تراکم اندیشه‌ها

سالِ بی حاجی!

" امسال حاجی نداریم 
زندگی هم جریان دارد.
امسال چه خوب گذشت ،نه تجاوزی ، نه بی احترامی ،نه بی حرمتی ،نه ارز چند میلیاردی از کشور خارج شد ،نه گوسفندان بی زبان برای دور ریختن ذبح؛
نه تاجران عرب هجوم ایرانیان را در مال ها دیدند و نه آسمانی به زمین آمد. شیطان هم با اینکه سنگش نزدیم به مانند همان شیطان سنگ خورده کینه دارد...
و تا حالا هم هیچ گلایه ای از طرف خدا دیده نشده که چرا ایرانی ها به خونه ام نیامدن
سال بی حاجی مبارک "

امروز این متن را برایم فرستادند و من، فقط چند دقیقه خیره به مانیتور بودم که درک کنم این جملات را !
امسال حاجی نداشتیم اما باز هم آمارِ بالای سفر به ترکیه داشتیم و این خنده دار نیست؟
درست در زمانی که ترکیه آماجِ حملاتِ تروریستی بود ما عکس از ایرانی ها داشتیم در ترکیه که " من و انفجار، همین الان یهویی! "
و این دردناک است که ترکیه یک روزی عکس از یک خر منتشر کرده بود و روی آن خر نام ایران نوشته شده بود.
و این دردناک است که آمارِ بالای تجاوز به ایرانی ها، قاچاقِ دخترانِ ایرانی، فلاکتِ ایرانی ها در آن کشور و زندگیِ دردناک خیلی ها را همه مان می شنویم. می دانید سالی چقدر پول از کشور خارج می شود و می رود به همان ترکیه ی زیبا و آمالِ آرزو ها و رویای خیلی ها؟
و باز هم به ترکیه می رویم و امسال به حج نرفتیم.
نه، من نمی گویم امسال باید می رفتیم که آنقدر چشمم ترسیده بود که اگر بلیطِ مجانیِ طواف خانه ی خدا را هم می گرفتم نمی رفتم شاید.
تمامِ حرف من این است که این خداوند نیست که به حجِ ما نیاز دارد؛ این ماییم که به آن نیاز داریم.
فارغ از عرفان و آرامش و سبکیِ دل و هر چیز دیگر، این یک نمادِ عظیم است.
دارم با خودم فکر می کنم هر سال، تمامِ جهان از دیدنِ آن جمعیتِ بزرگ از مسلمانانِ یک رنگِ متحدِ مستقلِ قدرتمند، چه وحشتی می کرده!
آنقدر می ترسیده که با بمب و موشک به خانه ی مردمِ ساده ی غیر نظامی حمله می کرده.
و ما به این ترس نیاز داریم وقتی خیلی ها از چند صد سال پیش قصد کردند کشورِ ما را و ملتِ ما را و دینِ ما را از ریشه بزنند.
این نماد، این طواف، به خاطرِ خدا نیست که اگر نرویم خدا از دستمان دلخور شود!
به خاطرِ خودمان و تنها به خاطرِ خودمان می رویم.
پس امسال که خانه ی خدا خیلی خلوت بود...من بیشتر از همیشه می ترسم.
بیشتر از همیشه از آنهایی که هر روز زیرزیرکی و مابینِ معاهده ها چشم غره و زیرآبی برایمان می روند می ترسم.
من همیشه از پاپس کشیدن واهمه داشته ام...
چقدر داریم پا پس می کشیم این روز ها.
خدا که به ما احتیاج ندارد؛ اما..

:)

  • نظرات [ ۴ ]

غَدیر، یک کلمه نیست!

