تراکم اندیشه‌ها

خدا کشتی آنجا که خواهد برد/ اگر ناخدا جامه بر تن درد

به صورتش نگاه کرد.
-حالا آزادی که بروی.
چشم‌های گنگش را از سرِ زانوها برداشت و خیره‌ی او شد.
-آزادم؟
-هوم.
-که چه کنم؟
-بروی دنبال آزادی، شادی، آرامش، خوشبختی... من چه بدانم. همین اسامیِ گل‌درشتی که هرروز در دفترت می‌نوشتی.
-دنبالِ... چی؟
-همان چرندیاتی که پی‌شان می‌گشتی.
-چرندیات؟ چه می‌خواهم بکنم با چرندیات؟ من لانه چیده‌ام اینجا. توی این محبس، من پیله‌ام را تنیده‌ام. حالا چشم و گوش بسته کدام گوری رهایم می‌کنید؟
-که بروی دنبالِ...
-خفه شو. خفه شو. 
آزادی به چه دردم می‌خورد وقتی چشم‌هایم تابِ دیدنِ نور ندارند؟ با ویلچر بروم توی میدان دومیدانی که چه غلطی بکنم؟ 
من نمی‌بینم. شنفتن فراموشم شده. رمقِ پاهایم رفته. آزادی می‌خواهم چه کنم؟
-که از نو ببینی، از نو بشنفی، از نو تاتی کنی. 
-کو مامان که برایم دالّی کند؟ کو بابا که روی پاهایش تاتی کنم؟ 
-که از خودت شروع کنی. 
-وقتی شیره‌ی جانم را کشیده‌اید؟
-وقتی شیره‌ی جانت را کشیده‌ایم و مامان نیست که برایت دالی کند و بابا نیست که روی پاهایش تاتی کنی.
-که چه بشود؟
-که بروی دنبالِ...
-جانم را گرفته‌ای. جانم را... جانم را برگردان. به سر می‌دوم. 
-وقتی شیره‌ی جانت را کشیده‌ایم و...
-این چه قاعده‌ی مضحکی‌ست؟
-مضحک‌ترین و قاطع‌ترین قاعده‌ی عالم.

+این روزهایی که جبری می‌شی به دنیا، عجب روزهای کوفتی‌ان. 
تعطیلات شروع شد :)))
دلتنگتون بودم. 46 تا وبلاگِ نخونده...
یه جوش هم زدم روی کمر، این هوا.
  • نظرات [ ۸ ]
چوگویک ...
۰۷ تیر ۹۷ , ۲۰:۵۶
وقتی بالم را چیدید
شیره جانم را گرفتید
حتی اعتقادم را خدایم را...

+
جوش روی کمر بعد از جوش روی قسمت هایی که باید بشینی و اذیت میکنه خرترین نوع جوشه :/

پاسخ :

هیس...
هنوز نباید بذاریم دست به مغزمون بزنن. هنوز زور داریم.

+
احمقه :)
حالا جدیداً خیلی هم ورزش می‌کنم. مثلاً موقع ورزش‌های امثال درازونشست خیلی شکنجه است.
دکتر سین
۰۷ تیر ۹۷ , ۲۱:۵۶
موقعیت سختی رو توصیف کردی، اینشو می‌فهمم. اما بدون مقدمه و مؤخره نمی‌شه اون‌طور که باید، باهاش ارتباط برقرار کرد.
فکر کنم بعضی عبارتا و کلمه‌ها توی متن نَشسته. وصله‌ی ناجوره. به‌طور مشخص منظورم دالی و تاتی و ویلچره. از متن زده بیرون. یک‌دست نیست.
+ به کدوم جنبه‌ی کائنات جبری شدی الان؟
تعطیلات مبارک. :دی

پاسخ :

درست می‌گید. گاهی از دستم در می‌ره و یکدستیِ متنم به هم می‌خوره. از این به بعد بیشتر توجه می‌کنم بهش.

+به کلِ هستی. از ریشه :دی

سپاس :)
پریسا ..
۰۷ تیر ۹۷ , ۲۳:۰۹
وقتی پر پرواز عقاب را بریدی و ادعا می کنی که آزادش کردی...

پاسخ :

یاد طفلی عقاب بی بال و پر...
چارلی ‎‌‌‌
۰۸ تیر ۹۷ , ۰۱:۲۴
انگار اصلا این پست برای من بود D:
که بعد از کنکور یهو ولم کردن میگن آزادی برو دیگه :/

کاملا بی‌ربط نوشت : درمورد عنوان پست، یه معلم ادبیات داشتیم میگفت اگه فردوسی میخواست این بیتو بگه اینجوری میگفت:

برد کشتی آنجا که خواهد خدای / وگر جامه بر تن درد ناخدای   :)))

پاسخ :

آدم همینجوری گیج و گنج فکر می‌کنه که خب اون همه نقشه‌هامو حالا چی کار کنم؟
من که بعد از امتحانات همه‌شونو ریختم دور و صبح تا شب فیلم می‌بینم :|

آره آره. خیلی باحاله :)))
آقاگل ‌‌
۰۸ تیر ۹۷ , ۰۱:۳۷
امیدوارم تعطیلات مبارکی باشه :)

پاسخ :

برای همه‌مون مبارک باشه. و خنک!
پـــــر ی
۰۸ تیر ۹۷ , ۱۳:۵۳
تعطیلات خوش بگذره

پاسخ :

مفید بگذره بیشتر.
غمی ‌‌
۰۸ تیر ۹۷ , ۱۷:۳۹
- اما هنوز هم مثل صندوق جهیزیه‌ی مادربزرگ چیزهای نهانی در پستو داریم که دستتان به ستاندنش نرسیده.
- مثلا چه چیزی‌هایی؟
- این‌ها را فقط آن‌هایی دارند و می‌شناسند که در پیله محبوسند و شیره جانشان گرفته شده. خالقان و قادران نمی‌فهمندش.
- عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد؟
- نه. چیزی که من می‌گویم فراتر از عشق و خودش خالق عشق است. 
- امید جانکاه را که نمی‌گویی؟ 
- نه. خیال را می‌گویم. خیال بودن، شدن، پریدن، رستن... 

پاسخ :

آخیش... این همون چیزیه که می‌خواستم آخرش بگم و هرچی می‌نوشتم نمی‌شد. 
ایول
غمی ‌‌
۰۹ تیر ۹۷ , ۱۵:۳۱
؛) گفتم اون بالاییا فکر نکنند خیلی هم دست و بال بسته‌ایم

پاسخ :

آره. باید هی یادآوری کنیم که هنوزم توانایی تغییر رو داریم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan