و تاریخ بیست خرداد رد بشه و بره و نفس عمیق بکشم تا سال دیگه...چقدر توی این مورد حالتو میفهمم شاید یکی دیگه از خاصیت بد خردادیاست.نه؟!
اونجا که نوشتی من The oneو....قشنگ حس میکنم ولی در عین  علم خودت به معمولی بودنت یکی میاد و تو رو از بقیه اطرافیانت تمایز میده خانواده دوست و فامیل و...و نمیدونم راه حلش چیه که بگی من حتی از تو معمولی تر تر ام:) 
میتونم قشنگ ۱۰خط دیگه بگم و چقد حالم خوب شد که یکی هست که حال منو فهمید.
اها من حتی تو صحبتا به خسیس بودن هم متهم میشم بعد خود طرف یکی یکی میگه که راستی تو اون روز پول فلان چیزو حساب کردی،اون وسیله رو بهم دادی ،فلان کارو کردی وخجالت میکشه و این حالو نمیفهمه...



پاسخ :

نوشِ جون. من اینجور وقتا حسودیم می‌شه ولی. حس می‌کنم اون نوشته حق من بوده. سهم من بوده. مال من بوده. من باید می‌نوشتمش نه اون :دی
یکی دیگه از خاصیت‌های بد؟ مگه خاصیت بد هم داریم؟ :/

یه نفر میاد که تو رو به خودت نشون می‌ده :))

نوشِ جون. هزاربار نوشِ جون. خوشحالم کردی :))
بزن دهنِ همه‌شونو پر خون کن :دی

حق نگهدارت باشه :)
یک فنجان چای
۲۹ خرداد ۹۷ , ۲۳:۴۰
میدونم که گفتی از « تولدت مبارک » خوشت نمیاد ولی خب تولدت مبارک  
× ×
−−
دو ساله که میشناسمت و شاید همین دوستی چند ساعته ولی عمیق و همین دیدار های کوتاه توی دانشگاه یا گاهی کتابخونه همراه با بلایای طبیعی یا اولین تجربه رفتن به سینما با افرادی به جز خانواده یا خنده‌هامون به چیز‌های مسخره تو خیابون و اتوبوس و بحث‌های به ظاهر متفکرانمون تو اتوبوس و اظهار نظرامون چیز زیادی نباشه اصلا شاید خیلی پیش پا افتاده باشه که قابل گفتن نباشه ولی همینا تو این دو سال در کنار تو برام شادی‌های خاص خودشو داشت. همین تشویق شدن به نوشتن و اوردن ذهنم روی کاغذ که نصفش از طرف تو و نصف دیگرش از طرف فاطمه سادات بود یا تشویق به حفظ قرآن ( قول میدهم تابستون ادامه بدهم) که چند سال بود قصدش رو داشتم و منتظر بودم یکی هولم بده و من استارت زدم و تو گفتی بگذار دنده یک و برو " تو میتونی!" ، همین‌ها دلیل‌های خیلی زیادیه که از بودنت و از دوستی باهات خوشحالم .            ****************************
موفقیت‌های زیادی رو تو این یک سال پیش‌رو برایت آرزو می‌کنم . تو لایق بهترین‌ها هستی شک نکن! 

پاسخ :

از این تبریکا دوست دارم خب ^_^

خدا حفظمون کنه کنار هم. 
دمت گرم... خیلی ممنونم :))
حوا ...
۳۱ خرداد ۹۷ , ۰۱:۴۰
هر آدمی که به دنیا میاد قراره شده حتی یک کار رو به انجام برسونه که هیچ آدم‌ دیگه‌ای توی دنیا قادر به انجامش نیست. تا روزی که اون کار انجام نشه هم نمی‌میره. اون که این کار چیه و چقدر بزرگه اصلاً به ما مربوط نیست. ممکنه این باشه که توی سومین روز از بیست و دو سالگی پرنده‌ای که از سرما پشتِ پنجره‌ی اتاقمون آروم خودش رو جا کرده و نگاهش به آسمونه که کی بارون بند میاد رو بیاریمش توی اتاق و بهش پناه بدیم. همین اندازه دلبرانه.
نمی‌دونم بهانه‌ی کدوم لبخندی حنا. به هر حال خوش اومدی :)

پاسخ :

خدا بهمون نشون بده کاش، که برای چی خلقمون کرده. برای چی اومدیم روی زمین...
ممنون بابت حرفِ قشنگ و دلبرت :))
یه بنده خدا
۰۱ تیر ۹۷ , ۱۰:۴۲
تولدت نامبارک!

پاسخ :

:/
نه حالا اینجوری هم.
یه بنده خدا
۰۲ تیر ۹۷ , ۰۷:۵۷
تولدت خیلی خیلی خیلی کم مبارک

پاسخ :

عجبا :)
دیگه خیلی گذشت دیگه. 
یه بنده خدا
۰۸ تیر ۹۷ , ۰۳:۲۷
ای باباسک

پاسخ :

:دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan