تراکم اندیشه‌ها

خودپردازهای زنگ‌زده

یاحق


من از حساب پس‌اندازکردن هیچوقت خوشم نمی‌آمده. همیشه توی خرج‌کردن مقتصد عمل می‌کنم و حواسم هست که جیبم خالی‌تر از حد معمول نشود؛ اما هرکاری می‌کنم، دلم نمی‌آید لذتی که امروز می‌توانم داشته باشم را از دست بدهم. شاید فردا به جوار رحمت الهی پیوسته باشم، یا زمین‌گیر شده باشم، یا هرچیزِ دیگری که مانعی شود میانِ من و  خواسته‌هایی که مراقبِ ایجادشدن‌شان بوده‌ام، از سرِ حرصِ بیخودی نیستند، پشتشان اندکی عقلانیت هست و در عین حال حالم را خوش می‌کنند. نه اینکه همیشه نان بکشم و روغنِ تهِ حساب را جمع کنم؛ اما امروز هم هلاهل به خودم نمی‌چشانم.

امروز که بعد از دوهفته کم‌خوابی و بی‌وقتی و تمام مدت مطالعه برای امتحان، یک روزِ خالی پیدا کرده‌ام، به تلنبارِ مجله‌ها و فولدرِ فیلم‌ها و بوک‌مارکِ توی کتاب‌ها نگاه کردم و دیدم عجب آدمِ خسیسِ چندش‌آوری شده‌ام! من یک هفته‌ی کامل، شادی و آرامش را کپه کردم گوشه‌ی اتاق توی کمد، و هی رویش رویا و خواسته پرت کردم و هی رویا و خواسته پرت کردم و هی رویا و خواسته پرت کردم و امروز که سراغش رفتم، دیدم رسوب گرفته تمامِ آن رویا و خواسته‌ها. دیدم یادم رفته شادی‌کردن چه شکلی‌ست. دیدم آن‌قدر پس‌انداز کرده‌ام شادی را و آن‌قدر توی متنِ زندگی خرجش نکرده‌ام، که تورم قیمتِ همه‌چیز را بالا برده و شادی‌هایی که زمانی می‌توانستند حالم را خوب کنند، امروز دیگر به کارم نمی‌آیند.

ما شادی را حبس می‌کنیم یک گوشه، تهِ حسابِ زندگی‌مان و موکولش می‌کنیم به بعد از امتحانات، بعد از کنکور، اول تابستان، بعد عروسی، بعد به‌دنیاآمدنِ بچه و آخر سر می‌بینیم نکیر و منکر آمده‌اند بالا سرمان و بعدِ مرگمان رسیده درحالی که با حسابی پرپول و دلی خالی به پیشوازِ برزخ می‌رویم.

شادی را باید آرام‌آرام خرج کرد. ریختش توی ثانیه‌ها و پخشش کرد، تا مزه‌ی واقعیِ زندگی را بهمان بچشاند.


  • نظرات [ ۲۳ ]
♫ شباهنگ
۳۱ خرداد ۹۷ , ۱۰:۴۳
من تاحدودی اینجوری‌ام و تا حدودی اینجوری نیستم
در کل می‌دونیم اشتباه می‌کنیماااا ولی بازم موقع عمل که می‌رسه می‌گیم بمونه برای بعد
چرا واقعاً؟

پاسخ :

نمی‌دونم من هم که چرا. 
مثلِ همون در طولِ ترم درس می‌خونم می‌مونه :دی
ولی خب تصمیم گرفتم درستش کنم دیگه. اینجوری قشنگ تا یک‌ماه بعد از ایام امتحانات افسرده‌ی مطلقم من.
ناشناس
۳۱ خرداد ۹۷ , ۱۲:۰۶
سلام

بعد از سالها امروز و فردا کردن بالاخره به این نتیجه می رسی که آره همین امروز،‌همین لحظه اون فرداهایی هست که دنبالش بودی!

آره، زندگی جریان داره، باید سهم لحظه ها رو نقدا حساب کرد :)

پاسخ :

سلام

دقیقاً. وقتی فردا رسید، از دستش می‌دیم.
تا وقتی پول تو جیبمون کفاف آرزوهامون رو می‌ده :)
قاسم صفایی نژاد
۳۱ خرداد ۹۷ , ۱۲:۳۴
یه مثل قدیمی هست میگن خدا به هر کی اندازه دلش روزی میده. اگه بخشنده باشی خدا بیشتر بهت میده و ...
من اینو به عینه تو زندگی یکی از فامیل‌ها دیدم. با اینکه همسن من بودم و تو بازار کارگری می‌کرد و طبیعتا درآمد آنچنانی هم نداشت اما بخشنده بود. این سالها ندیدم تو زندگیش مشکل خاصی داشته باشه. شاید پس انداز هم نکنه اما به قول شما مقتصد عمل میکنه و چون شادی رو فقط برای خودش هم نمیخواد، در شادی دیگران هم سهیم میشه و لذتش هم می‌بره. اینم در شادی کردن فراموش نکنیم