صبح که از خواب بیدار شدم و تلویزیون را روشن کردم، چند تا گل روی صفحه دیدم و صدای مولودی و دست و فلان همزمان با شکفتنِ گل ها پخش می شد.
زدم کانالِ بعدی و مجری داشت از اینکه امروزِ روزِ شادیست و دست بزنید و غدیر روزِ بزرگیست و فلان می گفت و چند تا شوخیِ بی نمک هم با مهمانِ برنامه اش کرد :/
زدم کانالِ بعدی و همین برنامه را از آن شبکه هم داشتند پخش می کردند. زدم کانالِ بعدی و مستندی داشت پخش می شد در مورد سوء تغذیه و نمی دانم چه و چه که با توجه به نویز های تصویر مستند احتمالا ساخته 1990 به قبل بود.
زدم کانالِ بعدی و یک انیمیشنِ لوسِ بی نمکِ بی کیفیت پخش می شد. 
فقط توانستم نیم ساعت روی یک کانال مکث کنم و مسابقاتِ فرمولِ یک را ببینم و بعد تلویزیون را خاموش کنم و بر پدرِ این همه تنوع و جذابیت صلوات ختم کنم :/
مضحک است! واقعا مضحک...
دوست داشتم مثل آن قدیم تر ها، آن آقای مجری سیبیلو می رفت میانِ مردم و می پرسید، غدیر یعنی چه؟
و بعد می دیدیم سه چهار نفر می گویند روزِ امام علی، دو سه نفر می گویند، پیامبر حضرت علی را به عنوان جانشین انتخاب کرد، یکی دو نفر با لبخندِ تا بناگوش همینطور خیره به دوربین می شوند...
یک مشت کلیشه و جمله ی تکراری به خوردمان داده اند و ما هم همان ها را تحویلِ نسلِ بعد می دهیم و یادمان نیست که غدیر، یک کلمه نیست. غدیر یک جریانِ عظیمِ فکریست. 
غدیر یادآورِ ولایت است؛ یادآورِ حمایت از امامِ عصر و زمان؛ یادآورِ سلسه ی امامت.
غدیر را اگر هر سال جشن می گیریم برای شربت های گوشه ی خیابان و حرف های غیر قابلِ فهمِ چند نفر ریش بلند نیست!
غدیر را پاس می داریم که یادمان بماند، اگر حرف های نبی را فراموش کنیم، اگر امامت را دستِ کم بگیریم، اگر پشتِ ولی را خالی کنیم،
پهلوی فاطمه ی زهرا، می شکند و گونه اش یاسی می شود...
جسدِ حسن (ع) تیر می خورد و بد اهانتی به آن می شود...
حسین (ع) را...
سجاد (ع) را...
محمدِ بن علی (ع) را...
غدیر، یک کلمه نیست. آگاه باشیم!
پ ن : دوست دارم، شدیدا دوست دارم از این آقایان مجری که با شعف شعر می خوانند بخواهم، 12 امام را فقط نام ببرند و ببینم چند تایشان لااقل اسمِ ائمه را بلدند!
پ ن 2 : کاش روز های میلاد و شهادت، ایامِ فاطمیه و عاشورا، شعور به جانِ و عقلِ من ریخته می شد در این تلویزیون. به خدا من درکِ عاشورا پیدا نمی کنم اگر آرمِ شبکه ی شما سیاه باشد!
پ ن 3. ببخشید زیاد حرف زدم :)

  • نظرات [ ۶ ]

چرخش !

اینکه تغییر کرده باشی اصلا عیبی ندارد!
اینکه رفتارت، حرکاتت، علایقت بعد از چند سال ندیدن، 360 درجه عوض شده باشند اصلا مهم نیست.
اما لااقل انتظار نداشته باش من همان آدمی باشم که آن سال ها می شناختی.
پ ن : آدم ها همیشه عوض می شن و این بخشی از طبیعتِ انسانه. انتظار نداشته باشیم -_-
پ ن 2: موقعی که خونه ی الانِ ما رو داشتن می ساختن، مادرم به معمار گفت یه اتاقم برای حنانه بزنین. ( اون موقع سه ماهه بودم ) 
معمارِ گرانقدر گفتن نه این نوزاده اتاق نمی خواد. کلا تو ذهنشون نمی گنجید این نوزاد یه روزی ممکنه 161 سانت قد داشته باشه :/
الان من موندم و در به دری و هر وسیله ام یه گوشه و اتهامِ شلختگی :(


  • نظرات [ ۱ ]
Designed By Erfan Powered by Bayan