پاسخ :

خیلی درسته.
این بخشندگی، حقیقتاً برکت به زندگیِ آدم میاره. یه بخشش لطف و محبتیه که از طرف خدا شامل حال آدم می‎شه. یه بخشش هم این نکته است که اتفاقاً همین امروز توی گلستان خوندم. اینکه توی روزهایی که توانشو داری به آدما ببخش و محبت کن، تا وقتی که به چاه افتادی و اوضاعت به هم ریخت، همه دستشونو برای نجاتت دراز کنن.
غمی ‌‌
۳۱ خرداد ۹۷ , ۱۲:۴۲
لذت از وقتش که می‌گذره از دهن میوفته

پاسخ :

مثل آرزوی دیر برآورده‌شو...
چارلی ‎‌‌‌
۳۱ خرداد ۹۷ , ۱۲:۵۹
بجای قطره قطره چشیدن شادی، دوست داریم یه لیوان بذاریم زیر چکه‌های شادی و اون آخر یه دفعه یه قلپ گنده از شادی بخوریم. ولی اغلب یادمون میره اون لیوان رو بر داریم و لیوان کم کم پر میشه، و شادی‌ها کم کم سرازیر میشن و هدر میرن. 

+ دوتا آبنبات چوبی گرفتم، و الان روزهاست که منتظر یه لحظه مناسبم تا از خوردنش بیشترین لذت رو ببرم :/ ولی الان که یادم اومد همچین لحظه‌ای هیچوقت سر نمیرسه، همین امروز یکیشو میخورم :)))

پاسخ :

عه سلام :))
یه وقتایی حتی لیوان از فشارِ زیادی منفجر می‌شه و دوسره باختیم.

به این بخشش خودم فکر نکرده بودم. همیشه چیپس می‌خرم و می‌ذارم یه جایی باهاش خودمو شکنجه می‌کنم می‌گم وقتی فلان آزادی حاصل شد بخورش که مزه بده. حالی‌آنکه خود چیپسه می‌تونه مزه‌ی آزادی ره توی شرایط فلاکت به آدم بچشونه.
نوش جون.
آسـوکـآ آآ
۳۱ خرداد ۹۷ , ۱۳:۰۵
واقعا شادی اگه بیات شه دیگه باعث ذوق آدم نمیشه...

پاسخ :

حتی ذائقه‌ی آدم رو هم کور می‌کنه.
پر ِ بنفش
۳۱ خرداد ۹۷ , ۱۳:۲۳
فقط وقتی دقیقا بدونی و مطمئن باشی و از قبل کلی برنامه ریزی داشته باشی میتونی پخشش کنی٬ در غیر این صورت وقتی میخوای به شادی برسی همش نگران بقیه چیزایی. که این موضوع در من به حدی رسیده که حتی وقتی دارم درس میخونم نمیتونم بخونم چون نگران بعدا هستم که باید درس بخونم بازم! 
خدا نیامرزه کنکور رو به خدا!

پاسخ :

راست می‌گی.
فکر کنم یه مشکل خیلی خیلی اساسی همین برنامه‌ریزی‌نداشتن ماست. و یه بخش دیگه‌اش، اینکه شناختی از توانایی‌هامون نداریم! 
من هر ترم می‌گم از پونزده‌روز قبل امتحان شروع می‌کنم به خوندن. درحالی که می‌دونم من آدمِ پونزده‌روز قبل شروع‎کردن نیستم. من شب امتحان می‌خونم و اتفاقاً جواب هم می‌گیرم به خاطر اینکه از پیش درس‌هام رو می‌دونم. نتیجه؟ اون پونزده‌روز درس نخونده‌ام و زهرمارم هم شده. 
باید برنامه بچینیم. باید قبول کنیم واقعیات رو.

خدا نسلشو برداره این اَبَرابلیس رو :/
فاطمه :)
۳۱ خرداد ۹۷ , ۱۵:۴۶
بزرگترین اشتباه آدم اینه که درحسرت گذشته و استرس آینده بمونه..
باید طوری کارها و...مدیریت کنیم که این اتفاق نیفته و تعادل برقرار بشه 
مثلا برای همون پول خرج کردنه هم صدق میکنه..
خلاصه در لحظه زندگی کردن یه هنر که نه تنها یادمون ندادن بلکه بسمت آینده هم هولمون میدن...

پاسخ :

بله. و اشتباهات گذشته‌اش رو بارها تکرار کنه.
به ما چی رو یاد دادن که این یکی رو داده باشن؟ :دی
ولی ما خودمون خیلی خفنیم. یاد می‌گیریم. بزرگ می‌شیم.
حوا ...
۳۱ خرداد ۹۷ , ۱۵:۵۸
می‌دونی حنا من همیشه همین رو به مامانم میگم. بهش میگم شاید من فردا مردم بذار الان خوش بگذره دیگه :) عصبانی میشه میگه دور از جون اما حتماً لبخند می‌زنه. حرفت خیلی قشنگه. من رو یادِ پارسالی می‌اندازه که بخاطرِ کنکور خیلی چیزها رو فدا کردم. بیا قول بدیم سعی کنیم دیگه تکرارش نکنیم. باشه؟!

پاسخ :

چون زندگی همینو بهشون ثابت کرده. چون زندگی به همه‌ی آدما همینو ثابت می‌کنه.
قولِ قول :)
حاج مهدی
۳۱ خرداد ۹۷ , ۱۸:۳۴
یه موقعی به خودمون میایم می‌بینیم از چیزی که همیشه لذت می‌بردیم و منتظرش بودیم دیگه لذت نمی‌بریم...

پاسخ :

حتی باعث غصه‌مون هم می‌شه. حتی دلتنگمون هم می‎کنه...
ریش قرمز (میلاد)
۳۱ خرداد ۹۷ , ۱۹:۰۳
لذت مسیر رو حواله می کنیم به مقصد و در مقصد خستگی مسیر رو به دوش می کشیم ...

پاسخ :

وقتی پاها از خستگی شکسته، دیگه چطوری می‌خواد بره بالای سرسره و بازی کنه؟ چطوری قراره کیفشو ببره وقتی پیر شده؟
احسان ◇
۳۱ خرداد ۹۷ , ۱۹:۴۸
کاش به قول شما شادی ها رو بریزیم تو ثانیه های زندگی مون... تلمبارشون نکنیم برای روز مبادا...

پاسخ :

کم کم، یه خط سیاه و یه خط سفید...
رستاک :)
۳۱ خرداد ۹۷ , ۲۲:۳۷
زندگی در لحظه از بهترین متودهای زندگی محسوب میشه:)

پاسخ :

صددرصد تضمینی :دی
چوگویک ...
۰۱ تیر ۹۷ , ۱۲:۱۵
من این رو به یکی از اعضای خانواده ام میتونستم بفهمونم خوشحال میشدم ولی نوفهمه کلا ای هیییچییییی نوفهمه :/

پاسخ :

بعد از یه نقطه‌ای خودش به درک قضیه می‌رسه. غصه نباید خورد :)
خورشید ‌‌‌
۰۱ تیر ۹۷ , ۱۳:۴۳
چه پست خوبی خانم. :)

پاسخ :

یه ایطو چیزایی تو خودمون داریم خلاصه :))
مریــــ ـــــم
۰۱ تیر ۹۷ , ۱۶:۲۱
شدیدا بد خرج هستم
انگار که نمیتونم نگهش دارم
نمیدونمم چرا
وقتی ۹بهمن رسید و دقیق میشد یک سال که سر کار‌بودم حسابمو که نگا کردم کمتر از ۲۰هزار تومن موجودی داشتم
کار خاصی هم نکرده بودم
یا کنسرت رفته بودم یا کافه ،رستوران یاپولمو بابت لباس و گوشی و ...خرج کرده بودم
عملا نه گواهیناممو گرفته بودم نه سفر رفته بودم
اردیبهشت قرار شد بریم باکو با بچه های باشگاه
کسایی که مثل من‌سرکار بودن خیلی راحت‌ پولشو‌پرداخت‌کردن و پریروز پروازشون بود ولی من هیچی نداشتم هیچی
اینجا بود که فهمیدم قرار نیست همین فردا‌بمیرم که‌امروز هرچی دارمو ندارم خرج کنم
تمام اون یک سال فکرمیکردم قراره فردا بمیرم پس چرا پس انداز؟
اما الان میگم پس امید چی میشه؟ دوس دارم‌باشم ، پس انداز کنم برای آرزوها برای‌واجبات زندگیم
که اگه سال دیگه بودم حداقل بتونم‌به یکی از آرزوهام برسم
یه ماهه تصمیم گرفتم فعلا کنسرت نرم و لباس‌نخرم(خوره لباس دارم)درماه ۵بار نرم رستوران و کافه یه ذره پولامو پس انداز کنم‌برای رسیدن‌به همه ی اون چیزایی که خیلی راحت با پس انداز یک ساله میرسم‌بهش
از طرفی با دوستام‌بیرون میرم کافه میرم اما معقول
و دیدیم نه بازم بهم خوش‌میگذره
جای اینکه بریم کافه بشینیم و ۴۰تومن پیاده شیم میتونیم‌بریم‌کوه و ۱۰تومن پیاده شیم
من بعد یک سالو سه ماه به این‌نتیجه رسیدم
زندگی من همین آنِ من نیست
دیگه آدم از یه جایی به بعد خسته میشه از این پول خرج کردنه که تهش هیچی نیست


پاسخ :

خب بدخرجی از نگاهِ آدما خیلی با هم متفاوته. 
من ماهی که سه‌تا کتاب توش خریده باشم بدخرج محسوب می‌شم :دی
می‌دونی وقتی گفتم امروز خرج می‌کنم و فکر فردا رو نمی‌کنم، یه پانویس هم زدم که مقتصد عمل می‌کنم. حروم نمی‌کنم.
از دید هر آدمی هم این حروم‌کردن یه جوره. از نظر من کنسرت و رستوران و لباس و سایرین کلاً ولخرجیِ اضافه محسوب می‌شه. اونا می‌شن اولویتِ آخر آخر آخر آخرم.
من گفتم امروز باید خرج کنی، نه اینکه روغن ته حسابتو هم بکشی و فرداروز محتاج بشی. همیشه به قدر لازم باقی می‌ذارم :))
می‌دونی به نظر من چرا تو خسته شدی از این خرج‌کردن؟ چون خیلی خرج کردی. چون از حالتِ شادی خارجش کردی. من اگه هرروز چیپس بخورم، دیگه نمی‌تونم وقتایی که شادم به خودم چیپس جایزه بدم چون همیشه هست. هیچوقت هیچ‌چیزی رو بیش از حد در اختیار خودم قرار نمی‌دم. چون تهِ تهِ داشتنِ چیزای این دنیا، این احساسِ پوچیه.
من ریزه خرج می‌کنم، یواش و به خودم شادی‌های خلالی هدیه می‌دم. 
تو بی‌نهایت راه رو تا بی‌نهایت خودشون طی کردی، خب معلومه که مزه‌اش می‌ره. من همون‌جایی‌ام که تو بعد از تجربه‌ی شدیدت بهش رسیدی :))
منظور من از شادی، ابداً و به هیچ‌وجه پول‌خرج‌کردن نبود. پول‌خرج‌کردن نازل‌ترین نوعِ شادیه و من فقط برای توضیحِ یه مفهومِ دیگه ازش استفاده کردم.
حالت خوش :)
چوگویک ...
۰۱ تیر ۹۷ , ۱۸:۳۰
لامصب پاش لب گوره و نمیفهمه :)) 

پاسخ :

پس... هیچی دیگه بذار از سبک زندگیش لذت ببره :/
شایدم ما بی‌شعوریم. اینجوری بهش فکر می‌کنم همیشه و به آرامش می‌رسم :دی
چوگویک ...
۰۱ تیر ۹۷ , ۱۹:۲۸
من کاریش ندارم اون به من کار داره 

پاسخ :

گوش نده :)
چوگویک ...
۰۱ تیر ۹۷ , ۱۹:۲۸
من کاریش ندارم اون به من کار داره 

پاسخ :

حواستو هم پرت کن 
:دی
Jandark .A
۰۲ تیر ۹۷ , ۱۵:۰۵
یه سری خواسته‌ها رو اصلا اگه همون موقع که میخوای انجامش ندی دیگه بعد بهت حال نمی‌ده!
یه دوستی داشتم(دارم هنوز D:) جمله معروفش "دیگه نمی‌خوام" بود. اگه سر ظهر توی گرمای کاشون می‌گفت پاشو بریم دیزی بخوریم، حتی منتظر خنک شدن هوا نمی‌موند! دیر می‌شد دیگه نمی‌خواست D:

پاسخ :

اکثرشون همینجوری‌ان. بابا خب وقتی به دردم نمی‌خوره می‌خوام چی کارش کنم؟
نوموخوام حتی :دی
سارینا .م
۰۳ تیر ۹۷ , ۱۳:۰۱
من دقیقا همون روزی که پول پس انداز عموم، که میخواست باهاش ماشین بخره رو خرج کفن و دفن خودش کردن به این نتیجه رسیدم:)

پاسخ :

جایزه کامنت برترِ ماه.
با عرض تسلیت.
فرید پرهمت
۰۳ تیر ۹۷ , ۲۳:۲۴
آموزنده...

پاسخ :

همیشه همینم :دی
پریسا ..
۰۷ تیر ۹۷ , ۲۳:۱۱
آدم خسیس چندش آوری هستم :( تعبیر زیبایی داشتی از شادی حنا جانم :*

پاسخ :

خدا قوت بده که حرفای قشنگو توی زندگیمون اعمال کنیم :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan